IRANIAN UK . COM صفحه اصليتبادل نظر پرنيانچت رومسفارش آگهيعضويت در سايتتماس با ماجستجوجديدترين مطالبآرشيودسترسی به سایت در ایران

گفتگو با محسن نامجو خواننده ترانه‌هاي پرتناقض
گفتگو با محسن نامجو خواننده ترانه‌هاي پرتناقض

گفتی که سه‌سال است توی زیرزمین موسیقی ایران هستی و هرچی هم تلاش می‌کنی نمی‌توانی بیایی بیرون.
البته موسیقی زیرزمینی ایران را دوجور می‌شود تعریف کرد. یکی گروه‌هایی‌اند که فقط به‌خاطر اینکه مجوز نگرفته‌اند و کارشان انتشار پیدا نکرده، زیرزمینی‌ تلقی می‌شوند

نسخه چاپی
ارسال به دوستان
اشتراك در فيس بوك

 
 

گفتگو با محسن نامجو خواننده ترانه‌هاي پرتناقض

اي خاطره‌ات پونز، نوك تيز ته كفشم

معصومه ناصري

گفتگو با محسن نامجو را از اينجا بشنويد


گفتي كه سه‌سال است توي زيرزمين موسيقي ايران هستي و هرچي هم تلاش مي‌كني نمي‌تواني بيايي بيرون.
البته موسيقي زيرزميني ايران را دوجور مي‌شود تعريف كرد. يكي گروه‌هايي‌اند كه فقط به‌خاطر اينكه مجوز نگرفته‌اند و كارشان انتشار پيدا نكرده، زيرزميني‌ تلقي مي‌شوند. از اين جهت شايد به نوع كار من هم بشود لقب «آندر گراند» داد. ولي يك نوع ديگري از موسيقي زيرزميني كه خبرنگارهاي خارجي بررسي‌اش مي‌كنند، يك سبك خاص از موسيقي‌ست كه بيشتر شبيه سبك راك است كه توي دوـ سه‌سال قبل اين سبك خيلي طرفدار يا پي‌جو داشته است. از جهت دوم اگر بخواهيم بگويم، مي‌توانم بگويم موسيقي من خيلي هم شبيه آن سبك نيست. چون راك محض و راك خالص نيست و درهرحال تلفيقاتي در آن با موسيقي ايراني صورت مي‌گيرد.

مثل اينكه سعدي را راك مي‌خواني ؟
البته قبلا تجربه‌ خواندن شعر سعدي و حافظ را با سبك راك را داشتيم. مثلا گروه «اوهام»، «شهرام شعرباف» اين تجربه را داشت كه در نوع خودش اولين هم بود. فقط سعدي را با سبك راك خواندن نيست، يك‌جور تلفيق كردن موسيقي ايراني يا موسيقي محلي و فلكلور ايران است با گام بلوز كه خب، بلوز مادر موسيقي راك هم محسوب مي‌شود. كشف اين موضوع كه اين دوتا گام تلفيق نمي‌شوند در اصل باهم، بلكه يكي‌اند.

مثلا اگر كه قرار باشد شجريان اين شعر سعدي را بخواند كه «آنكه هلاك من همي مي‌خواهد و من سلامت‌اش»، چه جوري مي‌خواند؟
اين شعرخاص كه شما مثال زديد، براساسش يك ملودي قديمي ساخته شده كه هم شجريان و هم چندتا خواننده‌ي ديگر با همان ملودي ثابت قديمي خوانده‌اند و درمايه‌ي همايون است. اما اگر ويژگي‌ موسيقيايي‌اش را بخواهم توضيح ساده بدهم، در اين دسته كارها كه جزو موسيقي كلاسيك ايران محسوب مي‌شوند، ريتم آهنگسازي خيلي تابع خود شعر است، منتها در كارهايي، مثل كار من، سعي شده كه اين ريتم بهم بريزيد. يعني در ساخت ملودي ما ريتم شعر را بشكنيم، رعايت‌اش نكنيم.

مثلا همين شعر را اگر تو بخواهي بخواني، چه جوري مي‌خواني؟
مثلا قطعه‌اي الان مدنظرم هست روي يك شعر حافظ است با اين ريتم: «زآن يار دلنوازم/ شكري‌ست با شكايت/ گر نكته‌دان عشقي/ بشنو تو اين حكايت». كاري كه من ساخته بودم براساس يك‌سري بازي‌هاي زباني با شعر حافظ بود. اينطوري: «زآن يار/ زآن يار/ زآن يار/ زآن يار دلنوازم/ شكري‌ست با شكايت/ در زلف/ در زلف/ در زلف چون كمندش/ اي دل م‌پيچ كانجا/ سرها/ سرها/ سرها بريده/ بي/ سرها بريده/ بيني/ سرها بريده بيني/ بي‌جرم و بي‌جنايت». اين تاكيدي كه روي كلمات هست، بخاطر رساندن بيشتر و اغراق‌آميزتر معناي شعر حافظ است. اين البته براساس يك طرح تحقيقاتي بود كه چندسال پيش در ذهن من شكل گرفت كه براساسش چندتا كنسرت پژوهشي هم اجرا كرديم. آن هم ب‌طور كلي عنوانش اين بود «تلفيق نوين شعر با موسيقي ايراني. براي اين كار چندتا راه بود يكي اين‌كه دنبال اشعار جديد بگرديم و نه فقط شعر نو، مثلا سهراب سپهري يا شاملو، شعرهاي جديدتر، شعرهايي كه اصطلاح ما به آن مي‌گفتيم «شعر زبان‌شناخت». نمونه‌اش در دهه‌ي ۷۰ شمسي دكتر براهني بود و شاگردانش كه مكتبي را راه‌انداخته بودند كه خوشبختانه خيلي از آنها از دوستان نزديك من بودند و من از نزديك به اين جريان شعري آشنا بودم.




برخي مخالف اين مدل ترانه‌خواندن تو هستند و مي‌گويند، اين‌جوري به شعر سعدي وحافظ توهين مي‌شود.

نظر همه جدا برايم محترم است، اما خودم اين‌طوري فكر نمي‌كنم. يك نكته ديگر هم هست، استفاده‌ اين‌طوري از شعر يا استفاده از اشعار، به اين شكلي كه گفتم بيشتر توجه به فرم است تا محتوا. آن‌طوري خواندن شعر حافظ باعث تاكيد روي محتوايش مي‌شود، ولي در اصل ما مي‌خواهيم شعر حافظ را از محتوا خالي كنيم. يعني به اين كار نداريم كه اين شعر چه معنايي دارد، صرفا به اين فكر كنيم كه يكسري كلام است كه دارد در كنار ملودي‌ها قرار مي‌گيرد و اگر چنين نقدي به من مي‌شود مي‌توانم قبول بكنم، چون خودم عمدا هيچ وقت به معني درجه‌اي اول اهميت را نداده‌ام.

تو از تربت جام مي‌آيي اين‌كه آدم از تربت جام بيايد و آخرسر گيتار بزند، يك‌ذره عجيب نيست؟
نه، عجيب كه نيست. خب، خيلي‌ها توي ايران يا خارج از ايران هستند و از جاهاي مختلف مي‌آيند و سازهاي مختلف و حتا عجيب و غريب‌تر از گيتار هم مي‌زنند.

اگر قرار بود به سنت همان تربت‌جام‌ پايبند بماني، چي بايد مي‌زدي؟
بايد دوتار مي‌زدم. منتها اين را عرض كنم خدمت‌تان، من فقط متولد تربت‌جام هستم. از شش‌ماهگي ديگر تربت‌جام را اصلا نديدم.‌ تا نوجواني توي مشهد بزرگ شدم و بعد از آن‌هم ديگر تهران بودم. ولي درحال‌حاضر برايم بيشتر باعث افتخار است كه بگويم، من اهل تربت‌جام هستم تا مشهد يا تهران. به‌خاطر اينكه تربت جام يك ويژگي فرهنگي دارد، حالا رقص‌اش هست يا نوازنده‌هاي دوتارش‌اند.

ولي آخر آدم از تربت‌جام بيايد و بعد گيتار بزند؟
خب، فقط تناقض ميان گيتارزدن و تربت‌جام نيست، مي‌داني! من توي كارهايم سعي مي‌كنم كلا اين تناقض را نمايش بدهم. تناقض توي زندگي ما عيان است. شما توي تهران كه راه برويد، صبح تا شب مي‌توانيد بارها بارها تصوير يك شيخ، يك روحاني را ببينيد كه دارد همبرگر گاز مي‌زند، كه دارد با موبايل صحبت مي‌كند. خب، اين تناقض مثل همان تناقض تربت‌جام و گيتار است ديگر. اين تناقض بزرگترين دغدغه‌ي ذهني من بوده در سن و سالي كه دست چپ و راستم را شناختم و هر بار يك واكنش به آن داشتم. يك وقت‌هايي به آن مي‌خنديدم. توي كارهايم سعي مي‌كردم طنز باشد، خنده‌اي رندانه. گرايش‌ام به بلوز هم دقيقا به خاطر اين است كه بلوز هم به‌نوعي خنده‌ راندانه است به دنيا و كلا ذات موسيقي بلوز اين است. توي يك مقطع ديگر كه مي‌توانم بگويم الان در آن به سر مي‌برم، از خنديدن هم ديگر خسته شدم. يعني... من هميشه به دوستانم توي تهران مي‌گويم كه يا بايد مكان‌ات را عوض كني يا كه خودت را بكشي.




چاره‌ ديگري نيست‌‌؟

چاره‌ ديگر اين است كه... چرا! زندگي كني توي همان شرايط و در دل همان تناقضات و حالا بستگي به خودت دارد، يا بخندي يا گريه كني.

من اولين‌باري كه در مورد تو شنيدم،‌ گفتند كه يك خواننده‌ تربت‌جامي است و بعد يك آهنگي برايم گذاشتند كه شروع كرد به خواندن و الان هم هي تكرارش مي‌كنم اينجا، هروقت اسم محسن نامجو مي‌آيد. مي‌گويد كه: «شقايق نرماندي ازآن تو/ حقايق نوكانتي از آن من». يك چنين چيزي و بعدهم گفتند كه داري آن را با دوتار مي‌زني.
با سه‌تار آن را اجرا كردم. اين كار ملودي‌اش و طرح موسيقيايي‌اش شبيه چندتا از كارهاي ديگر است. يعني در مايه‌ دشتي‌ست و تلفيق‌شدن گام دشتي و شور با يكي‌ـدوتا گام غربي و همچنين شور. شعرش هم طي مسافرتي يك‌دفعه، در سال ۲۰۰۳ آمد. در شعر هم عقايد است،‌ «عقايد نوكانتي از آن من/ شقايق نرماندي از آن تو». بطور كلي يك‌جوري بيان عقل و عشق است. هرچي كه مربوط به عقل و انديشه‌ است مال من و هرچي كه دلي‌ست و احساسي، مثل يك گل شقايق، مال تو. رو به معشوقي‌ست اين صحبت:

عقايد نوكانتي از آن من
شقايق نرماندي از آن تو

حلاوت و بي‌صبري از آن من

عشق پانزده‌سانتي از آن تو

ماكاروني، تمبرهندي از آن ما
خيابان شهيد قندي از آن ما

قبري كه بهش مي‌خندي از آن ما

ذكاوت و رندي از آن ما

عقايد نوكانتي از آن من
شقايق نرماندي از آن تو

اين چه ترانه‌اي‌ست كه شهيد قندي و ماكاروني و عشق پانزده‌سانتي توي آن‌ هست؟
نمي‌دانم چه توضيحي بايد بدهم.

اين عشق پانزده‌سانتي اصلاً يعني چه؟
خب، عشق پانزده سانتي... بذار من اينجا زرنگي كنم يك تعبيري را از زبان يكي از مخاطب‌ها شنيدم كه خيلي خوشم آمد از آن تعبير و خودم از آن به‌بعد ديگر هميشه اين تعبير را به كار مي‌برم و آن هم اينكه در بندر نرماندي يكي از گلهايي كه مي‌رويد شقايق است. اينجا اشاره به طول گل شقايق است كه در نرماندي مي‌رويد كه طولش ۱۵سانت است. اما يك تعبير اروتيك هم دارد كه آن را هم نمي‌توانم كتمانش كنم. اما اينكه هنگام سرودن اين شعر من به كدام يك از اينها فكر مي‌كردم، معذورم كه الان بگويم.

گفتن اين شعرهاي ديوانه‌وار چطوري اتفاق مي‌افتد، اين ترانه‌هايي كه به نظر من در آنها جنون هست، كلمه‌هايي نامربوط هست؟
قضيه اين است كه ما در همه‌ اين سال‌هاي اخير يك‌جورهايي گام‌زدن مداوم توي بن‌بست داشتيم و يك‌جوري دغدغه‌ رهاشدن از اين بن‌بست. حالا توي موسيقي آن شكلي مي‌شود، قضيه تلفيق مي‌شود توي گام‌ها و توي شعر هم به اين صورت. من سعي مي‌كنم كه، باز به تعبير يكي از دوستانم، كلمات كوچه و محاوره‌اي را با كلمات ادبي كه خيلي بار فرهنگي دارند كنار همديگر بياورم. مثلا توي يك كاري به اسم «گيس» كه از ساخته‌هاي جديدترم است يك كار اين‌طوري انجام داده‌ام. ما هميشه تعبير زلف آشفته را در ادبيات زياد داشتيم، «زلف آشفته‌ي معشوق» خيلي به كار رفته يعني حافظ اصلا رو به معشوقه‌اش مي‌گويد:‌«زلف آشفته و خوي‌كرده و خندان لب مست»، ولي هيچكس به اين فكر نمي‌كند كه خب، در كنار اين زلف آشفته امروز ما مي‌توانيم به زلف صاف و صوف هم فكر كنيم و زلف صاف و صوف هم عاملش چي هست، سشوار.

يعني تو يك ترانه ساختي كه توي آن سشوار هست و زلف آشفته!؟
اولش البته با مصرعي از حافظ شروع مي‌شود كه مي‌گويد، «يكروز به شيدايي در زلف تو آويزم» و بعد در ادامه‌ي آن يك آيه از قرآن به‌كار مي‌رود كه همين معنا را مي‌دهد، «و اعتصمو بحبل الله جميعا و لا تفرقو» و بعد در ادامه‌‌ آن من توي شعر گفته بودم كه باز در ادامه‌ي حافظ بود كه مي‌گفت، «اي دردتان درمان در بستر ناكامي/ وي ياد تو هم‌مونس در گوشه‌ي تنهايي» و بعد ادامه‌اش را من گفته بودم كه «وي خاطره‌ات پونز،‌ پونز معادل مونس... وي خاطره‌ات پونز/ نوك تيز ته كفشم/ اين صندل رسوايي اين صندل رسوايي/ گرگي تو و ميش‌ام من/ آب ست و سريشم من/ اگزاس و ديازپامي/ جز زلفت آرامي» به معشوق مي‌گويد، مي‌گويد فقط زلفت آشفته است، خودت آرامي، «چون زلف تو ناآرامم»، يعني مثل زلف تو منهم آرام نيستم، «رسوا و پريشم من/ سشوار، سشوار، سشوار». خب اين مثلا يك نمونه از همان شعري‌ست كه شما گفتيد.

يك تكه‌اش را مي‌زني؟
با اين ساز البته سخت است.

يكروز به شيدايي در زلف تو آويزم
خود را چو فرو ريزم با خا خا خاك درآميزم

وگرنه من همان خاكم كه هـ هـ هـ هـ هستم.

البته يك تكه بين‌اش هست كه آن تكه‌ي آخرش را مي‌خوانم.

درياي خزر گردم خواهي تو اگر جونم
محصول هنر گردم خواهي تو اگر جونم

صد سينه سپر گردم خواهي تو اگر جونم

يك‌روز بصر گردم يك‌روز نظر گردم

اي واي اي واي اي واي اي واي

گرگي تو و ميش‌ام من
جمعا به تو آويزيم

آب است و سريشم من

جمعا به تو آويزيم

اگزاس و ديازپامي
جز زلفت آرامي

چون زلف تو ناآرامم

رسوا و پريشم من

سشوار سشوار سشوار سشوار

درياي خزر گردم، هي، خواهي تو اگر جونم

و ادامه‌اش.

حالا به نظرت توي اين دور و زمانه مي‌شود اگر كسي از آدم بخواهد به خاطرش آدم «درياي خزر گردد»؟
خب، اينكه تعبير شاعرانه است. نمي‌دانم كدام‌يك از اين ترانه‌سراهايمان چنين تعابيري به‌كار برده كه داريوش خواننده هم خوانده بود، «كوهو مي‌ذارم رو دوشم/ رخت هر جنگو مي‌پوشم/ اگه چشات بگن آره/ هيچكدوم كاري نداره».




آن دوره، دوره‌ فردين و بهروز وثوقي و اين حرف‌ها بود. الان...

خب يك چيزي هم هست. شما تصور كنيد كه همان معشوقي كه دارد راجع به او سشوار را به‌كار مي‌برد، به همان معشوق دارد مي‌گويد كه درياي خزر مي‌شوم واسه‌ات. يعني اين تناقض‌ها توي اين شعر هم باز رعايت مي‌شود. يعني اتفاقاً اين نكته‌اي كه شما گفتيد خيلي درست است. دقيقا به‌خاطر آن اغراق‌هاي شاعرانه كه مي‌شود گفت شكل و ويژگي‌اش مال زمان قديم است، هم آنها را توي شعر به‌كار مي‌برد طرف و هم تعبيري مثل « اگزاس و ديازپام»، يعني يكجوري من با تو آرام مي‌شوم و تو مثل ديازپامي واسه من.

مثل ديازپام؟
معشوق را توصيف مي‌كند و مي‌گويد تو واسه من مثل ديازپامي.

حالا چرا كريستال نه؟
خب... حالا اين بحث تخصصي‌ست و مي‌شود بعدا راجع به آن صحبت كرد.

صحبت از ديازپام شد. يك فيلمي داري تو، يعني يك فيلم مستندي در مورد تو هست...
«آرامش با ديازپام ۱۰». آن اسم را البته من نگذاشتم، كارگردانش گذاشت، «سامان سالور» كه يكي از دوستان قديمي من است. اين فيلم اوايل كه قرار بود ساخته بشود، من اصلا نمي‌دانستم راجع به من است. يعني مطرح شد كه قرار است سوژه‌ يك موزيسيني باشد كه آندر گراند است و توي ايران زندگي مي‌كند و به او مجوز نمي‌دهند. بعد توي چند جلسه فيلمبرداري من كم‌ كم متوجه شدم كه فيلم دارد راجع به خود من ساخته مي‌شود، راجع به زندگي خودم. ولي سامان توي مرحله‌ فيلمبرداري خيلي دقت به‌كار برد كه تمام جزييات، خاطرات، تمام اينها را بازسازي كند. گرچه فيلم به‌خاطر اينكه بايد به جشنواره مي‌رسيد، به نظر من، توي تدوين‌اش عجله شد. يعني آن انرژي زمان تصويربرداري مدت يكسال‌ـ دوسال، دقيقا دوسال، توي تدوين يك‌مقداري حيف شد.

اين همان فيلمي‌ست كه تو زير دوش آواز مي‌خواني؟
آره، شما كجا ديدي؟ اين فيلم را جشنواره‌ي فجر پارسال نشان داد البته.

ديگر چه جاهاي غيرمعمولي مي‌تواني آواز بخواني؟
آن فيلم هرچي كه تصوير غيرمتعارف دارد، پيشنهاد كارگردانش است و پيشنهاد من نيست. خب اگر فيلم را ديده باشيد، يكسري نماهاي غيرمتعارف گرفته.

تو تحصيلات آكادميك هم داري.
من نه، من دانشگاه بودم و پنج ترم دانشكده موسيقي را گذراندم، منتها مدرك آكادميك ندارم. دو ترم تئاتر خوانده‌ام، دو ترم زبان انگليسي و پنج ترم موسيقي و هرسه را هم ول كردم. زبان را به‌خاطر تئاتر ول كردم، تئاتر را بخاطر موسيقي و موسيقي را هم به‌خاطر فضاي دانشكده‌اش.

نمي‌توانستي موسيقي متفاوت‌ات را آنجا داشته باشي؟
اصلا موسيقي متفاوت كه چه عرض كنم، موسيقي متعارف هم نمي‌شود آنجا داشت. چون آنجا اصلا فضايي بود كه هنوز به همان فضاي مريد و مرادي و استاد و شاگردي كه ۸۰سال پيش به اينطرف بوده حاكم است.‌ هنوز آن‌طوري معقتدند و بوده‌اند. دانشجو آنجا اصلا حق آهنگسازي ندارد، حالا چه برسد بخواهد سشوار بياورد توي شعرش.




تحصیل در انگلستان
پذیرش از کالج و دانشگاه های انگلستان
www.UkStudyToday.com
دوره های آیلتس و تافل در انگلستان
دوره های فشرده و طولانی مدت
www.UkStudyToday.com
مشاوره تخصصی تحصیل در انگلستان
تلفن تهران : 88 900 220 داخلی 760
www.UkStudyToday.com
طراحی حرفه ای وب سایت
وب سایتهای تجاری,خبری,شخصی
www.RoyalWebDesigners.com
محل نمایش آگهی شما
20 میلیون بار نمایش ماهیانه
www.IranianUK.com/feedback.php
تبلیغ رایگان کسب وکار خود؟
آگهی رایگان
www.Iranian118.com

 












ديگر مطالب اين بخش
  n  داستان كوتاه ارزش نان
  n  عشق واقعي پيرمرد
  n  خراش عشق مادر
  n  داستان كوتاه نوازش از سمت تيز
  n  تاجر ميمون و مردم طماع
  n  فاصله
  n  خيانت مطبوع
  n  معلم ، سيب و توت فرنگي
  n  داستان كوتاه قيمت معجزه
  n  داستان كوتاه خريد شوهر
  n  داستان كوتاه بيمارستان
  n  داستان كوتاه دو گدا
  n  داستان كوتاه چرچيل و راننده تاكسي
  n  افكار ديگران
  n  يك عمر فريب
  n  نوشته اي از عبيد زاكاني : خواب ديدم قيامت شده است
  n  داستان كوتاه تصميم قاطع مديريتي
  n  داستان كوتاه كوهنورد
  n  داستاني كوتاه درباره نقش اساسي بانوان درپيشرفت آقايان
  n  داستان كوتاه مامان مَلي
  n  داستان كوتاه پسر شيخ عرب در آلمان
  n  داستان بيسكويت سوخته
  n  چه كسي واقعا خدا را دوست دارد؟
  n  داستان كوتاه نامه پيرزن به خدا
  n  باغ انار
  n  داستان كوتاه : فرزانگي پيري
  n  داستان كوتاه راه بهشت
  n  BRT (داستان كوتاه طنز)
  n  ماجراي ضرب المثل خر ما از كرگي دم نداشت چيست؟
  n  هرگز زود قضاوت نكن !
  n  زرنگ ترين پير زن دنيا !!!
  n  شغل پسر كشيش
  n  داستان كوتاه توله هاي فروشي
  n  خاطرات بازداشت چند ساعته، بعد از بازي روز جمعه
  n  خاطرات ژان شاردن جهانگرد معروف فرانسوي از ايران 9
  n  خاطرات ژان شاردن جهانگرد معروف فرانسوي از ايران 8
  n  خاطرات ژان شاردن جهانگرد معروف فرانسوي از ايران 7
  n  خاطرات ژان شاردن جهانگرد معروف فرانسوي از ايران 6
  n  خاطرات ژان شاردن جهانگرد معروف فرانسوي از ايران 5
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي 31
  n  خاطرات ژان شاردن جهانگرد معروف فرانسوي از ايران 4
  n  خاطرات ژان شاردن جهانگرد معروف فرانسوي از ايران 3
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي 30
  n  خاطرات ژان شاردن جهانگرد معروف فرانسوي از ايران 2
  n  خاطرات ژان شاردن جهانگرد معروف فرانسوي از ايران 1
  n  داستان كوتاه راننده‌ي ماشين جنازه كش
  n  ماجراي لج كردن من با يه دختر خانم چاق
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي 29
  n  داستان واقعي بسيار جالبي ازيك معلم و دانش آموز
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي 28
  n  فراموشي پسورد
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي 27
  n  داستان كوتاه انيشتين و راننده اش
  n  داستان كوتاه مرد و پيله كرم ابريشم - به فارسي و انگليسي
  n  مصيبت هاي كادوي اشتباهي
  n  چند داستان كوتاه و جالب
  n  داستان كوتاه ماهي گيري با لباس خواب ابريشمي - به انگليسي و فارسي
  n  داستان كوتاه مهلت خدا براي زندگي - به انگليسي و فارسي
  n  دعوت نامه كاف - داستان
  n  داستان بلوتوث پيژامه آقاي هنرپيشه
  n  داستان كوتاه روستائيان و تاجر ميمون
  n  يك داستان زيبا
  n  داستاني بسيار زيبا و واقعي
  n  ماهي گير ثروتمند
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي 26
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي 25
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي 24
  n  داستان كوتاه صداقت
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي 23
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي 22
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي 21
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي 20
  n  چند داستان كوتاه
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي 19
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي 18
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي 17
  n  داستان كوتاه ماهي گير ثروتمند
  n  دانلود داستان شب خسوف اثر گابريل گارسيا ماركز
  n  دانلود داستان كوتاه شيطان اثر جبران خليل جبران
  n  داستان كوتاه متشكرم اثر آنتوان چخوف
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي16
  n  داستاني واقعا جالب به مناسبت سيزده بدر
  n  داستان كوتاه الو مركز
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي15
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي14
  n  داستان كوتاه زندگي مانند قهوه است
  n  داستان كوتاه سرباز معلول
  n  داستان كوتاه شكوفه هاي بادام
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي13
  n  داستان كوتاه سرقت
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي12
  n  داستان كوتاه من و ليلي داستاني بر عليه ايدز به قلم بهرام رادان
  n  داستان كوتاه سفيد بخت
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي11
  n  داستان عاشقيت در پاورقي اثر مهسا محب علي - داستان خواني 7
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي10
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي9
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي8
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي7
  n  داستان زندگي اشرف پهلوي6


  HTML CODE:




بخشهاي ديگر سايت



 
امكانات سايت
  عضويت در خبرنامه
:Email
بخشهاي مختلف سايت :
  تعداد بازديدكنندگان
238992888
 

   Copyright 2006 - 2010 © IranianUK.com , All rights reserved.   





دوره های کوتاه مدت و بلند مدت زبان انگلیسی در مالزی


محل نمايش آگهي شما

محل نمايش آگهي شما
محل نمايش آگهي شما
محل نمايش آگهي شما




اين سايت هيچگونه مسئوليتي را در قبال
آگهي ها نمي پذيرد.



محل نمايش آگهي شما



محل نمايش آگهي شما
محل نمايش آگهي شما

محل نمايش آگهي شما

محل نمايش آگهي شما




اين سايت هيچگونه مسئوليتي را در قبال
آگهي ها نمي پذيرد.