با مهاجرت، فرهنگ مهاجرت هم مي آيد. فرهنگ آدم هايي كه از شهر و ديار خود دل مي كنند و به كشور ديگري كه مردم آن زبان و دين و رنگ و آداب متفاوتي دارند، كوچ مي كنند. در "دهكده جهاني" شهرها پر از آدم هاي گوناگون است. آدم هايي با پوست و رنگ و نژاد مختلف كه گاه در لباس يك دستفروش و گاه در مقام استاد دانشگاه و دكتر و مهندس و وكيل در كشور ميزبان قرار گرفته اند. اما آنچه همه اين آدم ها به طور مشترك دارند، "پيشينه" و "فرهنگ" غيربومي است. آنها حتي زبان مردم آن شهر را با "لهجه" صحبت مي كنند.
ششمين جشنواره سينماي مهاجرت (كه به نام جشنواره سينماي دياسپورا هم شناخته مي شود) به همت شهرام تابع محمدي و با كمك جمعي از داوطلبان در تورنتو برگزار شد. اين جشنواره با نمايش فيلم هايي ناب از كارگردان هاي بزرگ و از كشورهاي مختلف، فرصت نادري را براي سينمادوستان شهر فراهم كرد تا فيلم هايي جذاب و كمياب را در سالن هاي سينما تماشا كنند.
معيار شركت فيلم ها در جشنواره آن است كه يا توسط فيلمسازي مهاجر ساخته شده باشند يا موضوع آنها درباره آدم هاي مهاجر و زندگي آنان باشد. شهرام تابع محمدي اين جشنواره را فرصتي براي آشنايي فرهنگ ها با يكديگر مي داند. او كه معتقد است مهاجرت موجب گونه گوني و تقابل فرهنگي است، مي گويد: "موج مهاجرت در قرن بيستم و مهاجرت آدم ها از كشورهاي جنوب به شمال، باعث انتقال فرهنگ و هنر كشورها به يكديگر هم شده است. در كنار اين انتقال، فرهنگ و سينمايي به وجود آمده است كه هويت مشخص خودش را دارد."
بعضي از موضوع هاي سينماي مهاجرت مسئله سردرگمي، جستجوي هويت جديد، انكار گذشته، و ناتواني در پذيرش فرهنگ و هويت تازه است. تابع محمدي معتقد است كه اين موضوع ها به خصوص در كارهاي فيلمسازان ايراني مهاجر زياد ديده مي شود. دليل آن هم اين است كه جامعه مهاجر ايراني جامعه اي نسبتا جوان است و هنوز هويت خود را پيدا نكرده است. با اين حال تعداد فيلمسازان مهاجر ايراني به نسبت جمعيت ايرانيان مهاجر خيلي زياد است و بسياري از آنها توانسته اند اعتبار بين المللي كسب كنند.
 |
|
| از فيلم هاي شاخص جشنواره امسال "ماندرلي" اخرين ساخته لارس فون ترير بود كه سه گانه او را كامل مي كند |
يكي از نمونه هاي اين فيلمسازان رضا پارسا فيلمساز ايراني مقيم سوئد است كه از فيلمسازان معتبر سينماي سوئد محسوب مي شود و تنها فيلمساز ايراني است كه جايزه اسكار برده است. آن هم براي فيلم كوتاه مرز. از ديگر نمونه ها رضا باقر است كه فيلم هاي او هر سال در سوئد از پرفروش ترين ها مي شوند. از ديگر فيلمسازان مهاجر ايراني مي توان به رامين بهراني و كاوه زاهدي در آمريكا، هوشنگ الهياري در اتريش، داريوش شكوف و سهراب شهيد ثالث در آلمان، ميترا فراهاني در فرانسه و شورش كلانتري، شاهين پرهامي و مسعود رئوف در كانادا اشاره كرد.
سينماي مهاجر همچنين به موضوع عدم درك آدم ها از همديگر مي پردازد. عدم درك و بدفهمي معمولا ناشي از تفاوت فرهنگي و تفاوت زبان است كه در واقع ابزار اصلي ارتباط بين آدم هاست. مهاجرت گاهي باعث بن بست هويتي آدم ها نيز مي شود. مثلا فيلم ياسمن درباره يك دختر ملسمان پاكستاني است كه در لندن خود را يك پاكستاني مي بيند و در پاكستان به عنوان دختري كه در غرب زندگي كرده است جايگاهي در جامعه سنتي ندارد. يا فيلم بي حجاب داستان يك دختر همجنسگراي ايراني در آلمان است كه نه مي تواند به ايران بازگردد و نه در جامعه آلمان پذيرفته مي شود.
گذشته از موضوع مهاجران جشنواره سينماي مهاجرت، فرصت نادري را براي ديدن فيلم هاي بسيار خوب سينماي دنيا فراهم مي كند. از فيلم هاي شاخص جشنواره امسال ماندرلي اخرين ساخته لارس فون ترير بود كه سه گانه او را كامل مي كند. اين فيلم نيز مانند داگويل به كلي در يك استوديو فيلمبرداري شده است. فيلم تقابل سياهان و سفيدپوستان را در مزرعه ماندرلي در تگزاس بررسي مي كند كه ۷۰ سال پس از لغو قانون برده داري، هنوز برده داري در آن رواج دارد.
يكي از جالب ترين فيلم هاي جشنواره مستند گيتمو بود كه در طي سال هاي ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۶ ساخته شده است. اين مستند سعي مي كند كه به پشت ديوارهاي زندان "گوانتانامو بي" در كوبا نفوذ كند. اين زندان نظامي مخوف آمريكا كه تعداد زيادي از افراد مشكوك به "تروريسم" را در خود جاي داده است، ظاهرا تمام قوانين كنوانسيون ژنو را لغو مي كند اما سيستم آن به شكلي طراحي شده كه هيچ كس، نه زندانبانان، نه بازجويان و نه حتي زندانيان آزاده شده، حاضر به صحبت كردن درباره وقايعي كه در آن مي گذرد نيستند.
فيلم من يك معتاد به سكس هستم ساخته كاوه زاهدي بسيار شبيه كارهاي وودي آلن و ژان لوك گدار است. اين فيلم يك اتوبيوگرافي است، كه با بردن تماشاگر به پشت صحنه زندگي كارگردان و فيلم، او را به شكل بامزه اي با حوادث فيلم درگير مي كند.
 |
|
| "زندگي يك معجزه است" شاهكار امير كوستوريكا درباره جنگ است و دعواي بوسنايي ها و سرب ها |
فيلم واه واه ساخته ريچارد گرنت هم زندگي كارگردان را در سنين ۱۱ تا ۱۴ سالگي در سوآزيلند پي مي گيرد. ريچارد از اقليت سفيد پوست و انگليسي اين كشور آفريقايي است. او شاهد جدايي دردناك پدر و مادرش است. همزمان با اين ماجراها، وقايع اجراي يك نمايش كه ريچارد هم در آن نقشي دارد، نامادري هنرمند، مادر خودستا و پدر الكلي همه در هم گره مي خورند و فيلمي بامزه، عميق و دوست داشتني را پديد مي آورند. ريچارد نامادري مهربانش را به مادرش ترجيح مي دهد اما مي داند كه پدرش در تمام عمر هرگز دست از عشق مادر دست برنداشته است.
زندگي يك معجزه است شاهكار امير كوستوريكا درباره جنگ است و دعواي بوسنايي ها و سرب ها. اما همه فيلم پر از زندگي است. حتي جنگ هم بخشي از زندگي است و چيزي است كه آدم ها را در موقعيت هاي تازه قرار مي دهد و بزرگ مي كند. اين فيلم نيز مانند فيلم هاي اوليه او محيطي روستايي دارد اما در عين حال آشفتگي شهري زيرزمين نيز در آن مشاهده مي شود. فيلم درباره زندگي با همه روزمرگي، شادي، تنهايي، حماقت، غصه، دلهره، و خوشبختي هايش است و عشق را معجزه زندگي نشان مي دهد. وسواسي كه در جزئيات به كار رفته است، مثال زدني است.
زندگي يك معجزه است حسن ختام ششمين جشنواره سينماي مهاجرت هم بود.
منبع : بي بي سي فارسي
|