IRANIAN UK . COM صفحه اصليتبادل نظر پرنيانچت رومسفارش آگهيعضويت در سايتتماس با ماجستجوجديدترين مطالبآرشيودسترسی به سایت در ایران

رازهايي از زندگي محمدرضا پهلوي؛ شخصيت بسان سرنوشت
رازهايي از زندگي محمدرضا پهلوي؛ شخصيت بسان سرنوشت

پنج‌شنبه 29 جولای 2010 - 7 مرداد 1389
عباس میلانی معتقد است شاه بر آن بود که ایران را از دور باطل فقر و عقب ماندگی برهاند. به اعتقاد میلانی شاه تجدد خواه بود، اما راهی کژ و نادرست را برای رسیدن به تجدد برگزیده بود.

نسخه چاپی
ارسال به دوستان
اشتراك در فيس بوك

 
 


رازهايي از زندگي محمدرضا پهلوي؛ شخصيت بسان سرنوشت

مقاله اي ازعباس ميلاني

استاد علوم سياسي و رئيس بخش ايران شناسي دانشگاه استنفورد

شاه و فرح در حال رقص تانگو

در درون چون هاملت، روحيه اي متزلزل داشت. در برون اغلب چون هرود (HEROD) خودكامه، لاف قدرقدرتي مي زد. عزلت‌گزين بود و خلوت تنهائي را بر جنجال جلوت سياسي رجحان مي گذاشت، اما بخش اعظم زندگي اش را، ناچار، زير نور غالبا گزنده رسانه هاي عمومي گذراند.

از سويي زماني كه دوروبرش را موجي از مداحان داخلي و خارجي گرفته بودند و يكي چون اسدالله علم، وزير دربار محمدرضا شاه، او را همتاي پيامبران و همسنگ ناپلئون مي دانست و آن ديگري آرزو مي كرد كه چند صباحي بر آمريكا هم حكومت كند. با صلابت و قدرت، حتي با كبر و كبريا، حكم مي راند، اما به محض آنكه زره قدرتش ترك برداشت، ناگهان توان تصميم گيري هم يكسره از او زايل شد.

مدافعانش گاه برآنند كه وحشت‌زدگي و گريزپايي، بي تصميمي و تزلزل چند ماه آخر سلطنتش را به ۶ ميلي گرم كلورامبوسيلي(CHLORAMBUCILE) تأويل كنند كه در آن سالها براي مداواي سرطانش مصرف مي كرد.

مي گويند، درست هم مي گويند، كه در آن روزگار پرمخاطره، هر روز براي تسكين اعصاب خسته اش، مقدار معتنابهي واليوم (VALIUM) مصرف مي كرد.

شكي نيست كه كلورامبوسيلي، همانطور كه توليد كنندگانش فاش مي گويند، در مصرف كننده دلهره و اضطراب، افسردگي و اضطرار، وهم و وحشت و بالاخره بي تصميمي و تزلزل مي آفريند. اما شاه سالها پيشتر از آنكه به استفاده از اين دارو ناچار شود، در لحظه هاي بحراني زندگي سياسي اش، مضطرب و افسرده مي شد. دودلي و ترديد نشان مي داد، نه تنها از تصميم گيري قاطع عاجز مي ماند، بلكه در اساس اضطراب بحران را برنمي تابيد.

اغلب فرار را بر قرار ترجيح مي داد. براي مثال، بين سال ۱۳۲۰، كه بر تخت سلطنت نشست، تا زمان كودتاي ۲۸ مرداد كه خروج زود هنگامش از ايران كل كودتا را در معرض شكست قرار داد، شاه دست كم پنج بار، به روايت اسناد سفارت امريكا و انگليس و راويان موثق ديگر، در آستانۀ خروج از ايران بود.

انگار به رغم حكومت سي و هفت ساله اش به كار سلطنت رغبت چنداني نداشت و ابعاد اين بي رغبتي را مي توان در داستاني سراغ كرد كه چند منبع موثق صحتش را تاكيد كرده اند.
مي گويند روزي شاه با عده اي محدود از نزديكترين دوستانش ورق بازي مي كرد، گويا بلوت مي زدند. در سالهاي اول سلطنتش، شاه گاه قمار مي كرد، اما پس از چندي از اين كار يكسره دست شست و تنها به بازي هايي مي پرداخت كه شرط بندي و برد و باخت نقدي در آن نبود.

در عين حال، شاه همه عمر به بازي هاي دست جمعي و محفلي علاقه فراوان داشت. آن روز به دوستانش از بازي تازه اي صحبت مي كرد. مي گفت در اين بازي هر كس حرفه اي را كه براي خود، و ديگر بازيگران، مناسب تشخيص مي دهد، يعني حرفه اي مرجح به آنچه در زندگي واقعي دارند، باز مي گويد. يكي از حضار گويي حرف دل همه را زد وقتي گفت: قربان هيچ كدام از ما جرأت اين كار را نداريم. مگر آنكه خود شما پيشقدم شويد.

شاه هم پيشقدم شد. نه تنها حرفه هاي مطلوب و مناسب يكي از برادران و يكي از خواهرانش را باز گفت، بلكه در مورد خودش هم صحبت كرد. مي گفت دلم مي خواست رئيس يك اداره دولتي باشم. از صبح تا عصر كار كنم. بعد مدتي فراغت ورزش داشته باشم. بعد هم به منزل بروم و اندكي تلويزيون تماشا كنم و اول شب هم بخوابم .

شكسپير در يكي از نمايشنامه هايش از سه نوع بزرگي در انسان ها سخن مي گويد. برخي بزرگ زاده شدند؛ برخي ديگر به همت خويش بزرگي را از آن خود مي كنند و مي طلبند. گروه سومي هم هستند كه بزرگي بر آنان تحميل مي شود. رضا شاه را به گمانم، حتماً مي توان از نوع دوم بزرگان دانست، حال آنكه فرزندش، محمدرضا شاه، به نظرم، از نوع سوم بود. آرامش و ملال و امنيت يك زندگي عادي، مانند رياست يك اداره، را بر فراز و فرود و هيجان ملازم زندگي انسان هاي بزرگ تاريخ رجحان مي نهاد. با اين حال، به صف مردان بزرگ روزگار خود پيوست.

دكتر عباس ميلاني مطالعات گسترده اي در زمينه شخصيت هاي معاصر ايراني انجام داده است. كتاب "معماي هويدا" از جمله آثار مطرح اوست كه در داخل ايران هم به زبان فارسي منتشر شده است

در كودكي، فرزند سربازي سخت گير بود. در جواني به پادشاهي گريزپا بدل شد و در واپسين ماههاي عمرش، به آواره اي دربدر، با سرنوشتي به راستي غمبار، تبديل شده بود. غربي ها او را نخست بسان جواني خوش قيافه و خوش گذران، و سپس به عنوان پادشاهي ترقي‌خواه اما خودكامه مي شناختند.

مي گفتند مملكتش را با سرعتي سريع تر از آنچه شرط عقل و اعتدال است به سوي تجدد و ارزش هاي غربي سوق مي دهد. در عين حال تسلطش بر زبان هاي فرانسه و انگليسي را مي ستودند.

منتقدانش، در مقابل، او را انساني خوش گذران مي دانستند؛ مي گفتند ترقي خواهي اش صوري است. مدعي بودند مستبد است و نوكر غربي هاست و نسبت به فساد مالي گسترده خاندان سلطنتي و دوستانش بي اعتنا است. مي گفتند عبارات فارسي اش اغلب نامفهوم و به فعلي يا فاعلي سرگردان دچارند. در دوراني كه در سوئيس دبيرستان مي رفت، رضا شاه امركرده بود كه هفته اي دست كم يك نامه و يك انشاء فارسي بنويسد. نامه ها و انشاهايش هر هفته سه شنبه ها به تهران مي رسيد.

رضا شاه آن روزها كار خود را تنها زماني آغاز مي كرد كه نامه فرزند رسيده باشد. در مقابل، نوشتن اين نامه ها و انشاءها، كه رضا شاه مدتها آنها را خود به دقت مي خواند و حتي گاهي درباره چند و چون املاء و انشاء و زيبايي خطش با اهل خبرت و فضلايي چون ذكاالملك فروغي مشورت مي كرد، براي شاه، به گفته خودش، چون برزخي بود.
در عين حال، قاعدتا به اعتبار همين مشق مرتب بود كه شاه خطي خوش پيدا كرده بود و قوام و زيبايي خطش، اغلب با خامي و بافت ناهمگون گفتارش در فارسي ناهمخواني داشت.

هر چه درآمد نفت ايران فزوني گرفت، كيش شخصيت شاه هم تقويت شد. پس از مدتي به راستي باور داشت كه همه‌داني خطاناپذير است و همه چيز را بهتر از همه كس مي داند.

در حاليكه در سال ۱۹۵۹، در سخنراني در جمع اقتصاددانان، اذعان كرد كه از اقتصاد و قوانين سخت و پيچيده اش چيزي نمي داند، و اهل خبرت را تشويق كرد كه او و دولت را از فيض راهنمايي هاي فني و علمي خود محروم ندارند، در سال ۱۹۷۵، آرا و نظرات اقتصاددانان را اغلب به سخره گرفته و به هشدارشان كه مي گفتند هزينه كردن همه درآمد نفت به انقلاب خواهد انجاميد، وقعي نگذاشت.

به راستي گمان پيدا كرده بود كه قوانين اقتصادي را هم مي توان منقاد و مطيع فرامين سلطنتي كرد. در آن زمان ديگر نظرات مشورتي هيچ كس را به جد نمي گرفت. در حاليكه در سالهاي پيش از بالا رفتن درآمد نفت، عده اي نسبتا كثير، از حسين علا و عبدالله انتظام تا امام جمعه و سيد ضياء، مرتب با شاه ديدار و رأي زني مي كردند، در دهه واپسين سلطنتش، ديگر رأي و نظر اين گونه مشاوران را نه تنها نمي جست كه برنمي تابيد.

در آن سالها ديگر حتي با روزنامه نگاران و دولتمردان غربي هم رفتاري آمرانه و گاه تحقيرآميز پيدا كرده بود. بارها به تحقير از دمكراسي ورشكسته دنياي "چشم آبي ها" سخن مي گفت. در گفتگويي با اوريانا فلاچي حتي ادعا كرد كه با خدا رابطه اي مستقيم دارد.

آن روز در مورد زنان هم نظر داد. گرچه زنان در دوران سلطنتش دستاوردهايي بزرگ داشتند، يكي نايب السلطنه شد و دو نفر ديگر به كابينه پيوستند و شمارشان در دانشگاه ها و عرصه هاي ديگر علمي و سياسي فزوني شگفت انگيزي گرفت، ولي شاه انگار در خلوت، به ضعف طبيعي زنان، به خصوص در قياس با مردان، باور داشت. مي گفت حتي در آشپزي هم دستي توانا ندارند و بهترين آشپزهاي دنيا كماكان مردانند.

شاه در جواني و ذكاالملك فروغي

آنچه در خلوت با اسدالله علم در اين باب مي گفت و مي شنيد حتي تحقيرآميزتر بود. در يك كلام، در طول زندگي پر فراز و نشيب شصت ساله اش، ما نه با يك شاه كه با چندين شاه روبرو هستيم و در درون همه آنها هم به قول حافظ ، "فغان و غوغا" بود.
ريشه اين فغان و غوغا را در شاه، مانند هر انسان ديگر، بايد در سالهاي نخست عمرش سراغ كرد. امروزه ديگر روانشناسان متفق القول اند كه شش يا هفت سال اول عمر، شخصيت انسان شكل مي گيرد و شخصيت شاه هم از اين قاعده مستثني نبود.

كودكي شاه پررنج و كم محبت بود. پدرش اغلب غايب بود و به كار سياست و مبارزه با نيروهاي گريز از مركز، از خزعل نوكر انگليس تا ميرزا كوچك خان متحد شوروي، مشغول بود. وقتي هم كه حاضر بود فرزندانش را تخته بند نظم و نسق نظامي مالوف خود مي كرد.

محمدرضا شش ساله بود كه زندگي اش يكباره دگرگون شد. تا آن زمان با مادر و خواهرش زندگي مي كرد. اشرف به او عشقي گاه خفقان آور نشان مي داد. شمس هم محبوب مادر و پدر و كژتاب بود. مادرش كه پسرش را سخت دوست مي داشت، سخت مذهبي بود. اسلامش به نظرقرباني و سفره و نذر آغشته بود، حال آنكه رضاخان اين گونه باورها را به سخره مي گرفت. هنوز محمدرضا هفت سالش نشده بود كه احساس كرد دست كم سه بار، امامان به ديدارش آمدند و از مرگ قطعي نجاتش دادند.

مادرش طبعا اين ديدارها را نشاني از نظركردگي فرزندش مي دانست و آنان را مي پسنديد. پدر، در مقابل، آنها را وهمياتي "زنانه" مي دانست و مي گفت: برازنده جواني برومند و وليعهدي قدرتمند نيست.

گرچه در كودكي و جواني به اعتبار سايه بلند و خوف انگيز رضا شاه، وليعهد جوانش از تكرار شرح اين ديدارهاي قدسي امتناع مي كرد، اما به هنگام سلطنت، در نخستين كتابش، "ماموريت براي وطنم"، شاه از اين ديدارها به تصريح و تفصيل ياد كرد. مهم تر اينكه دلبستگي اش به مذهب هنگامي اهميت تاريخي پيدا كرد كه شاه جوان بر تخت سلطنت نشست.

از همان روزهاي اول حكومتش بر آن شد كه با روحانيون نه تنها از سر آشتي درآيد، بلكه به تلويح و تصريح به تقويت مذهب، كه پدرش در تحديد نفوذ آن سخت كوشيده بود، همت كند. خطر عمده و خصم اصلي سلطنت خود را در كمونيستها و پس از چندي، به همراه آنها در جبهه ملي سراغ مي كرد و گمان داشت كه در تقابل با اين دو خطر عمده، مذهب يار و مددكار اوست. به گمانم يكي از ريشه هاي انقلاب اسلامي سال ۱۳۵۷ را بايد در همين تغيير مشي اساسي شاه در زمينه مذهب سراغ گرفت.

به محض آنكه رضاشاه تاج سلطنت را بر سر گذاشت، فرزند شش ساله اش، محمدرضا را نه تنها به وليعهدي منصوب كرد بلكه بي تاخير او را از دامن زنان كه تا آن زمان مأمن محمدرضاي جوان بود بيرون كشيد و او را در كاخي مستقل، مستقر كرد و مشتي محافظ و معلم مرد را مسئول تعليم و تربيتش ساخت. به امر رضاشاه، از آن پس همه، از اعضاي خاندان سلطنتي تا امراي ارتش و وزراي دولت، محمدرضاي جوان را بايد وليعهد مي خواندند. حتي مادرش كه به رغم جدايي از رضاشاه، لقب ملكه گرفته بود، فرزند شش ساله اش را وليعهد مي خواند و هرگاه كودك وارد اطاق مي شد، مادر پيش پايش، بر سبيل احترام، برمي خاست. حتي رضاشاه هم وليعهد را صرفا شما خطاب مي كرد و با او رفتاري متفاوت از ديگران داشت.

اگر لحظه اي به واقعيت اهميت شش سال اول عمر انسان ها بيانديشيم، آنگاه به گمانم چاره اي جز اذعان اين واقعيت نداريم كه درست در سالهايي كه شاه به مهر پدري نياز داشت، پدرش در صحنه اي سواي زندگي فرزندش مشغول بود. حتي وقتي كه در صحنه خانوادگي حضور داشت، به سياق سلوك قزاقي اش، از نشان دادن محبت و ابراز علاقه به فرزندانش، به خصوص به پسرها، عاجز بود.

چنين عملي را نه شايسته خود، نه برازنده پسرانش مي دانست. مي گفت در آنها سلوك زنانه مي آفريند. ملكه فرح پهلوي ناتواني شاه در ابراز محبت به ويژه از طريق بوسه و نوازش پدرانه، به فرزندانش را به همين بي مهري رضاشاه تأويل مي كند.

بعلاوه، سالهاي آغازين زندگي نه تنها براي شخصيت يك يك انسان ها كه براي سرنوشت و سلوك شاهان نيز نقشي تعيين كننده دارد. به قول شكسپير، شاهان "براي حكم راني، نه حكم بري" زاده شده اند، اما شاه براي حكم بري زاده و تربيت شد و آنگاه پس از شش سالگي، از او انتظار حكم راني شاهانه مي رفت. مهمتر اينكه برخي سياستمداران، چون قوام السلطنه، نخست شاه را به عنوان فرزند رضاخان ديده بودند و آنگاه بيست سال بعد مي بايست همان كودك ديروز را به عنوان پادشاه ارج بگذارند و اطاعت كنند.

مي گويند قوام كه زخم زبانش شهرتي تمام داشت، در نخستين ديدارش با شاه در مقام شاهي به او گفته بود "ماشاءالله اعليحضرت خوب بزرگ شده ايد". حتي اگر اين ماجرا را قوام – چون ده ها داستان ديگر مربوط به حاضرجوابي و درايت خود – خود آفريده باشد و حقيقت تاريخي نداشته باشد، باز هم گوياي نكته تاريخي مهمي است.

رضا شاه و فرزندانش؛ از سمت راست اشرف، شمس و محمدرضا

جبروت سلطنتي عاريتي به دشواري تحقق پذير است. خانواده هاي سلطنتي براي احتراز از اين معضل، شاهزادگان را حتي الامكان از انظار عمومي دور نگه مي دارند، زندگي شاهزادگان را در پرده اي از رمز و راز و جلال و جبروت درمي پيچند و نمي گذارند رعيت دولت، حاكم قدرقدرت آينده را در حالتي عاري از هاله قدرت و جلال درباري رؤيت كند.

به همين خاطر است كه اصولاً پديده سلطنت با عصر تجدد كه در آن شفافيت در بيشتر عرصه ها، به خصوص عرصه سياسي، نه تنها فضيلت كه ضرورت است و نيز، با اصول دمكراسي و سماجت عكاسان و خبرنگاران و محققان و وجود آرشيو و دوربين هايي كه لحظه به لحظه زندگي افراد را ثبت و ضبط و بازيافتني مي كنند، وعرصه خصوصي شاهان را مورد حمله و نظارت دائمي قرار مي دهند، منافات دارد.
سلطنت هاله اي راز گونه وقدسي براي قدرت مي طلبد و تجدد عصر پرده دري است و شفافيت و رمززدايي.

وقتي به زندگي پنج سال اول شاه مي نگريم، مي بينيم كه حال و هوايي يكسره متفاوت از شكوه ملازم با سلطنت داشت. به همين خاطر بسياري از كساني كه او را در اين حالت ديده بودند، بعداً به دشواري بيشتري مي توانستند او را در مقام شاه به جد بگيرند. بعلاوه، واقعيت بارز ديگر در اين چند سال آغازين زندگي محمدرضاي جوان اين بود كه در طلب مهر پدري و در سايه وجود پرصلابت او بود. همه، از جمله خود او، از پدر مي ترسيدند.

حتي پس از آنكه وليعهد شده بود و بيش از پيش طرف توجه پدر قرار گرفت، آشكارا جثه نحيف خود را در برابر قد بلند پدر خوار وخفيف مي دانست. بارها به تصريح نوشته بود كه مي ديديم اطرافيان و همه كساني كه در حضور پدرم ظاهر مي شدند از قد بلند و چشمان نافذ او مي هراسيدند.

مي گفت پدرم فضايل فراوان داشت و در آن ميان، برجسته ترينش، آدم شناسي بود. جنم انسان ها را به نگاهي درمي يافت. در عين حال، در دوران سلطنتش هم مي ديد كه قد و قواره تاريخي پدر بر او و دستاوردهايش سايه انداخته اند.

همه به خصوص در سالهاي سخت به ياد پدر صلوات مي فرستادند و براي پسر چيزي جز تنفيذ يا تمجيد كمرنگ و كم سنگ در چنته نداشتند. ديري نپاييد كه درباريان و نزديكان شاه دريافتند كه پيش پسر، فضل پدر را نبايد گفت. تمجيد كارهاي پدر را در حكم تعطيل ضمني كارهاي پسر مي دانست. سه كتاب شاه در اين زمينه نكاتي به راستي شگفت انگيز دربردارند و آنها هريك مصداق بارز رابطه سخت پيچيده پدر و پسراند.

"مأموريت براي وطنم" از سوئي پر از تمجيد و تكريم رضاشاه است و به روايتي، يكسره در سايه پدر نوشته شده است. در بلندي اين سايه همين بس كه در متن انگليسي سيصد و هشتاد و پنج صفحه اي، كتاب نزديك به پانصد بار از رضاشاه ياد شده است.

شاه در حال نگارش كتاب پاسخ به تاريخ

در مقابل، تنها شش اشاره مجمل به ملكه مادر در كتاب راه يافته است. در عين حال، در همان چند صفحه اول كتاب محمد رضا شاه شكي باقي نمي گذارد كه دستاوردهاي دوران او به مراتب برتر از كارهاي پدرش هستند. بايد به ياد داشت كه شاه اين كتاب را در سال ۱۳۴۰/۱۹۶۱ نوشته بود و به تحقيق مي توان گفت كه جمله دستاوردهاي دوران سلطنتش هنوز در راه بود و متحقق نشده بود.

دو كتاب بعدي شاه به "انقلاب سفيد" و "به سوي تمدن بزرگ" كمتر به مسائل فردي مي پردازند و بيشتر در حكم گزارش هائي آماري از چند و چون تحولات مملكت اند.
با اين حال، غيبت رضاشاه در صفحات آن دو كتاب و چند مورد تذكر اين ادعا كه در دوران رضاشاه صرفا در برخي زمينه ها، كارهايي مقدماتي و تداركاتي انجام شد و سازندگي واقعي در دوران محمدرضاشاه پديد آمد، همه گوياي پيچيدگي اين رابطه پدر و پسري اند.

شگفت اينكه در يكي از كتاب ها شاه حتي زماني كه از چند و چون به سلطنت رسيدن خود ياد مي كند، از زمين و زمان مي گويد و خدا را به خاطر قرار دادن سكان كشتي سرنوشت ايران در دست خود شكر مي گذارد، اما از پدرش، كه بنيانگذار دودمان پهلوي بود، ذكري به پاس نمي كند.

حتي شگفت انگيزتر از اين غيبت پدر در دو كتاب شاه – به سوي تمدن بزرگ و انقلاب سفيد – چند و چون حضورش در مأموريت براي وطنم است كه ابعاد مهمي از اين رابطه پيچيده را برملا مي كند.

در آنجا شاه از روزي مي گويد كه ديگر جواني كامل و بالغ شده بود و وليعهدي مصدر برخي كارهاي آزمايشي (چون رياست جلسات پيش آهنگي) بود.

روزي در كلاردشت با پدر بود. كلاردشت از مناطق محبوب پدر بود و بعدها به منطقه محبوب پسر بدل شده بود. به علاوه، شاه ساعات بلند انتظار براي شنيدن نتايج كودتاي ۲۵ مرداد را در همانجا، در كنار چند نفر از دوستان نزديكش گذراند. آن روز در كلاردشت از پدر، كه در جائي ديگر از كتاب بصيرتش در انسان شناسي و ارزيابي دقيق اش از جنم و توان و لياقت انسان را به كرات و تصريح ستوده بود، مي پرسد كه اين روزها محرك و هدف اصلي او كدام است.

به ديگر سخن، از رضاشاه مي پرسد كه مهم ترين آرزوي سياسي او اين روزها چيست؟ جواب پدر آماده بود. بدون تأخير و تأمل گفت مي خواهد چنان دستگاه دولتي اي مستقر كند كه پس از خروج او از صحنه هم بتواند به كارش ادامه دهد.

وليعهد جوان، كه همه عمر نسبت به زخم زبان ها و ايرادات واقعي ديگران و حتي نسبت به نيش هايي كه يكسره ساخته ذهن خودش بود، حساسيت فراوان نشان مي داد، اين بار نيز حرف پدر را به دل گرفت. با خود چنين استدلال كرد كه انگار پدر در توان پسر در حفظ تخت سلطنت و تداوم بخشيدن به دودمان تازه بر پاشده پهلوي شك دارد.

گفته رضاشاه به ويژه از دو جنبه جالب توجه است. گرچه آن روز اين چند كلمه بر پسري كه تشنه مهر و اعتماد پدر بود گران آمده بود اما امروزه، در چشم انداز تاريخ آن را بايد عين بصيرت تاريخي پدر دانست. گويي رضاشاه مي دانست كه فرزندش ساخته اين كار نيست.

شاه در چند گفت گو از گرايش هاي مذهبي اش صحبت كرده است

شواهد مهم ديگري هم از اين بي اعتمادي سراغ مي توان كرد. طرفه آنكه شاه، به رغم رنجي كه همه عمر از اين كلام صريح و گزنده پدر برد، خود بيش و كم عين همين عبارات را بارها در باب وليعهد خود با ديگران مطرح كرد.

نقل گفته گزنده پدر توسط پسر در "مأموريت براي وطنم" از جنبه اي ديگر نيز امروزه شگفت انگيز مي نمايد. اگر به ياد آوريم كه شاه انسان شناسي رضاشاه را بزرگ ترين استعدادش مي دانست، آنگاه آيا نبايد پرسيد كه ذكر اين ماجرا در خاطراتش در سال ۱۹۶۱ نوعي هشدار شاه به خوانندگان و به تاريخ بود؟ آيا مستتر در عبارات آن كتاب اين فرياد دل نبود كه مردم؛ بدانيد كه پدرم كه انسان شناسي زبده و كاردان بود، مرا قادر به حفظ سلطنت نمي دانست.

البته در عين حال اگر كسي در آن روزها چنين استنباطي از پيام مستتر كتاب هم پيدا مي كرد، قاعدتا جرات بيان علني اش را نمي داشت. با ريشه گرفتن انقلاب سفيد كيش شخصيت شاه هم در آستانه نضج گرفتن بود و قاعدتاً حتي بازگو كردن آنچه به تلويح در لابلاي خود كتاب شاه نهفته بود، كيفر مي ديد.

در هر حال، محمدرضاي جوان دوازده ساله بود كه يكباره به تصميم پدر، عازم اروپا شد. تازه به مدرسه اي كه در كاخ برايش ترتيب داده بودند خو كرده بود كه ناگهان به حكم پدر از آن فضاي مألوف و البته پرانضباط دور مي شد. به سوئيس مي رفت تا تحصيلات اروپايي پيدا كند.

محمدرضا شاه به رانندگي و خلباني علاقه فراوان داشت

رضاشاه از طرفداران پر و پاقرص فكر اعزام دانشجويان طراز اول مملكت به خارج بود. انگار به غريزه مي دانست كه ايران تنها با "جهاني شدن" مي تواند از چنگ كابوس عقب افتادگي رهايي يابد.

او خود مي دانست كه بي سوادي اش و بي اطلاعي اش از فرهنگ و زبانهاي خارج، به جز اندكي روسي كه در ميان قزاق ها فراگرفته بود، براي او، به ويژه در مقابل اشرافيت پرمدعا و غالبا فريفته فرنگ ايراني نكته اي منفي و موقعيتي زيان بار بود. نمي خواست پسرش هم به درد پدر دچار باشد.

در سال ۱۹۳۱ همراه گروهي كوچك كه مودب نفيسي و تيمورتاش از سرپرستانش بود و پسر تيمورتاش و پسر ديگري به نام حسين فردوست، از جمله همراهانش، به سوئيس رسيد. آن روزها بين تهران و مركز اروپا خط مستقيمي در كار نبود. سفر پنج ساعته امروز دست كم يك هفته به درازا مي كشيد. وليعهد هم از اين قاعده مستثني نبود. به بندر انزلي رفت كه بعدها به بندر پهلوي تغيير نام داده شد.

در سوئيس نخست در مدرسه اي در شهر لوزان ثبت نام كرد. در عين حال در منزل معلمي زندگي مي كرد كه تدارك آمدن اجاره نشين جديد خانه اش را اندكي گسترده تر كرده بود. همه شواهد، از گزارش هاي كنسولگري هاي انگلستان در سوئيس تا خاطرات فردوست، حاكي از آن است كه محيط مدرسه اول به طبع شاه جوان نمي ساخت. با همكلاسي هايش در جدال و تنش بود و بالاخره مديران مدرسه از رفتارش به ستوه آمدند و خواستار خروجش از مدرسه شدند. گويا آخرين خلافي كه اخراج محمدرضاي جوان را سبب شد زد و خوردش با جواني مصري بود.

از سال تحصيلي بعد، محمدرضا در مدرسه لاروزه به تحصيل مشغول شد. در همان روز اول ورودش به مدرسه بود كه "واقعه پهلوي" رخ داد. سوار ماشيني زردرنگ از نوع هسپانو سوئزا (Hispana-Suiza) بود. تنها سفر نمي كرد. راننده و خدمتكار و پيشكاري همراهش بودند. از ماشين كه پياده شد به اطرافش نظري انداخت. پسران اشراف و سياستمداران و سرمايه گذاران اروپا و امريكا اينجا و آنجا در حياط حلقه زده بودند. هيچ كس به او توجهي نداشت اما اتوموبيلش توجه همه هم مدرسه اي ها را جلب كرد. گروهي از آنان ماشين را حلقه كردند. يكي لوله هاي كرم پيچ در پيچ برآمده از سر خودرو را نظاره مي كرد و آن ديگري گوشه اي ديگر از اين دستگاه شگفت انگيز را به دقت مي نگريست.

محمدرضاي جوان به ساختمان خوابگاه وارد شد. رئيس مدرسه و همسر امريكايي اش تا نزديك اتومبيل به استقبالش آمده بودند. هم مدرسه اي ها، به رغم آنكه خود از خانواده هاي نخبه غرب و شرق بودند، اين همه احترام را از سوي مديران مدرسه هرگز نديده بودند.

مي گويند محمدرضا مجموعه بسيار سنگيني از چمدان ها و ساك دستي ها و جعبه هاي گونه‌گون را همراه آورده بود. دقايقي را در اطاق خود گذراند، كه از قضا بزرگ ترين اطاق خوابگاه دانش آموزان بود. وليعهد ايران، برخلاف رسم رايج مدرسه، قرار بود در آن اطاق به تنهايي زندگي كند. چمدان ها را باز كرد و پس از لحظاتي به صحن مدرسه گام گذاشت.

مي توان تصور كرد كه در آن دقايقي كه در آستانه ورود به حياط مدرسه بود ذهن وليعهد سخت مضطرب و پرآشوب بود. از لحظه اي كه پدرش تاج سلطنت را بر سر خود گذاشت و پسر ارشدش را وليعهد كرد.

محمدرضاي جوان هم جمله آزادي ها و دلخوشي هاي مألوف كودكانه را واگذاشت و در عوض امنيت محصوري را كه همزاد مقام سلطنت است برگرفت. تجربه مدرسه اولش نشانش داده بود كه ديگر بدون منزلت و حمايت و قدرت برخاسته از مقام خود، نمي تواند در شرايط عادي كودكي و جواني با ديگران به راحتي سر كند. قدرت و منزلت معمولاً همزاد انزوا و بيگانگي بوده و از فراز و فرودهاي زندگي روزمره اند.

عباس ميلاني معتقد است شاه بر آن بود كه ايران را از دور باطل فقر و عقب ماندگي برهاند. به اعتقاد ميلاني شاه تجدد خواه بود، اما راهي كژ و نادرست را براي رسيدن به تجدد برگزيده بود

جلال و جبروت سلطنت نه تنها هاله اي از قدرت مي آفريند، بلكه سلطان را ناچار، از كش و قوس تلاش معاش مألوف مردم بيگانه مي كند. هرچه بر قدرت شاه افزوده شد، جدائي اش از اين كش و قوس روزانه فزوني گرفت. در آن لحظاتي كه شاه در آستانه ورود به حياط مدرسه بود، چه بسا كه از واگذاشتن قدرت و امنيت برخاسته از مقامش مضطرب بود.

مي دانست كه با گام گذاشتن در حياط، به عرصه زندگي روزمره و تمامي ناامني هايش وارد خواهد شد. آنچه درچند دقيقه بعد گذشت و همان "واقعه پهلوي" نام گرفت مؤيد اين اضطراب و نگراني هاي همزاد زندگي عادي اش بود.

ضرب المثلي است در فارسي كه مي گويد گربه را بايد دم حجله كشت. به ديگر سخن قدرت مردانه را بايد در همان اوان كار تثبيت كرد. گويا محمدرضاي جوان هم در دقايق اول ورودش به حياط لاروزه همين سودا را در سر داشت.

مشتي از پسران گرد درخت ستبري كه در مركز حياط مدرسه بود گرد آمده بودند. از ورزش سخن مي گفتند، چنان كه رسم پسران است. توجهي هم به همكلاسي تازه شان نداشتند. وقتي متوجه حضورش شدند كه ديگر عصباني شده بود و "چون ببري خشمگين اينسو و آنسو مي رفت" و دستهايش را به خطاب و عتاب بالا و پايين مي برد.

در عين حال، به زباني كه به گمان پسران امريكايي، "تركيبي از فرانسه و انگليسي گانگسترهاي هاليوودي" بود، چيزي مي گفت. پسران گمان كردند كه گوشه اي از نيمكتي را كه كنار درخت قرار داشت مي خواهد. لاجرم نزديك تر به هم نشستند و جايي براي تازه وارد باز كردند. اما زود دريافتند كه او در طلب جايي در نيمكت نيست. خشمگين بود چون گمان داشت "مردم بايد پيش پاي وليعهد ايران به پا خيزند".

اما بچه ها اين رسم و رسوم را برنمي تابيدند. يكي به تمسخر خنده اي به لب آورد و آن ديگري به زخم زبان چيزي گفت. به هيبت سلطاني پهلوي برخورد. به نزديك ترين پسر درآويخت و از قضا او جواني امريكايي به نام چارلي چايلزد (CHARLIE CHILDS) بود.

شاه و فرح سوار بر موتور

پهلوي گريبان چارلي را گرفته بود. "ديري نپائيد كه وليعهد به نفس نفس افتاده بود و چارلي بر سينه سلطاني نشسته بود و صورت سلطنتي را به ضربات مشت بسته بود. لحظاتي طول كشيد تا دو طرف را از هم جدا كردند. موي سياهش در گوشه اي از چهره بر ابرو افتاده بود و در گوشه ديگر، صورتش خراش ديده بود و پيراهنش پاره بود. به آرامي بر پا خاست. حركت بعدي اش به اندازه حركات پيشين اش هم كلاسي هايش را تعجب زده كرد. لبخندي زد و آنگاه با چارلي به گرمي دوبار دست داد و به محبت دستي بر پشتش كشيد."

پهلوي گربه را دم حجله نكشته بود، اما از همان لحظه جايي محبوب و مطلوب در ميان دانش آموزان ديگر پيدا كرد. از آن زمان به بعد او را بسان شاگرد مثل شاگردان ديگر مي دانستند. در واقع هر دو روي سكه شخصيت شاه، يعني هم سويه هملت مردد و مضطربش و هم سويه هرود خودكامه اش، در اين رخداد به ظاهر بي اهميت مشهود بود.

در سال ۱۹۳۵، معاون كنسول انگليس در شهر برن به لاروزه سفر كرد تا از چند و چون تحصيلات وليعهد ايران خبردار شود. گزارشي كه از آن ديدار تدارك ديده چهره اي گويا از محمدرضاي جوان عرضه مي كند. مي گويد «او بلند و خوش اندام است و از ظرافت هاي مينياتورمانند ايرانيان در او نشاني نيست. در رشته هاي مختلف ورزشي سخت توانا است. به خصوص در فوتبال بازيگري برجسته است.»

در واقع بهترين فوتباليست لاروزه است. علاوه بر فوتبال كه بي شك ورزش محبوبش بود، شاه اسكي هم مي كرد. ماشينراني هم از ورزش هاي مطلوبش بود. همه عمر به سرعت چه در ماشين، چه در اسكي و چه در قايق سواري دلبستگي هاي تمام داشت.

كنسول انگليس در ادامه گزارشش مي گويد وليعهد "سخت تيزهوش وكوشا" است و جايزه بهترين دانش آموز را دست كم يك سال برنده شد. مي گويد "وليعهد را هم كلاسي هايش مثل شاگردي معمولي مي دانند و حتي گاه به او" تو" مي گويند (Tutoyer) و تنها امتيازش بر شاگردان ديگر اين است كه اطاقي از آن خود دارد و هنگام غذا خوردن در صف نمي ايستد و با بچه هاي ديگر غذا نمي خورد.

به روايت كنسول "وليعهد به نظر نزد هم كلاسي ها از محبوبيت برخوردار است و از آنجا كه هركدام از پسرها فرزند اشراف و سياستمداران بزرگ اند. هيچ كدام امتيازات جزئي وليعهد را به دل نمي گيرند."

محمدرضا پهلوي (نفر اول از سمت چپ) و هم مدرسه اي هايش در اروپا

اين گزارش كنسول انگليس از يك جهت ديگر نيز سخت پراهميت است. آنجا مي توان قاعدتاً نخستين اشاره به پديده اي را كه ارنست پرون نام داشت سراغ گرفت. پرون را به راحتي مي توان از جنجالي ترين شخصيت هاي زندگي شاه دانست. گرچه بسياري از ايرانيان پرون را جاسوس انگليس مي دانند، اما گزارش كنسول انگليس حكايت از واهمه انگليسي ها از اين دوستي نوپا دارد.

كنسول او را "عجيب ترين مرد جوان" مي خواند. مي گويد شهروند سوئيس است و به ظاهر "راهنما، فيلسوف و دوست اصلي شاهزاده است ظاهراً در سوئيس چون ابر – نوكر (Super-Servant) شاهزاده عمل مي كرد."

پرون فرزند يكي از كارگران مدرسه لاروزه بود. سنش ده سال از شاه بيشتر بود و اين تفاوت سن در زمان آغاز آشنايي شان عجيب تر مي نمود. در عين حال، هم جنسگرا بود و نه در سوئيس، و نه بعدها در تهران تلاشي در پنهان كردن اين جنبه از سلوك و شخصيتش نمي كرد.

همچنين به شعر و رمان علاقمند بود. شعر هم مي گفت قاعدتاً به راحتي مي توان تصور كرد كه در لاروزه، كه شاگردان همه از طبقات فرادست بودند و فرودستان را اغلب به ديده تحقير مي نگريستند و بعلاوه، به اقتضاي فرهنگ حاكم آن زمان، كه هم جنسگرايان را تمسخر و تخفيف مي كردند، روزگار بر كسي چون پرون سخت مي گذشت.

كنسول انگليس در وصف پرون مي گويد: "آدم عجيبي است . . . اغلب مثل دلقك يك كمدي موزيكال لباس مي پوشيد و در عين حال كف بين هم هست و با نگاهي به كف دست دوستانش، شگفت انگيزترين مطالب را به خصوص در مورد زندگي جنسي آنها به زبان مي آورد".

به همين خاطر پرون پيوسته مورد طعن و ضرب شاگردان مدرسه بود و حتي مي گويند در يكي از مواردي كه پرون تحت ضرب و شتم كلامي و جسماني بود، محمدرضاي جوان به دفاعش آمد و از آن پس او را در كنف حمايت خود قرار داد.

زير نظر پرون بود كه محمدرضاي جوان در آن سالها به شعر فرانسوي دلبستگي پيدا كرد. در لاروزه هر شب براي وليعهد شعر يا رمان مي خواند. شاه بعدها ادعا كرد كه در اين دوران از شاعران محبوبش يكي هم بودلر بود.

براي حدود بيست سال پرون كه سخت منفور بسياري از درباريان به خصوص ملكه ثريا بود، نزديك ترين يار و ياور شاه شد. در آغاز معلوم نبود كه آيا وليعهد جرات خواهد كرد دوست تازه ياب خود را كه در عين حال نخستين دوستي بود كه خود برگزيده بود با خود به ايران باز گرداند.

قاعدتا حدس مي توان زد رضاشاه كه مي خواست به پسرش "تعليماتي مردانه" بدهد و همواره مترصد يافتن و اصلاح هرگونه رفتار غير مردانه در اوبود، اين واقعييت را خوش نمي داشت كه وليعهد با مردي كه ده سال از او مسن تر و آشكارا همجنسگرا بود به ايران باز گردد. خشم رضاشاه را حتي وليعهد كه سخت محبوب پدر بود، برنمي تابيد.

***
شاه بر آن بود كه ايران را از دور باطل فقر و عقب ماندگي برهاند. او تجدد خواه بود، اما راهي كژ و نادرست را براي رسيدن به تجدد برگزيده بود. مملكت را از لحاظ بافت و روبناي اقتصادي نوسازي كرد. در عرصه هنر آزمايشي ترين شكلهاي هنري را تحمل و حتي ترويج مي كرد. گمان داشت كه اذهان مشوب را مي توان به مدد رفاه و رونق اقتصادي مطيع و منقاد كرد.

براي كشاورزان ايران مهري خاص به دل داشت، انگار حال و هواي روزانه اش به وضع هوا بستگي داشت. باران لبخند بر لبانش مي آورد و آفتاب به نشان خشكسالي محتمل، مضطربش مي نمود. با تاكيد وقفه ناپذير و يك دنده بر روايت خاص خود از تجدد راه را براي انقلابي هموار كرد كه رهبرش تجدد ستيز بود و سوداي ايجاد حكومتي مذهبي و مستبد و منزوي از جهان در سر داشت.

در يك كلام شاه يكي از شخصييتهاي شكست خورده، اما كليدي زمان بود. مردي بود كه كشور را به قول شكسپيير "نابخردانه، اما سخت دوست مي داشت."

iraneazad2008 - هلند - دلفت
از عباس میلانی بیشتر از این هم نمی‌شه انتظار داشت...
پنج‌شنبه 7 مرداد 1389

بابک خرم دین - آلمان - هامبورگ
درود بر روان پاک شاهنشاه آریامهر . ای شاه خوبان ما مردم ایران را بخاطر ناسپاسی یمان بشما ببخش چون ما نمیدانستیم که چه خاکی بر سرزمان میریزیم . کاش فرزند شما هم اندکی از شما به ارث برده بود. لعنت ابدی بر خاینینی مثل فردوست و اسد الله علم و خمینی و خامنه ای بی ناموس .
پنج‌شنبه 7 مرداد 1389

raha1984 - المان - هامبورگ
من كتابها در مورداين مرد بزرگ خواندم و از پدرم و مادرم و فاميلم هميشه خوبي ايشان راشنيدم و از تمام صميم قلبم دوستش دارم فقط و فقط بخاطر اينكه عاشق كشورش ايران بود و سربلندي و نام نيك براي ايران و ايراني ميخواست
پنج‌شنبه 7 مرداد 1389

sargalesh - ايران - شيراز
تمام " خصوصيات و صفتهاي " يك بچه, يك جوان, يك مرد, يك شاه "معمولي " را داشت. ملكه انگليس, بدينخاطر ملكه انگليس شد, زيرا بردار " بزرگترش " حوصله پادشاهي نداشت. چرا نبايد " شاه " مثل ما " " داراي نقطه " ضعف نباشه ? بهتر از اخوند خميني و اوباشانش كه او و خود را " نشانه " خدا روي زمين ميدانند. روحت شاد, عكسش با كت سفيدش انگار پدر خدابيامرزم.
پنج‌شنبه 7 مرداد 1389

zamane1 - اتریش - وین
من كه هميشه شاه دوست دارم ،ايران بدون شاه عزيزمون ويرانه است حيف به اون همه شخصيت شاه حالا چه كساي امملي جاش رو گرفتن اه،اه
پنج‌شنبه 7 مرداد 1389

ARTEMIS-SW - فرانسه - .پاريس
عيب بزرگ ما ايرانيان اينست كه وقتي در مسند قضاوت قرار مي گيريم خود را خدا گونه چون مهاتما گاندي و دالاي لاما ديده و ذره بيني چون عدسي هابل بر چشم هنگام نقد شخصيتها.. جان كلام---- محمد رضا شاه مردي بود كه با وجود بنيان مذهيي براي ايران راهي رابراي ورود به دنياي مدرن انتخاب كرد با كالسكه اي 8 اسبه كه خرافات مذهبي جامعه و نفوذ ملايان كثيف ابتدا 4 اسب را فلج كرد 2 اسب ديگر را ماركسيستهاي وابسته به چين و شوروي و در نتيجه ماند 2 اسب ديگر كه نابكاران از بين بردند و شد ايران كنوني...زنده يادت.
جمعه 8 مرداد 1389

porharfi - هلند - آرنم
نخست :جوووون "شــــاه" خوش بحالت چه حالــــــی میکنه تو بغل ِ شهبانو. تانگو میرقصه!!!!دوم: این راسته که: منتظر موندین تا 30 برسه و جرات و جسارت. در وجودتان جان بگیره که سند و مدرک ها را رو کنید؟؟پیش از 30 سال از ترس. دادگاهـــــــــی شدن!! زبــــــــــان باز نمیکردین؟؟ تا 30 سال شـــــد همه. برعلیه شـــاه "قاراپ و قوروپ شان " آغاز شـــــد!!" از کجا پیدا که شمــــا. راست و درست نوشتـــه باشیـــــــد؟؟و عقــــــــده هایتان !سَـــــــــر باز نکرده. باشــــــــد؟؟!!( من یکه تازی به جانب سلطنت نمیکنم..البته که ایراد هم بر آن. وارد است...)"
جمعه 8 مرداد 1389

hafeze shirazi - ایران - تهران
او یک انسان واقعی بود. کسی که واقعا مملکت و ملتش را دوست داشت . کسانی که از تصمیم گیری او ایراد می گیرند چند لحظه خودشان را به جای او بگذارند و بدانند تصمیمی می گیرند که ممکن است مملکت و ملتی را به آتش و نیستی بکشد.؛ در آن صورت آیا متزلزل نخواهند شد؟ یادتان باشد این همان شاهی است که ایران را عزت و آبرو بخشید. درود به روان رضاشاه کبیر و محمد رضا شاه پهلوی و شهبانوی عالیقدر ایران . ضمنا اقای میلانی یک مقدار دچار توهم هم شده اند.
جمعه 8 مرداد 1389

shahram khosh maram - ايران - تهران
مقاله خوبي بود و چيزهايي گفت كه برايم تازگي داشت. سعي كرده بود بيطرفانه و بدون جهت گيري نظر بدهد كه براي يك متن يك نقطه قدرت به حساب مي ايد.
جمعه 8 مرداد 1389

ARTEMIS-SW - فرانسه - پاريس
بكوري چشم دشمنانش كه دشمن ايراني شدند و امام رجاله ي قاتل را جانشين او كردند او و پدرش سازنده ي ايران نوين در قلب ايرانيان راستين زنده اند- ايا پدران تك تك ما عاري از اشتباه بودند???نه ولي در قلب ما جاي دارند همين كافيست كه او و خدماتش را فراموش نكنيم هنگاميكه او حق راي به زنان را داد هنوز در سويس!!!!!!!زنان حق راي نداشتند خوب كشور اسلام زده بود و حركت به سوي مدرنيسم چندان شتابان نبود ولي اگر شورشيان بي چشم و رو كه امام امامشان حتي گوش الله تازيشان را مي ازرد فرصت مي دادند ايران كه پنجمين ارتش دنيا را داشت لااقل همپاي ژاپن يا درجه ي دوم مي شد .. افسوس كه مغزها يااسير تحجر اسلاميست يا در پارانوياي جامعه ي بي طبقه ي توحيدي و يا .كمونيسم كه عامل كشتار بيش از 100 ميليون شد و اين شد ايران امروز.
جمعه 8 مرداد 1389

iran love - ايران - تهران
اين عباس میلانی نمي دونم چرا از اين همه خوبيهاي شاه چيزي ننوشته.درود به روان شاه ميهن پرست. ا
جمعه 8 مرداد 1389

pahlavi100 - آمريكا - كاليفورنيا
بزودی نتیجهٔ پژوهش‌های خود را در مورد راز‌های زندگی‌، شخصیت و توهمات آقای عباس میلانی را بصورت کتابی‌ در دسترس علاقمندان قرار خواهم داد. خیال می‌کنید استناد به "راویان موثق" و "اسناد سفارت آمریکا و انگلیس" کار مشکلی‌ میباشد؟ اینگونه استناد ها، جفنگ نوشتن را چقدر ساده می‌کند.
جمعه 8 مرداد 1389

زیتون بهبهان - ایران - بهبهان
یه کاربرمنصف بامدرک کارهای سازنده این پدروپسررابنام وآدرس چه شهری چه روستایی نام ببره .سد.اتوبان.کارخانه.مدرسه.دانشگاه.وغیره..1
جمعه 8 مرداد 1389

زیتون بهبهان - ایران - بهبهان
2/ بعد کارهای جمهوری اسلامی رادرمقابل آن منصفانه نام ببره تا دیگران خود قضاوت کنند.یه مرد این کار رابکنه بدون فحش وناسزاوهوچیگری.
جمعه 8 مرداد 1389

زیتون بهبهان - ایران - بهبهان
یه کاربرمنصف بامدرک کارهای سازنده این پدروپسررابنام وآدرس چه شهری چه روستایی نام ببره .سد.اتوبان.کارخانه.مدرسه.دانشگاه.وغیره..........1
جمعه 8 مرداد 1389

sepher - استراليا - سيدني
اقاي ميلاني ميشه به ملت ايران بگي هزينه اين دپارتمان ايرانيان رو توي دانشگاه استنفورد كي پرداخت ميكنه? اونطور كه من شنيدم 300 ميليون دلار!. چرا اين دانشگاه شما كه هزينه يه ترمش 55000 دلار امريكاست اينهمه خرج ميكنه كه خاطرات ننه قنبر روتجزيه وتحليل كنه? راستي چه سود داده دانشگاهاتون 3.2 ميليارد!!! افرين به شما و دوستان امريكاييتون و حميد دهباش و فاطمه حقيقتجو كه مقاله ها 300ميليون دلاري مينويسيد بعضي ميگن خون ملت ماست ولي مهم نيست مهم اينه كه هميشه شما ريس بوديد دكترباشي استاد!! كي به كي تاريخ روهم تحريف كنيم چي ميشه پول رو بچسب دكتر!http://news.stanford.edu/news/2009/december14/fiscal-financial-results-121809.html.
جمعه 8 مرداد 1389

sepher - استراليا - سيدني
iran love - ايران - تهران . . اگر ميدانستيد چه كسي مزد اين تحقيق ها راميدهد تعجب نميكرديد!.
جمعه 8 مرداد 1389

sepher - استراليا - سيدني
زیتون بهبهان - ایران - بهبهان . . موضوع تبادل نظر است شما اگر هم قانع بشويد يا نشويد در اصل ماجرا تغيير حاصل نميكند. افراد با نظرهاي متفاوت معنا پيدا ميكنند. در رابطه با سئوالاتان در خيابان جمهوري كتابخانه وزارت برنامه وبودجه همه اسناد بود اما به طورخلاصه: سد دز در دزفول! راهن سراسري وهواپيماي ايران اير. ادارت مرزي پست درزمان رضا شاه .شبكه برق واب سراسري, هفت سد دراستان تهران دانشگاهاي كل كشور باسازي مساجدو پرداخت حقوق به طلاب علميه وداشجويان اموزش و غذاي رايگان درمدارس يادش بخير"-). كمك سازمان بهزيستي و شيروخورشيد سرخ به فقرا. درامد نفت در بالاترين سال 1356 نزديك به 20 ميليارد دلار بود كه با توجه بخطر گرگ شوروي و عراق و حركت ملي گرايانه اعراب كمونيست درمصر هزينه ارتش بايد بالا ميبود و ايران پنجمين ارتش دنيا راداشت. . با سپاس
جمعه 8 مرداد 1389

homa-ir - المان - هامبورك
زيتون بهبهان - ايران - بهبهان. باز دوباره دور برداشتي كه ....
جمعه 8 مرداد 1389

arya47 - ايران - كرمان
در اينكه شاه ديكتاتور و خود كامه بود شكي نيست اما از خدماتش نيز نميتوان گذشت و چون تك تك نميتوان برشمرد توجه كاربر عزيزي كه خدمات شاه را خواسته به اين نكته جلب مينمايم كه قبل از انقلاب ايران پيشرفته تر از كشورهايي چون كره جنوبي،تركيه،مالزي،امارات و....بود اما در طي 30 سال به كشوري تبديل شده كه عمده وارداتش از اين كشورها و چين ميباشد.و از نظر سرانه اقتصادي و صنعت و .. عقب تر از اين كشورها مي باشد.بيدار كردن كسي كه خود را به خواب زده غير ممكن است اما اميدوارم كه كمي چشمهايت را باز كني و تعصب را كنار بگذاري و بدون تعصب تحقيق و قضاوت كني.اگر در 32 سال انقلاب يك كارخانه به عظمت ذوب آهن اصفهان يا پالايشگاه ابادان و...ساخته شده بگوييد تا ما هم بدانيم
جمعه 8 مرداد 1389

Nariman 1980 - بلژيك - الست
شاه یک انسان ضعیف و ترسو بود که با تکیه بر بیگانگان آمد و به خاطر تغییر سیاست آنها نیز رفت. زمانی‌ که مقامی از پدر به پسر ارث برسد بهتر از این نمی‌شود. خانواده‌های شاهنشاهی در تمام دنیا انگل جا معه بودند و هستند. افرادی نالایق و خوشگذران که بخاطر شرایط خانوادگی به این مقام و منزلت رسیدند. مشکله ملت ما این هست که شاه رو با آخوند مقایسه می‌کند. درست هست، در مقایسه بد و بدتر اولی‌ پیروز هست. تمام کارهایی‌ که شاه برای مملکت کرد فقط به وسیلهٔ قسمت کوچکی از درامد کشور بود است که مابقی به تاراج رفت. پس لطفا از گرفتن قسمت کوچکی از حق خود اظهار خرسندی نکنید و بیجهت کسی‌ را بالا نبرید. خرج که از کیسهٔ مهمان بود، حاتم طائي شدن آسان بود.
جمعه 8 مرداد 1389

leyli maman - مالزی - کوا لا لا مپور
زیتون بهبهان اگه سعادت داشتی یه بار برو شمال اونم از راه چالوس و به یاد اور که رضا شاه اون سالها با اون امکانات چه جو ری راه چالوس روو کندوان رو درست کرد و همین طور پسرش تله کابین نمک اب رود رو و..................................... چند ساله که ریسات نتوستن یه اتوبان شمال تهران درست کنن . بازم بگم یا بست شد؟
جمعه 8 مرداد 1389

zagros_finland - فنلاند - هلسینکی
اگر مردم شاه رو دوست داشتند ، خمینی و دار و دسته اش اگر هزار سال واق واق و زر زر می کردند کسی گوشش بدهکار نبود. مردم ناراضی بودند. دمکراسی می خواستند چیزی که حق هر ملتی است. البته مردم شاه رو که ساقط کردند بدیلی هم نداشتند به جای شاه ، خمینی و دارو دسته اش که سالها و بلکه قرنها *آخوند ها * در انتظار حکومت نشسته بودند از مذهبی بودن مردم استفاده کردند و تا تونستند دروغ گفتند و و............... .این استاد میلانی هم خیلی ادم با شخصیت و دانایی است دلیل نمیشه هر کسی رو که از استبداد شاه گفت چون به دل شما طرفداران استبداد پیشن خوش نمی اید، ناراحت بشید و داغ کنید. خود علیرضا پهلوی فرزند شاه قبول داره و تو برنامه ای که با عنایت فانی در بی بی سی داشت اظهار داشت که در زمان پدرش سرکوب و اختناق وجود داشته.شما کاسه داغتر از آش شده اید.
جمعه 8 مرداد 1389

farhad_uk - انگلستان - - لندن
اقاي ميلاني مزخرف گويي بسه.درود بي پايان بر پادشاه فقيد
جمعه 8 مرداد 1389

sepher - استراليا - سيدني
zagros_finland - فنلاند - هلسینکی. عزيز! كسي روش تحقيق خونده باشه ميدونه اين مقاله نه تنها علمي نيست بلكه قانونا اقاي ميلاني بايداز دانشگاه عذر خواهي كنه حتي استفعا! شاه مرد و تمام شد ولي فرض كن اين تحقيق در مورد شماست (دور ازجان) و من هم محقق! به اين جمله دقت كن خواهشا:مي دانست كه با گام گذاشتن در حياط، به عرصه زندگي روزمره و تمامي ناامني هايش وارد خواهد شد. ازكجاا تو ميداني كه ميدانست!!?? همين جمله براي دانشگهاي استرالياكافي است!!!! چطور امكان دارد كه يك محقق نداند كه درتحقيق تاريخي اركيوال كوال نميتواند احساس خودش را مبنا حقيقت كند?? من بيش از 100ايراد دارم به اين مقاله كه ربطي به شاه ندارد نمي توام باور كنم كه ايشان روش تحقيق نميداند!
جمعه 8 مرداد 1389

surena1611 - آلمان - اشتوتگارت
شاه چه بود و چه شخصیتی داشت رو میشه از کارهای بزرگی که انجام داد شناخت. انسانها روحیات و شخصیتهای گوناگون دارند ولی مهم اینه که در جایگاهی که قرار دارند درست عمل کنند. ضعفهای حکومت شاه باعث شد تا این رژیم با کمک دولتهای غربی شکل بگیره ولی نباید دستاوردهای حکومتش را با این انتقادها ناچیز شمرد. آیا این آقای میلانی که زندگی شاه رو اینجوری موشکافانه بررسی میکنه خودش بی عیب و نقصه؟!!! و یا اینکه تلاش میکنه تا ضعفهای شخصیتی خودش رو با این انتقادها بپوشونه؟!!! پاینده ایران
جمعه 8 مرداد 1389

pahlavi100 - آمريكا - كاليفورنيا
Nariman 1980 - بلژيك - الست --- ضعیف و ترسو من و توی بزدل هستیم که پشت اسم کاربری پنهان شدیم و کامنت رد می‌کنیم تو اینترنت. اگر مثل پدر تاجدار مرد میدان بودیم، میامدیم وسط که بیگانه چپ و راست بهمون حکومت تحمیل نکنه. ۲۵۰۰ سال تاریخ و افتخار گذشتگانت رو "انگل" اسم گذاشتی‌؟ همین بلژیک زندگی‌ کردن و دسترسی به کامپیوتر رو مدیون پادشاه هستی‌، اگر نه چوبدستی به دست بین چشمه و آغل، گوسفند‌های ارباب رو داشتی میچروندی. این نام برازندهٔ تو نیست. چوپان ایمانعلی مناسبتره.
شنبه 9 مرداد 1389

ARTEMIS-SW - فرانسه - پاريس
pahlavi100 - آمريكا - كاليفورنيا . لطفا اين عدد 2500 سال را كه ايرانيان بدون انديشه ذكر مي كنند حذف كنيد//1100 سال قبل از اسلام.سالهاي حكومت سلوكيان بازماندگان اسكندر گجسته حذف// بعد از اسلام جز سلسله ي زنديه..سامانيان.و پهلوي حذف..ايا نمي دانيد حكومت قاجاريه برباد دهنده ي ايران. حكومت 200 ساله ي اعراب و حكومت كثيف صفويه كه اسلام را تثبيت و شيعه را بوجود اورد افتخاري ندارد كه هيچ ننگ است.وافشاريه كه در ازاي حفظ تماميت ارضي نادر شاهش همان كاري را در هندوستان كرد كه اعراب در ايران كردند قتل عام هندوها و تصاحب ثروت انها از جمله //الماس كوه نور درياي نور و تخت طاووس كه در انجا غصب و به ايران اورده شد.شاد باشيد.
شنبه 9 مرداد 1389

surena1611 - آلمان - اشتوتگارت
وقتی تو ایران بودم یه پیرمردی میگفت: ما اومدیم چاه عمیق(انقلاب) بزنیم تا به آب زلال برسیم ولی سر از فاضلاب(حکومت ولی وقیح) در آوردیم !!!
شنبه 9 مرداد 1389

homa-ir - المان - ّهامبورك
Nariman1980- بلژيك- الست. چرا انقدر جفنگ مي گوئي- برو مطالعه كن- بعد حرف مفت بزن - يك اشاره كوتاه - از سال 55- تا اوايل 57 كه قرارداد نفت نزديك به اتمام و كلا نفت در انحصار ايران قرار ميگرفت . و شاه محكم جلوي امريكا ايستاد و بخواست شخص خود تعيين نرخ جديد اعلام كند. كارترهاي نفتي و بخصوص كميسيون سه جانبه و تشكيل گوادلوپ 2 - نقشه و دسيسه اينكه** شاه بايد برود**. پياده شد . اي بي اطلاع و نااگاه در * اوپك * حرف, حرف شاه بود. چرا دكتر. جمشيد اموزگار را گروگان گرفتند. بمن بگو اعضاي كميسيون سه جانبه چه كساني بودند . فقط بلديد دهان باز كنيد و فقط به شاه توهين و اهانت كنيد اصلا هيچ كس رژيم اخوندي را باشاه مقايسه نمي كند . اگر كند احمق است. زمين تا اسمان تفاوت است . مثل اينكه شما ميمون را با انيشتن مقايسه كنيد. بيش ازاين ارزش توضيح نداريد .
شنبه 9 مرداد 1389

pahlavi100 - آمريكا - كاليفورنيا
ARTEMIS-SW - فرانسه - پاريس --- خانم محترم، با تشکر از توضیحتون که خیلی‌ هم به جا بود. اما اجازه بدید که در مقابل اینهمه دروغ و یاوه که طی سالیان اخیر تازی به خورد ملت ما داده، ما هم جمع بندی کرده یک گذشتهٔ پر افتخار پادشاهی در اختیار جوان هامون بگذاریم تا به کمک آن در مقابل بیگانه بایستند. این عدد "۲۵۰۰" فکر می‌کنم بیشتر یاد آور جشن‌هایی‌ به همین نام باشد که پدر تاجدار از آن طریق سعی‌ در شناساندن نام ایران به دنیا داشت.
يكشنبه 10 مرداد 1389

salarkhan - آلمان - هامبورگ
زیتون بهبهان - ایران - بهبهان . تو که تو ایران هستی چرا این حرفو میزنی؟!فقط از راه آهن برات بگم که بانیش رضا شاه کبیر بود.عنتری یه راه آهن اصفهان شیراز راه انداخت برو یه سراغی ازش بگیر یه بار مصرف بود!!!
دوشنبه 11 مرداد 1389




تحصیل در انگلستان
پذیرش از کالج و دانشگاه های انگلستان
www.UkStudyToday.com
دوره های آیلتس و تافل در انگلستان
دوره های فشرده و طولانی مدت
www.UkStudyToday.com
مشاوره تخصصی تحصیل در انگلستان
تلفن تهران : 88 900 220 داخلی 760
www.UkStudyToday.com
طراحی حرفه ای وب سایت
وب سایتهای تجاری,خبری,شخصی
www.RoyalWebDesigners.com
محل نمایش آگهی شما
20 میلیون بار نمایش ماهیانه
www.IranianUK.com/feedback.php
تبلیغ رایگان کسب وکار خود؟
آگهی رایگان
www.Iranian118.com

 












ديگر مطالب اين بخش
  n  تصوير احمدي نژاد از اقتصاد ايران؛ واقعيت يا رويا
  n  حمايت از خانواده؛ به نام زنان، به كام مردان
  n  رژيم جمهوري اسلامي به دردسر افتاده است
  n  كودتاى ۲۸ مرداد و عواقب آن؛ يادداشتي از نوه دكتر مصدق
  n  ميلاني: كاشاني هم با شاه سر و سري داشت هم با زاهدي و مصدق
  n  مجتبي خامنه‌اي و روال رهبرسازي
  n  آيت الله خامنه اي به دنبال وحدت با اصلاح طلبان؟
  n  آيا نگراني از بروز جنگ جدي است؟
  n  بني صدر : آقاى خمينى رفته بود براي كودتا فتوا بگيرد
  n  روحاني‌ها، در كودتاي 28 مرداد مقصرند
  n  شريعتمداري: روحانيت با حذف شاه موافق نبود
  n  دفاع رهبر از احمدي نژاد در ديدار محرمانه با نمايندگان
  n  مكتب عليه مكتب؛ دعوا بر سر چيست؟
  n  محمدرضا نيكفر: دين فروشى سر تا پاى جامعه را در بر گرفته
  n  جشن پنجاه سالگي بانك مركزي ايران در سكوت
  n  چرا انتقاد اصلاح گرايان بر احمد جنتي متمركز شده است؟
  n  شيشه براي مردن؛ تغيير الگوي مصرف مواد مخدر در ايران
  n  منع آموزش موسيقي، هديه جديد رهبر به محافظه كاران سنتي
  n  هم‌بندي كه رهبر شد، شكنجه‌گري كه ديپلمات؛ از زندان‌ها شاه تا امروز
  n  چرا وزير كار ايران از قرارداد كار موقت دفاع مي كند؟
  n  شاه با چه پيشينيه تاريخي ايران را ترك كرد؟
  n  آرايش نيروهاي سياسي درون حكومت جمهوري اسلامي
  n  سپاه در صورت حمله آمريكا چه خواهد كرد؟
  n  مادر جنگ‌ها ؛ تراژدي مادران بي‌فرزند
  n  دكتر مهدي خزعلي : حاجي آقاي جنتي؛ شما دين داريد؟
  n  اوقات فراغت شاه چگونه سپري مي شد؟
  n  رازهايي از زندگي محمدرضا پهلوي؛ شخصيت بسان سرنوشت
  n  ذره بوزان – هيگز چيست و آيا دانشمندان CERN به - ذره خدا - دست مي يابند؟
  n  آخرين شاه شيعه جهان آيا مذهبي بود؟
  n  حكومت ايران در پي معامله بزرگ با غرب؟
  n  محمدرضا پهلوي: سرگشته ميان مذهب و فرنگي مآبي
  n  شاه و اصلاح طلبان
  n  سودهايي كه حاكمان ايران از تحريم‌ها مي‌برند
  n  پيدا و پنهان دفتر آيت‌الله خامنه‌اي
  n  آقايان و خانم هاي مسؤول! حق مردم ، قرباني شدن نيست
  n  رئيس ‌قوه قضاييه: حقوق ‌بشر جهان‌شمول نيست
  n  خودسري واقعي ، سكوت مسؤولان در برابر ميني شعبان بي مخ ها ست
  n  آكسفورد: جنگ طولاني، پيامد حمله احتمالي اسراييل به ايران
  n  هشتمين ورود رهبر ايران به پرونده دانشگاه آزاد
  n  چوب حراج به دو دستاورد انقلاب و جنگ
  n  خطر يك جنگ تازه در خاورميانه
  n  عصر ايران : سخني با مسؤولاني كه دغدغه اصلي شان شده است حجاب زنان و دختران
  n  كارشناس آلماني: افزايش خطر جنگ در خاورميانه
  n  ولايت فقيه سالانه چقدر براى شهروندان ايرانى خرج در بر دارد؟
  n  گزينه نظامي؛ تنها راه براي مهار جاه‌طلبي‌هاي هسته‌اي ايران؟
  n  كشته شدگان يك انتخابات؛ مرگي كه هنوز انكار مي شود
  n  برده‌داري؛ پرسودترين تجارت تبهكاران در اروپا
  n  دادگاه كهريزك: شعبده‌بازي يا محكمه قضايي؟
  n  از صادق خلخالي تا صادق لاريجاني؛ از اعدام تا اعدام - قسمت دوم
  n  محافظه كاران جديد در نظام جمهوري اسلامي
  n  نقطه عطف رويارويي هاشمي‌رفسنجاني و احمدي‌نژاد
  n  زندان و شكنجه به منزله كارگاه و ابزار پالايش روح
  n  شوراي عالي انقلاب فرهنگي؛ شورايي فراي قانون
  n  رابطه رفسنجاني و خامنه اي؛ عشقي كه نافرجام ماند؟
  n  آيا لياخوف‌هاي سپاه، مجلس را به توپ خواهند بست؟
  n  زورآزمايي هاشمي و احمدي‌نژاد در مجلس
  n  از تيغ برنده سركوب خميني تا شمشير زنگ‌زده خامنه‌اي
  n  كشمكش پنهان سپاه و روحانيت: عاملان سركوب امتيازات بيشترى مى خواهند
  n  ادب و ادبيات احمدي‌نژادي
  n  افتخار براي مردم، درآمد براي سپاه
  n  يادداشت تحليلي مصطفي تاجزاده : پدر، مادر، ما باز هم متهميم!
  n  رهبر ايران، مسئول كودتاي انتخاباتي است
  n  آيا رهبر ايران از حمله به حسن خميني راضي بود؟
  n  آيا در انتخابات رياست جمهوري تقلب شد؟ - قسمت دوم
  n  آيا در انتخابات رياست جمهوري تقلب شد؟ - قسمت اول
  n  حكومت ۲۱ ساله آيت الله خامنه‌اي چگونه آغاز شد؟
  n  سپاه پاسداران نفتي مي شود
  n  از صادق خلخالي تا صادق لاريجاني؛ از اعدام تا اعدام - قسمت اول
  n  يك نوع انزجار در داخل حاكميت نسبت به احمدي نژاد وجود دارد + فايل صوتي
  n  هزينه اي كه ايران داد و بردي كه تركيه كرد
  n  گفت و گوي صريح كلمه با ميرحسين موسوي پيرامون ابعاد شخصيتي آيت الله خميني
  n  روسپي سياسي: حكايت خبرچين هاي فلسطيني
  n  تجارت ايران و روسيه از سال 1380 تا كنون (+جدول ها و نمودارها)
  n  دورخيز چيني‌ها براي تصاحب بازار گلاب ايران
  n  گروگان گيري يكي از دوقلوهاي ايراني توسط روسيه
  n  ايران اولين مصرف كننده مواد مخدر در جهان
  n  سياست ايران مانند رانندگي در تهران
  n  افزايش اعتياد و پيشنهاد مافياي مواد مخدر به ايران
  n  استقبال رسمي از قهرمان در تهران، دعوا بر سر قاتل بختيار در پاريس
  n  چگونگي تصميم‌گيري در كشتي نجات جمهوري اسلامي
  n  چه مصالحي محاكمه موسوي و كروبي را به تعويق مي اندازد؟
  n  آيا افزايش زاد و ولد، مردم ايران را فقيرتر مي كند؟
  n  آيا ايران در عراق حكومت مي كند؟
  n  تحريم‌هاي آشكار، تلاش‌هاي پنهان
  n  سياست خارجي دولت ائتلافي جديد بريتانيا
  n  انتخاب نخست وزير جديد؛ بريتانيا در آستانه تغييرات بزرگ
  n  چرا اعدام؟! - نوشته اي از زهرا رهنورد
  n  آيا جنبش سبز هم خودي و غيرخودي دارد؟
  n  يورش به سنگرهاي هاشمي رفسنجاني
  n  عشوه هاي نفتي ايران با شركت هاي داخلي و خارجي
  n  تدبيرهاي ناكارآمد دولت براي تحريم‌ احتمالي بنزين
  n  سفره ايراني ها از نان و برنج خالي شده است , با رشد جمعيت ايراني ها كمتر مي خورند
  n  مطبوعات ايران و يك مشت دلقك
  n  اوراق مشاركت ارزي؛ راه حل ايران براي رفع مشكلات مالي نفتي
  n  مجسمه هاي تهران ؛ واقعاً دزديده شده اند يا ماجراي ديگري در كار است؟
  n  روسيه در خزر به نفت رسيد؛ چرا ايران درجا مي زند؟
  n  جمهوري وحشت، مجله اشپيگل، برگردان از الاهه بقراط
  n  شادي صدر : مردان ايراني از خودشان شروع كنند , چه فرقي است بين امام‌جمعه تهران و ساير مردان ايراني؟
  n  بازار ايران و خنزر پنزر چيني
  n  تهران در صورت وقوع زلزله تعطيل خواهد شد


  HTML CODE:




بخشهاي ديگر سايت



 
امكانات سايت
  عضويت در خبرنامه
:Email
بخشهاي مختلف سايت :
  تعداد بازديدكنندگان
239000544
 

   Copyright 2006 - 2010 © IranianUK.com , All rights reserved.   





دوره های کوتاه مدت و بلند مدت زبان انگلیسی در مالزی


محل نمايش آگهي شما

محل نمايش آگهي شما
محل نمايش آگهي شما
محل نمايش آگهي شما




اين سايت هيچگونه مسئوليتي را در قبال
آگهي ها نمي پذيرد.



محل نمايش آگهي شما



محل نمايش آگهي شما
محل نمايش آگهي شما

محل نمايش آگهي شما

محل نمايش آگهي شما




اين سايت هيچگونه مسئوليتي را در قبال
آگهي ها نمي پذيرد.