شيرين نشاط: سياسي نبوده ام، اما جنبش سبز اتفاق متفاوتي است
 |
شيرين نشاط مي گويد كه متخصص امور زنان نيست بلكه تنها به دنبال جواب هايي در زمينه مسائل و مشكلات زنان است |
بي بي سي : شيرين نشاط، مهمان برنامه اين هفته به عبارت ديگر، يكي از موفق ترين هنرمندان ايراني در خارج از كشور است. چندين جايزه معتبر جهاني براي هنرهاي تجسمي اش و جايزه مهم جشنواره فيلم ونيز براي اولين فيلم بلند داستاني اش از جمله افتخارات اوست. 17 ساله بود كه به اصرار خانواده اش براي ادامه تحصيل به آمريكا رفت، اما وقتي در سال 1990 سفري كوتاه به ايران كرد، زندگي اش دگرگون شد: زندگي خصوص اش تغيير كرد، شيفته ايران شد و زنان كشورش منبع الهام هنري او شدند. آيا بايد انفجار خلاقيت و موفقيت هايش را مديون آن سفر كوتاه باشد؟
خانم نشاط، سفري كه شما در سال 1990 بعد از 17 سال اقامت در آمريكا به ايران كرديد، دقيقا چه اثري بر شما گذاشت؟
من فكر مي كنم شما بايد در نظر داشته باشيد كه من كسي بودم كه در سن 17 سالگي به آمريكا رفتم و اتفاقا مجبور شدم كه از خانواده ام دور باشم به خاطر انقلابي كه شد و جنگي كه با عراق بود و يك حالتي مرزها بسته شد. بنابراين براي من آن سفر، سفر خيلي مهمي بود براي اينكه برگشت به خانواده ام بود و ديدنشان و همين طور برگشت بود به كشوري كه كاملا تغيير كرده بود. بنابراين هم از نظر رواني و هم از نظر اجتماعي براي من مساله فوق العاده جالبي بود و يك كنجكاوي پيدا كردم، ولي اين را نمي شود خارج از كادر مسايل شخصي زندگي خودم ديد.
ظاهرا آن سفر دو اثر عمده روي شما داشته، يكي روي خلاقيت هنري شما تاثير عجيبي گذاشت و يكي هم روي زندگي شخصي كه باعث شد از همسر كره اي خود جدا شويد چون مي خواستيد بيشتر با ايراني ها باشيد. شما در ايران، آن هم ايران زمان بعد از جنگ كه چندان بسامان نبود، چه ديديد؟
در زماني كه من آمريكا بودم و خانواده ام را نديدم، بيشتر با فرهنگ آمريكايي تماس داشتم و فاصله زيادي بين من و ايراني ها به وجود آمده بود تا اينكه بالاخره به ايران سفر كردم و همه وابستگي ههاي قبل به من برگشت. علاقه اي كه پيدا كردم اين بود كه چه كار مي توانم بكنم كه در آمريكا هم اين رابطه ها را زنده نگه دارم. در واقع مي شود گفت كه كارهاي هنري من يك دليلي براي نگه داشتن اين ارتباط با ايران و خانواده ام.
ولي اين اثر آن قدر قوي نبود كه شما را در ايران نگه دارد و برنگرديد؟
نه واقعا. به دليل آنكه آن زمان من ازدواج كرده بودم و بچه داشتم و كار داشتم و زندگي من واقعا در آمريكا بود. بعد از آن من چند بار به ايران برگشتم و اميدوار بودم و حس مي كردم كه ممكن بود يك روزي به ايران برگردم ولي متاسفانه اين اتفاق پيش نيامد و در واقع ما ايران را در نيويورك دوباره ساختيم.
به نظر مي رسد آن چيزي كه بيشتر در كار هنري شما يا نگاهتان بيشتر تاثير گذاشته، مساله زنان بوده، حجاب بوده و به طور كلي مسائلي بوده كه زنان ايران با آن درگير هستند. سوژه تمام فعاليت هاي ويدئويي و عكاسي شما كه به خاطر آنها جوايز معتبري هم گرفته ايد، زن بوده است.
درست است. چيزي كه من هميشه بايد به تماشاچيان يادآوري كنم اين است كه هيچ وقت به هيچ كدام از كارهاي من نمي شود خارج از مسايل شخصي خود من نگاه كرد: اينكه من زنم، و من به عنوان يك زن سوال هايي در دنيا دارم و در باره مملكت خودم ايران و اينكه يك مقداري زن هاي ايراني واقعا من را متاثر كردند و مي توانم بگويم هميشه قهرمانان من بوده اند در ايران.
از يك طرف فكر مي كنم كه كارهاي من، من را به يك گفتمان راجع به مسايل زنان ايران كشانده و مباحثي كه اجتماعي و سياسي است، ولي من نه متخصص مسايل زنان هستم و نه اينكه انگيزه بخصوصي راجع به مساله حجاب و دين دارم كه بگويم من از بقيه بيشتر در اين باره مي دانم. اينها مسايلي هستند كه من در خودم رشد داده ام و دنبال يك جواب هايي هستم. همين. ولي اگر دنبال چيزي بيش از اين باشيم، متاسفانه جواب نمي دهد.
ولي خانم نشاط وقتي آدم به كارهاي شما نگاه مي كند، يك حالتي ديده مي شود. مثلا نقش حجاب، شعر، تفنگ، شمشير. و وقتي اينها را پشت سر هم مي گذاريم با موسيقي كه معمولا شما روي كارتان مي گذاريد، اين حالت اضطراب پيدا مي كند انگار آدم مي خواهد فرياد بزند. آيا قصد شما اين است كه مردم را مضطرب كنيد؟
ببينيد بايد به شما يادآوري كنم كه ما ايراني ها در زندگي خود نمي توانيم مساله سياست، دين و خشونت را از مسايل شخصي و روزمره خود جدا كنيم. من واقعا دوست ندارم كه زياد نزديك مسايل سياسي و اجتماعي و يا مساله مذهب بشوم. كاشكي فقط مي توانستم شعر بگويم و مسايل فلسفي و عرفاني را دنبال مي كردم ولي متاسفانه همه چيزهايي كه شما گفتيد، مسايلي هستند كه در زندگي ما وجود دارد. مساله اسلحه، مساله فشار سياسي و مذهب. همه اينها چيزهايي هستند كه من خودم شخصا فكر مي كنم هيچ هنرمند ايراني نمي تواند به يك نحوي به آنها نزديك نشود.
يعني پس با قصد اين كار را مي كنيد؟ يعني با قصد مي خواهيد ببيننده تان را مضطرب كنيد؟
ببينيد خيلي از كارهاي من راجع به انقلاب اسلامي بوده است. انقلاب اسلامي چيزي بوده خارج از خشونت و كشتن و شكنجه دادن. همين امروز كه ما اينجا نشسته ايم چه اتفاقاتي در ايران مي افتد؟ چگونه ما مي توانيم برويم و يك كار هنري بكنيم كه به يك نحوي با مسايل واقعي ايران رابطه برقرار نكند؟ حالا چه شما در داخل ايران باشيد و چه خارج از ايران باشيد، از نظر رواني و ذهني نمي توانيد اين اجازه را به خود بدهيد كه فقط برويد سراغ زيبايي و مسايلي كه هنرمندان ديگر در كشورهاي ديگر مي توانند نزديك بشوند. من فكر مي كنم ما به عنوان آدم هاي هنرمند ايراني، واقعا اين روزها نمي توانيم اين طور كار كنيم.
قصد شما كاملا مشخص است و از آن نظر، كارتان خيلي هم موثر است. حالا سوال اينجاست كه مي خواهيد از اين كار چه حاصلي ببريد؟
من فكر مي كنم وقتي هنرمند كاري مي كند منظور بخصوصي ندارد. يعني ما به نتيجه كار فكر نمي كنيم. يك ايده اي به ذهنت مي رسد و مي روي دنبال ساختن آن و اميدواري كه نتيجه آن يك مقداري تماشاچي را تحت تاثير بگذارد هم از نظر احساسي و هم از نظر فكري. احساسات و فكرهاي يك ايراني با يك تماشاگر غربي كاملا متفاوت است.
من واقعا نه مي خواهم شعار بدهم و نه علاقه اي به شعار دادن دارم و نه دنبال اين هستم كه وقتي كسي كار من را مي بيند يك نتيجه بخصوصي بگيرد. به هر كسي، به هر تماشاچي بايد اجازه داد كه آن طوري كه هست، آن طوري كه طرز تفكر و احساساتش هست با كار رابطه بخصوصي برقرار كند.
من كار خودم را مي كنم و دلم مي خواهد ديگران يك چيزي را درك كنند، ولي خيلي ها نمي كنند و من نمي توانم اين را كنترل كنم.
از شما، بخصوص در رسانه هاي غربي به عنوان يك زن فمينيست مسلمان خاورميانه ياد مي شود. اول از همه، شما خود را فمينيست مي دانيد؟
 |
شيرين نشاط: ...من خودم از يك طرف گرفتار مسائل شخصي و دلهره هايم هستم در اين دنيا و از طرف ديگر نگران دنيا هستم، نگران ايرانم، نگران ايراني ها هستم. |
اين مساله اي است كه اتفاقا خيلي در باره اش با خانم شهرنوش پارسي پور هم صحبت كرده ايم. فمينيست بودن تيتري است كه خيلي وقت ها آدم از آن مي ترسد. براي اينكه خيلي به نظر من غرب زده است. خب البته من اعتقاد دارم به تمام كساني كه براي فمينيسم تلاش كرده اند و همه تحولات خوبي كه براي زن ها اتفاق افتاده است. ولي آيا چون من فقط روي موضوع زنان كار مي كنم، اين من را فمينيست مي كند؟ من مطمئن نيستم. من فكر مي كنم كه زن بودن و راجع به مسائل زنان كار كردن نمي تواند به اين معنا باشد كه ما همه فمينيست هستيم. من متخصص مسائل زنان نيستم. من جواب ندارم. من فقط يك سري سوال دارم.
ولي به هر حال، بخش عمده اي از كارهاي هنري شما، مسائل زنان است و شايد همان طور كه گفتيد به اين دليل شما را فمينيست مي دانند. ولي در عين حال، خانم نشاط شما را به عنوان يك زن مسلمان سكولار هم توصيف كرده اند. به نظر شما اين توصيف درستي است؟
ببينيد يك چيزي كه من مي خواهم دوباره به شما يادآوري كنم مساله جنسيت من است. ببينيد وقتي كه مثلا يك مرد كاري مي كند كه روي مساله مردها تكيه دارد، يك دفعه مسكولينيست نمي شود، اما نمي دانم چرا وقتي يك زن روي مساله زن ها تكيه مي كند، فمينيست دانسته مي شود. اين چيزي است كه من با آن مساله دارم.
اين درست است كه به من به عنوان يك مسلمان سكولار نگاه مي كنند. خيلي هم عالي است. براي اينكه من صد در صد كسي هستم كه مسلمان هستم و اعتقاد دارم آن طور كه به اسلام در غرب نگاه شده، اشتباه است. كساني هستند كه به اسلام اعتقاد دارند و سكولار هستند و اين چيز خيلي خوبي است. من با اين تعريفي كه از من مي شود مشكلي ندارم.
اگر اين موضوع را قبول داريد، مي توانيد توضيح دهد كه يك زن مسلمان سكولارچگونه زني است؟
ببينيد من آدمي مذهبي به آن صورت نيستم و به همين خاطر سوال شما، شايد سوال درستي نيست. من قبل از هر چيز يك ايراني هستم و به يك حالتي سنتي هستم. اسلام جزء فرهنگ من بوده، اسلام بخشي از كودكي من بوده است، من به كسي اجازه نمي دهم كه آن را از من بدزد. اين چيزي است كه من به آن افتخار مي كنم. آن طوري كه بزرگ شده ام و خاطرات خوبي هم دارم. من نمي توانم طاقت بياورم كه يك دفعه چون كه مسلمان هستم به من فحش بدهند يا اين را يك چيز منفي بدانند.
چيزي كه من بيشتر از همه دوست دارم اين است كه من ايراني هستم و ايراني هم مانده ام. من نمي خواهم كه اين از بين برود. من ايراني ام اما در غرب زندگي مي كنم و مطمئن هستم كه در غرب بودنم را هم دوست دارم، استقلال و آزادي ام را دوست دارم. بنابراين من سعي مي كنم بهترين جنبه ايراني بودن و غربي بودن را براي خود نگه دارم. فكر مي كنم كه هر ايراني كه در غرب زندگي مي كند اين سعي را مي كند.
شما گفتيد كه مسلمان هستيد و هميشه هم بوده ايد و به مسلمان بودن خود افتخار مي كنيد. شما در جايي گفته بوديد كه در خانواده تان مشروب مي خوردند و شما براي آنها دعا مي كرديد. يعني در واقع شما يك مقداري با خانواده تان متفاوت بوديد چون خانواده شما، يك خانواده مذهبي نبود.
بود. تعداد زيادي از اعضاي خانواده مذهبي بودند. من نمي دانم چطوري است كه بعضي ها يك طوري به دنيا مي آيند و بزرگ مي شوند. مثلا من خودم هنوز نمي فهمم كه كشش من به هنر چي بوده، براي اينكه در خانواده ما هيچ وقت كسي هنرمند نبوده، هيچ وقت كسي علاقه به هنر نداشته است. براي من هنوز معما است كه علاقه من به مذهب و هنر از كجاست. مذهب خب آسان تر است براي اينكه من در قزوين بزرگ شدم كه يك شهر كاملا مذهبي است. ولي هنوز علت كشش خودم به خيلي چيزها را نمي دانم. نمي دانم چرا من اين كسي كه هستم، هستم و يك مقدار هم بهتر است كه آدم جواب يك سري چيزها را نداشته باشد.
شما وقتي بعد از سال ها اقامت در آمريكا به ايران سفر كرديد، آن حس مسلماني تان بيشتر شد يا كمتر؟
آن چيزي كه من خيلي دوست دارم، ايمان داشتن به چيزي است. من فكر مي كنم كه ايمان در زندگي خيلي به آدم كمك مي كند. براي عده اي مذهب است، براي بعضي ها فلسفه. ولي ما آدم هايي هستيم گم شده و هميشه دنبال يك نوع اعتقاداتي هستيم كه در سختي ها، در تلاشي كه در زندگي مي كنيم، به ما كمك كند.
هر كسي ايماني دارد كه به او كمك مي كند، چرا كه نه؟ من هميشه خودم دنبال يه چيزي هستم كه مرا در زندگي راهنمايي كند، براي اينكه زندگي من هم، زندگي آساني نبوده است.
شما الان خودتان را بيشتر يك زن ايراني- شرقي مي دانيد يا اينكه چون در آمريكا زندگي مي كنيد و هنرتان را بيشتر به جامعه غربي عرضه مي كنيد، خود را بيشتر غربي مي دانيد؟
من مي توانم به راحتي بگويم كه من نمونه يك كسي هستم كه درست وسط شرق و غرب ايستاده است. طوري كه دوست دارم لباس بپوشم، طوري كه زندگي مي كنم، طوري كه كار مي كنم و حرف مي زنم كه گاهي وسط حرف زدن نمي توانم از يك كلمه انگليسي استفاده نكنم. ما پديده هاي جديد ايراني هستيم كه در خارج هستيم. من بيشتر در خارج زندگي كرده ام تا ايران، ولي دارم تلاش مي كنم كه شرقي بودن و ايراني بودن خودم را نگه دارم و اين كار آساني نيست. ولي در واقع من هم شرقي هستم و هم غربي.
خانم نشاط، شما به چشم خود سرمه مي كشيد و اگر ناراحت نشويد بايد بگويم كه يك مقداري هم اغراق آميز اين كار را مي كنيد. البته اين به قصد است ظاهرا، چون يك جايي گفته بوديد كه اگر اين سرمه را نكشيد خود را عريان حس مي كنيد و اين سرمه به شما آرامش مي دهد. اين هم بخشي از آن كشفيات شما در ايران بود؟
نه واقعا. من واقعا نمي دانم اين سبك آرايش كردنم هم از كجا مي آيد. يك چيزهايي در زندگي است كه وقتي آدم تكرار مي كند و بهش عادت مي كند، به تو كمك مي كند. يك چيزهايي در زندگي من هست كه هر روز انجام مي دهم. زندگي من اين قدر در حال تغيير است كه وقتي يك چيزهايي تكرار مي شود به من كمك مي كند، انگار كه اين عادت ها يك نوع احساس امنيت براي من به وجود مي آورد كه همه چيز مي تواند عوض شود اما من خودم باشم. حتي در مورد بدنم سعي كنم آن تيپ را در خودم نگه دارم. بنابراين يك چيز رواني است، مد و فشن نيست. فقط زيبايي نيست، مساله عادت و امنيت است.
مخاطب شما كيست؟ بيشتر غربي ها را مخاطب خود مي دانيد يا اينكه مخاطب ايراني را هم مد نظر قرار مي دهيد؟
اولا به شما بگويم كه آرزوي هر هنرمند ايراني اين است كه اول از همه تماشاچيانش ايرانيان باشد. اين را همين اول بگويم و يكي از دلايلي كه من به سينما نزديك تر شدم اين بود كه ايراني ها به سينما نزديك ترند تا با هنري كه در گالري ها و موزه ها است.
البته من چون در خارج از كشور زندگي مي كنم و اجازه نمي دهند كه كارهاي من در ايران نشان داده شود، فاصله اي وجود دارد كه نمي شود آن را حذف كرد ولي مي توانم بگويم من هميشه شاد مي شوم وقتي يك ايراني را در گالري يا سينما مي بينم كه حاضر شده وقتش را بگذارد تا كارهاي مرا ببيند. اين براي من از همه چيز مهم تر است.
منتهي ما در فضاي بين المللي كار مي كنيم، منتقداني كه در باره كارهاي ما مي نويسند اكثرا خارجي هستند، گاهي اوقات دركش نمي كنند و گاهي درك مي كنند. بنابراين تلاش ما اين است كه ما در دو دنيا راجع به كارهايمان درك داشته باشيم. هم كساني كه در قسمت بين المللي در بالاترين سطح ها دارند نقد مي كنند، هم خود ايراني ها و هم دولت ايران كه يك قضاوت ديگري مي كند.
شما فيلم زنان بدون مردان براساس داستان خانم شهرنوش پارسي پور را ساختيد كه جايزه اول فستيوال فيلم ونيز را هم گرفت. در اين فيلم، شما بعضي از شخصيت ها يا حداقل يكي از شخصيت ها را خيلي سياسي كرده ايد. در عين حال كه شما در گذشته هم گفته بوديد كه اصولا آدم سياسي نيستيد. اين يعني تغيير مشي در فكر شما؟
من آدم سياسي نيستم. ولي اگر شما به همه كارهاي من نگاه كنيد مثل زنان خدا، يا ويدئوهايم يا همين فيلم مي بينيد هميشه يك رابطه اي بوده بين يك انسان و دنيا. مسايل شخصي و رواني يك انسان و مسائل سياسي و اجتماعي يك دنيا. چرا؟ چون من خودم از يك طرف گرفتار مسائل شخصي و دلهره هايم هستم در اين دنيا و از طرف ديگر نگران دنيا هستم، نگران ايرانم، نگران ايراني ها هستم. اين رابطه اي است كه من هميشه دنبالش هستم، يك انسان و يك دنيا.
در اين داستان هم من اين امكان را ديدم. در اين داستان از يك طرف بحران چهار زن را مي بينيم كه دنبال آزادي و تغييراتي در زندگي شان هستند، از يك طرف هم دنبال داستان يك مملكت هستند كه آنها هم در بحران هستند و دنبال آزادي و دمكراسي هستند. اين براي من خودش يك شعر بود. نه اينكه من فقط بخواهم شعار بخصوصي راجع به مصدق يا آن دوره بدهم.
گذشته از اين، براي جوان هاي ايراني، نسلي كه بعد از انقلاب به دنيا آمده و اصلا خاطره اي از دوره 1332 ندارد، اين دوره واقعا دوره مهمي است براي يادآوري كردن. همين طور براي غربي ها كه يادشان رفته است كه قبل از انقلاب اسلامي هم ايراني وجود داشت.
شايد به اين دليل بوده كه شما به آن سال ها برگشته ايد. شما قبلا از آمريكايي ها انتقاد كرده بوديد كه ما زماني دمكراسي داشتيم و رهبرمان را هم دوست مي داشتيم اما شما آمديد و كارها را خراب كرديد.
درست است. براي من كه آمريكايي هم هستم، يكي از مسائلي كه هميشه من را بعد از حوادث 11 سپتامبر ناراحت كرده، اين است كه اين همه بحث و صحبت شده راجع به اسلام و خاورميانه، اما هيچ كس زياد در باره ايران و حوادثي كه در تابستان سال 1332 در ايران افتاد صحبت نمي كند و اينكه چطور دولت آمريكا كودتا كرد و يك نخست وزير را از كار بركنار كرد. اين براي من پديده عجيبي است كه آمريكايي ها وقتي نوبت خودشان مي رسد، اين قدر خودشان را پاك نگاه مي كنند و نمي دانند كه خودشان را هم بايد محكوم حساب بكنند به خاطر اتفاقاتي كه خودشان مسئولش بوده اند.
شما بعد از انتخابات رياست جمهوري در ايران و پيدايش جنبشي به نام جنبش سبز، خود را جزوي از اين جنبش مي دانيد و هر جا هم كه امكان نمايش اين شيوه فكر و حمايتتان از جنبش سبز بوده، آن را نشان داده ايد. يعني الان ديگر خيلي سياسي تر از گذشته هستيد؟
من هيچ وقت آدم سياسي نبوده ام از اين نظر كه من ايدئولوژي ندارم. من آدمي هستم كه در كارهايم هميشه مسايل سياسي را زير سوال گذاشته ام براي اينكه من هيچ وقت جواب نداشته ام و هيچ وقت علاقه نداشته ام كه حالت اكتيويست داشته باشم. ولي تابستان سال گذشته، اتفاق خيلي متفاوتي بود.
من مي توانم بگويم هر جنبشي كه براي پيدا كردن دمكراسي تلاش كند، ما بايد از آن حمايت كنيم. براي اينكه اينجا ديگر مساله ايدئولوژي سياسي نيست. مساله اين است كه همه انسان ها بايد در زندگي دمكراسي داشته باشند. من وقتي اين جوان ها را در ايران ديدم كه زندگي خودشان را براي همه ما ايراني ها به خطر انداختند. مثلا فكر كنيد، من خودم به خاطر تلاش آنها شايد يك روزي بتوانم به راحتي به ايران برگردم. خب اين، قابل حمايت است و من متوجه شدم براي اولين بار آنها هم به من احتياج دارند، به صداي من، به كمك من. اين بود كه من با حالت هاي كوچكي كه توانسته ام، دارم حمايت خودم را نشان مي دهم. ولي خارج از آن، نه اهل شعار دادنم و نه اينكه مي خواهم وارد مسائل ايدئولوژيك بشوم.
ولي اگر زماني لازم باشد كه شما مقداري فعال تر وارد اين جريان هاي سياسي بشويد، اين را در خود مي بينيد كه آن موقع تا حدودي هنرتان را براي فعاليت هاي سياسي فدا كنيد؟
من نمي توانم كار خودم را عوض كنم. من طرز بيان حرفم، طوري نيست كه هيچ وقت بتواند به طور مستقيم راجع به مسائل سياسي صحبت كند. من شاعرم. شاعري هستم كه فقط با استعاره و بيان شاعرانه مي توانم حرفم را بزنم. من نه مي توانم فيلم مستند بسازم و نه مي توانم كاري كنم كه علنا با موضوع روبه رو شود. اين سبكي نيست كه من بتوانم كار كنم. اميدوارم تا آنجايي كه مي شود به جاي آنكه من خودم حرف بزنم، كارهايم صحبت كنند.
به نظر من، كار هنري كه آخر سر، سال ها پس از آنكه ما از بين برويم، زنده خواهد بود كاري خواهد بود كه فقط با اين زماني كه الان ما هستيم رابطه برقرار نكند، كاري جهاني باشد و از زمان بخصوص رد شود. من مي خواهم كاري خلق كنم كه نه فقط براي ايراني ها بلكه براي دنيا ارزش داشته باشد و پيامش، پيامي جهاني باشد به همان حالتي كه براي ايراني ها معنا داشته باشد.
شما گفتيد كه شاعريد. تا چه حد از نقطه نظر بين هنريتان از آن شاعر بودن در آخرين فيلم خود، يعني اولين فيلم بلند داستاني تان كه بسيار هم موفق بوده راضي هستيد؟
الان كه من به اين فيلم نگاه مي كنم، متوجه مي شوم كه چقدر اين فيلم ايراني است، طرز بيانش ايراني است. يعني حتي وقتي كه به مسائل سياسي نزديك مي شود، آن هم به يك حالت شاعرانه بيان مي شود. حالتي كه ما هيچ وقت اجازه نمي دهيم به حقيقت زياد نزديك شويم. من از اين خيلي راضي هستم.
فيلم پر اشتباهي است. فيلمي است كه در تلاش پيدا كردن زبان خودش است. نه شبيه فيلم هاي ايراني است و نه شبيه فيلم هاي خارجي. نه كاملا هنر تصويري است نه سينماي واقعي. يك چيزي است كه وسط همه چيزها است و نمي شد كه كامل كامل باشد. يك ريسكي بود كه ما بالاخره برداشتيم. ولي من از اين راضي هستم كه واقعا استايل خودش را پيدا كرده و آن استايل ايراني است.