IRANIAN UK . COM صفحه اصليتبادل نظر پرنيانچت رومسفارش آگهيعضويت در سايتتماس با ماجستجوجديدترين مطالبآرشيودسترسی به سایت در ایران

داستان خروج احمد باطبي از ايران از زبان خودش
داستان خروج احمد باطبي از ايران از زبان خودش

دوشنبه 07 جولای 2008 - 17 تیر 1387
به خودم می گفتم: ببین دغدغه ما چیست؛ دغدغه اینها چیست!ما دل مشغولی مان ‏این است که زنده بمانیم؛ اینها از جاهای مختلف می آیند که فوتبال ببینند.

نسخه چاپی
ارسال به دوستان
 
 

داستان خروج احمد باطبي از ايران از زبان خودش

‏هنوز چند ماه از درج داستان آن پيراهن خونين نمي گذرد. 5 دي ماه 86. آن روز نه احمد باطبي و نه ‏من فكر نمي كرديم مصاحبه بعدي از آمريكا خواهد بود. اين مصاحبه كه متن كامل آن به زودي در ‏قالب كتاب، به دوزبان فارسي و انگليسي منتشر خواهد شد، داستان پيراهن خونيني است كه به فراري ‏بزرگ ختم شد و آن طور كه باطبي مي گويد قرار است به جاهاي بهتري برسد براي همه مدافعان ‏حقوق بشر در ايران. براي خودش. درس بخواند. آدم خوبي بشود. آدم بماند.

آخرين باري كه با هم صحبت كرديم هيچ خبري از خروج تو از ايران نبود؟چي شد يكدفعه؟‏


درست است. ما با هم كار مي كرديم. من در يك بخش روزآنلاين كار مي كردم. چند روز قبل از عيد ‏هم با هم صحبت كرديم.اما يك روز از دادگاه با من تماس گرفتند كه ديگر مرخصي ات تمديد نمي ‏شود. بايد برگردي زندان. من تعجب كردم؛ چون به من گفته بودند اگر كار سياسي نكني مي تواني ‏بيرون باشي. من هم واقعا كار علني سياسي نمي كردم. يعني كارغير علني مي كردم . خيلي تعجب ‏كردم. براي همين تصميم گرفتم به بازجويم در وزارت اطلاعات زنگ بزنم. در واقع او مسئول من بود ‏و مرتب در مورد كارهايم با من حرف مي زد، اما وقتي چند بار به او زنگ زدم و خبري نشد، فكر ‏كردم وزارت اطلاعاتي ها هم مي خواهند من به زندان برگردم، براي همين خودشان را كنار كشيده اند. ‏به دنبال اين نتيجه گيري، به همه آدم هايي كه مي توانستم به آنها اعتماد كنم و با آنها حرف بزنم، تلفن ‏كردم. ولي چون تعطيلي عيد بود، هيچكس را پيدا نكردم. هر كسي را مي گرفتم جواب نمي داد. هر كه ‏را مي خواستم ببينم در حال سفر بود؛ مانده بودم چكار كنم. قدرت تصميم گيري هم نداشتم؛ضمن اينكه ‏تحليل ام اين بود كه با توجه به 9 سالي كه گذرانده بودم كه بالاخره كم نيست و آسان هم نيست، اگر ‏برگردم برايم يك اتفاق جاني مي افتد. تازه براي خودم مهم نبود، ولي اين مسئله حتما به خانواده ام ‏خيلي فشار مي آورد.مخصوصا مادرم. اين يك تحليل؛ تحليل ديگرم هم اين بود كه زندان تا يك حدي ‏ظرفيت دارد؛ اگر بيشتر مي شد و هي تكرار مي شد ، در واقع لوث مي شد. بالاخره در فضاي عيد و ‏اين افكار، با دوستانم در حزب دموكرات كردستان ايران تماس گرفتم....‏

با آنها از كجا آشنا بودي؟
در ارتباط بودم ديگر؛ يا از زندان يا با بعضي هايشان هم در بيرون.‏

بعد چي شد؟
به آنها موضوع را گفتم. گفتند آماده باش،ترتيب كار را مي دهيم.يعني نگفتند كي يا چگونه؛ فقط گفتند ‏هماهنگ مي كنيم. تا اينكه دقيقا روز اول عيد كه داشتم از تهران براي ديدن خانواده به كرج مي رفتم، ‏زنگ زدند. گفتند مي خواهيم تو را در فلان جا ببينيم. من فكر كردم مي خواهند در مورد برنامه سفر با ‏من صحبت كنند.با همان كوله دوربينم و مداركي كه هميشه همراهم بود، به محل قرار رفتم. گفتند: ‏عمليات از همين حالا شروع شده. سوار شو!‏

يعني از همان خيابان؟!‏
بله.‏

كجا بود؟
نزديك ميدان آرژانتين.به آنها گفتم من هيچي همراه ندارم.گفتند: مهم نيست. عمليات شروع شده.سوار ‏ماشين شديم و اينطوري راه افتاديم.‏

به كدام سمت؟
نمي دانم . شهر به شهر مرا بردند. يك مسير غيرمتعارف. زيگزاگي.تا رسيديم به مرز.اسم آن شهر ‏مرزي را نمي توانم بگويم.‏

خب بله؛ ولي بگو وقتي به تو گفتند كه رفتن جدي شده، حالت چطور بود؟
غم دنيا آمد به دلم. خيلي ناگهاني بود. هيچ آمادگي نداشتم. خانواده؛ دوستانم؛ مملكتي كه اين همه ‏دوستش دارم. همه و همه. تازه مشكل وثيقه هم بود.نديدن خانواده؛ مشكل مالي.ولي نمي توانستم ‏عمليات سنگيني را كه شروع شده بود قطع كنم. رفتم. تا رسيديم به شهري مرزي. آنجاها مين گذاري ‏شده بود. مجبور شديم چند بار مرز را عوض كنيم.رفتيم مرزهاي ديگر. جاهاي ديگر.بالاخره به شهري ‏رسيديم كه فرماندار نظامي داشت. مي گفتند او شب ها خودش مردم را با تير مي زند.براي همين چند ‏شب نتوانستيم از مرز عبور كنيم. بالاخره انقدر از اين مرز به آن مرز رفتيم تا خارج شديم.‏

شب ها كجا مي خوابيديد؟
در خانه روستاييان و اگر در شهر بوديم در خانه اعضاي حزب دموكرات.‏

آنها تو را مي شناختند؟‏
نه؛ با اسم مستعار مرا صدا مي كردند. يعني قبلش در ايميل ها به من گفته بودند كه اسم مستعار چه ‏خواهد بود.‏

يعني آنها نمي دانستند دارنداحمد باطبي را خارج مي كنند؟
نه.فقط عملياتي را كه به آنها دستور داده بودند اجرا مي كردند.‏

اسم مستعارت چي بود؟
بهرام. بهرام شجاعي.خلاصه از مرز رد شديم. رسيديم به يك جايي كه جمهوري اسلامي آنجا را توپ ‏باران مي كرد. نزديك بودبميريم. ولي بالاخره رد شديم و عاقبت خودمان را به پيشمرگ هاي عراقي ‏تسليم كرديم. آنها ما را به اداره آسايش، يعني اداره اطلاعات يكي از شهرهاي مرزي تحويل ‏دادند.بعد...‏

صبر كن. صبر كن. پايت را گذاشتي آن طرف مرز. ممكن است يك قدم باشد فاصله اين طرف مرز با ‏آن طرف مرز؛ ولي اين يك قدم چه فرقي داشت؟
خيلي فرق داشت. ‏

چه فرقي؟
يك هراس عجيبي به من حاكم شد. هنوز هم كه اينجا هستم اين هراس را دارم.فكر كن درخانه خودت ‏باشي، بعد يك مرتبه تورا بگذارند در يك خانه شيشه اي. جايي كه همه تورا مي بينند. ولي تو نه. ‏هيچكس نيست كمكت كند. هيچكس را نمي شناسي. كسي نيست كه به او اعتماد كني. معلوم نيست كي ‏هستي، چي هستي ...مي دانيد من هيچ تصميم قبلي براي خروج نداشتم. برنامه ريزي نداشتم.حتي پول ‏نداشتم. فقط يك حساب بانكي داشتم كه حقوقم از« روز» به آنجا ريخته مي شد. تنها كاري كه وقت شد ‏بكنم اين بود كه در يكي از شهرهاي مسير از يك عابر بانك، بقيه پولم را گرفتم. باقيمانده حقوقم.‏

پس حلال حلال بود
‏[مي خندد] بله؛ حلال حلال.فقط 400 هزارتومان بود. با همان زدم به بيابان.حالا در يك كشور غريب ‏بودم. به هيچكس نگفته بودم كجا مي روم. نه به خانواده، نه به هيچكس ديگر.با كسي هم مشورت ‏نكرده بودم.فقط به بچه هاي حزب دموكرات گفته بودم و آنها هم مرا خارج كرده بودند.خب؛ اين وضع ‏هراس مي آورد. يك موقعيت ناجور. در يك كشور جنگي. كشوري كه در آن سلاح آزاد است. ‏آدمكشي ديدم. جنگ ديدم.درگيري. البته اين را هم بگويم كه ديگر برايم مهم نبود. يك كاري را شروع ‏كرده بودم.و من هميشه اينطوري هستم.بايد ادامه مي دادم.‏

خب بعد؟
در اداره آسايش گفتيم كه ما با حزب دموكرات در ارتباطيم. آنها هم ما را به يك اداره امنيتي ديگر ‏فرستادند. بالاخره ماشين هاي حزب دموكرات رسيد و مرا به«كويه» بردند. كويه در واقع مركز اصلي ‏حزب دموكرات است. آنها در همه شهرها يك مركزي دارند.چند هزار كرد ايراني آنجا هستند.بعد به ‏من يك خانه دادند كه در آن مخفي شدم. از آنجا بيرون نمي آمدم. بالاخره به خواست خودم و وكيلم در ‏آمريكا از آنها خواستم مرا به دفتر سازمان ملل در اربيل معرفي كنند. اتفاقا مسئول آنجا مرا مي ‏شناخت. گفت خيلي ها مي آيند اينجا مي گويند ما با احمد باطبي بوديم....‏

تنهايي يك حزب شدي. حزب احمد باطبي.

‏[خنده]حزب كه نه؛ من يك آدمم. از احزاب يك نفره خوشم نميآيد. در آنجا كار مرا خيلي سريع ‏پيگيري كردند.گفتند كجا مي خواهي بروي؟من جاي مشخصي در نظر نداشتم. البته در مدتي كه آنجا ‏بودم از طريق ايميل با بعضي از دوستان تماس گرفتم.به آنها گفتم كه مجبور شدم از كشور خارج شوم. ‏دوستان سه جا را براي من مد نظر داشتند: فرانسه ، كانادا و آمريكا. تحليل آن دوستان اين بود كه اين ‏جاها براي فعاليت بهتر است.من هم همين سه جا را به مسئول سازمان ملل در اربيل گفتم. از اين طرف ‏هم وكيلم، خانم ليلي مظاهري، پيگيري كرد تا اينكه بعد از دو سه ماه...‏

دو سه ماه رادر يك جا بودي؟اربيل؟
نه. پيش بچه هاي حزب دموكرات بودم و آنها مرتب جاي مرا تغيير مي دادند. يعني به دلايل امنيتي اين ‏كار را مي كردند. حتي يك تيم چند نفره براي مراقبت از من گذاشته بودند كه شب و روز نگهباني مي ‏دادند.‏

در اين مدت با خانواده ات هم تماس گرفتي؟
يكي دوبار در حد «مسنجر». تا اينكه چند تا اتفاق بد افتاد...‏

بعد؟
بله. اول اينكه در عراق جانم تهديد شد.براي همين حزب دموكرات مجبور شد چند بار جاي من را ‏عوض كند.‏

اين همان وقتي نيست كه فعالين حقوق بشر اعلاميه دادند كه جان تو در خطر است؟
بله. البته من عضو فعالين حقوق بشر بودم ولي تا آن موقع علني نكرده بوديم؛ ولي وقتي تهديد نظامي ‏شدم...‏

تهديد نظامي؟

بله؛يك گروه تروريستي فرستاده بودند كه چند نفر را ترور كنند. خبرش را حتي چند تا از روزنامه ‏هاي محلي هم نوشتند .‏

خب بعد؟
اتفاق بعدي كه افتاداين بود كه ما سعي كرده بوديم ذهن ها را به اين سمت ببريم كه من در تركيه هستم؛ ‏اما وزارت اطلاعات تلفن شخصي من را كه فقط يو ان داشت ، پيدا كرد و در عراق به من زنگ ‏زدند. گفتند بايد برگردي ايران. برو خودت را به كنسول ايران معرفي كن. بعد ما خودمان به تو ‏پاسپورت مي دهيم.بهت كمك مالي مي كنيم كه هر جا خواستي بروي. از اين چيزها.من صدايشان را ‏ضبط كرده ام.‏

وقتي صداي آنها را شنيدي چه حالي پيدا كردي؟
تعجب كردم.چون آن شماره را كسي نداشت. البته مي دانستم كه آنها به لحاظ تجهيزات جاسوسي خيلي ‏دست شان باز است و مي دانستم كه آنقدر مجهز هستند كه مي توانند جاي من را پيدا بكنند.ولي به هر ‏حال وقتي تلفن زدندحزب دموكراتي ها يك نامه به سازمان ملل نوشتند و گفتند ما اطلاعاتي داريم كه ‏نشان مي دهد جان احمد باطبي در خطر است و بايد اورا هر چه زودتر از عراق خارج كرد.به دنبال ‏اين نامه مسئولين سازمان ملل در عراق تصميم گرفتند مرا هر چه زودتر از عراق خارج كنند وبه ‏سوئد بفرستند.اما قبل از اينكه اين اتفاق بيفتد خانم ليلي مظاهري، وكيل من در آمريكا پذيرش آمريكا را ‏گرفت و من به اتريش رفتم و از آنجا به آمريكا.‏

به وين كه رسيدي، چطوري بود؟ خيلي فرق داشت نه؟
بله؛ يك فرق عظيم.ضمن اينكه من در مدتي هم كه در عراق بودم اگر چه آزاد شده بود اما در واقع ‏محدود بودم.از اتاقم هم بيرون نمي آمدم. ‏

خب اولين كاري كه در فرودگاه وين كردي چه بود؟
لپ تابم را بازكردم.اينترنت پر سرعت حيرت زده ام كرد. براي همين اولين كاري كه كردم آپ ديت ‏كردن نرم افزارهايم بود. رفتم روي يوتيوپ. فيلم تماشا كردم. حال كردم. هي فايل هارا دانلود مي ‏كردم؛ هي ديليت مي كردم. لذت بردم...‏

آدم هاي دور و برت را هم نگاه مي كردي؟
بله چون همزمان بود با مسابقات جام اروپا. همه جور آدمي در آنجا ديده مي شد. همه فوتبال نگاه مي ‏كردند و من آدم هارا. به خودم مي گفتم: ببين دغدغه ما چيست؛ دغدغه اينها چيست!ما دل مشغولي مان ‏اين است كه زنده بمانيم؛ اينها از جاهاي مختلف مي آيند كه فوتبال ببينند.هر چقدر بيشتر به آنها نگاه مي ‏كردم، بيشتر احساس غربت مي كردم. احساس هراس. همان احساسي كه موقع رد شدن از مرز داشتم. ‏مثل بچه اي كه به دنيا مي آيد و وارد دنيايي مي شود ناشناخته. فكر مي كردم در اين دنيا چطوري ‏زندگي خواهم كرد.چطوري مي توانم فكركنم.چگونه خودم را بين اينها نگاهدارم و... اين افكار انقدر ‏به من دلهره مي داد كه با وجود ساعت ها بي خوابي نمي توانستم بخوابم. بعد چشم هايم را روي هم ‏گذاشتم. آن وقت خانمي از كارمندان فرودگاه به آهستگي پتويي را روي من انداخت. گرم كه شدم، ‏خوابم برد. وقتي بيدار شدم ديگر حالت عادي داشتم. آماده شده بودم براي ادامه راه.‏


بعد؟
وقتي مي خواستم سوار هواپيما بشوم چند چهره مشكوك به نيرو هاي اطلاعاتي ايراني را ديدم كه به ‏من برو برنگاه مي كردند. ريش دار با نگاهاي طلب كارانه . نمي دانم مرا شناخته بودند يا نه ولي نگاه ‏شان جوري بود كه دچار ترديد شدم كه به سمت هواپيما بروم يانه. پليسي كه آنجا بود متوجه اين حالت ‏من شد و علتش را پرسيد. گفتم: اينها مرا نگاه مي كنند. آن مامور به سمت آنان رفت و از آنها پاسپورت ‏شان را خواست. درهمين فاصله من هم پريدم و سوار هواپيما شدم.‏

هواپيمايي كه مي رفت آمريكا.‏
بله ؛ آمريكا. راستي من از همه لحظات خروجم از ايران با موبايلم فيلم گرفته ام.از لحظه راه افتادن از ‏تهران؛ خروج از مرز. سوار قاطر بودن. دفتر سازمان ملل. همه اينها را با موبايلم گرفتم.فايل هاي ‏صوتي و تصويري. صحبت هاي كسي كه از وزارت اطلاعات در عراق به من زنگ زد. همه و همه. ‏و به زودي فعالان حقوق بشر گزارش ويدئو ، فايل صوتي و كپي مدارك مربوط به يو ان و حضور ‏من را در اين كشور به صورت مستند منتشر مي كنند.‏

چرا؟
جون بر اساس تجربه ديگران مي دانستم به محض اينكه خارج شوم حرف ها شروع مي شود. و من ‏مي خواستم همه بدانند كه چطوري از كشور خارج شدم و به اينجا رسيدم.‏

و حالا حرف ها شروع شده. كيهان هم هر روز مي نويسد.‏
بله. البته كيهان اگر ننويسد بايد تعجب كرد. كيهان روزنامه اي معلوم الحال است. اين روزنامه زماني ‏كه من زير حكم اعدام بودم از پدرم مصاحبه اي را چاپ كرد كه در آن او من را آدمي معتقد به نظام و ‏ولايت معرفي و از زبان او براي من از مقام «عظماي ولايت» تقاضاي بخشش كرده بود. در صورتي ‏كه پدرم روحش هم از اين موضوع بي خبر بود . پيرمرد از ترس اعدام من حتي حاضر به تكذيب آن ‏هم نشد . كيهان اين است. وقتي هم به آدم فحش مي دهد يعني با آدم مشكل دارد. و اين يعني ما كارمان ‏را خوب انجام داديم . اگر كيهان در قبال كسي سكوت كرد بايد به او شك كرد كه دارد مسيري اشتباه ‏ميرود . اما بقيه هم هستند. كساني كه به خود حق قضاوت در مورد ديگران و همچنين سركشيدن به ‏حريم خصوصي آدم ها را مي دهند. كساني كه خودشان يك روز هم حاضر نيستند در شرايط آدم هايي ‏مثل ما باشند اما مرتب مي گويند چرا اين كار را كردي؟ وثيقه ميثمي چي شد؟ و از اين حرف ها. در ‏حاليكه مناسبات من با آقاي ميثمي به خودمان مربوط است و من تدبيري هم انديشيده ام كه اگر مسئله ‏اي متوجه ايشان شد، آن را حل كنم. و همه اينها در شرايطي است كه نه وثيقه اي مصادره شده و نه ‏كسي حتي تهديد به توقيف آن كرده است . همه اين دوستان نگران، دارند براي قبر بدون مرده گريه ‏ميكنند . ولي واقعا تا اين اندازه پاگذاشتن به حريم شخصي ديگران و قضاوت كردن يعني چه؟ من و ‏امثال من كاري را كه ميتوانستيم انجام داديم . ما هم مثل همه آدمها زندگي و معذوريت هاي يك آدم ‏عادي را داريم . و از همه مهمتر تحليل و تفكري كه بر مبناي تجربه هاي سخت سالهاي گذشته مان ‏بدست آورده ايم . دوستاني كه مارا متهم به چيز هاي جور واجور مي كنند از اين تجربه و شناخت بي ‏بهره اند . من و امثال من دست كسي چك و سفته نداديم كه تا ابد بخواهيم زندان بمانيم . به كسي هم ‏بدهكار نيستيم تا هركاري كه مي خواهيم بكنيم اول از آنها اجازه اخذ كنيم . اين راهي است كه كاملا به ‏خود آدم مربوط مي شود . دوستاني كه خيلي نگران هستند بفرمايند بروند در همان شرايط ما و نسخه ‏اي كه براي امثال من مي پيچند را براي خودشان بپيچند ببينيم آيا بهتر از ما عمل خواهند كرد ؟ جاده ‏باز است و راه هم دراز . من براي خودم برنامه ريزي دارم كه با مشورت خيلي از دوستان مبارز آن ‏را تدوين كردم و به آن هم عمل خواهم كرد . با مشورت و راهنمايي هاي ديگر دوستان هم حتما موفق ‏خواهيم بود . يادتان باشد اين تاريخ است كه در مورد ما و عملكرد ما قضاوت مي كند. به گفته دكتر ‏‏ شريعتي، من از دفاع كردن از خودم نفرت دارم كه اين كار، كار آدم هاي سست است . مرد پاك را ‏زندگي و زمان تنها نميگذارند . زندگي اش از او دفاع و زمان تبرئه اش مي كندهرچند سنگ ها را ‏بسته و سگ ها را رهاكرده باشند.‏

منبع: روز آنلاين , مصاحبه گر نوشابه اميري

ali-vienna - اتريش - وين
عجب حال گيری خفنی، احمد وين بود و من نفهميدم
به خدا اگر ميدونستم اومده وين نوکرش هم بودم
دوشنبه 17 تير 1387

bahar1 - ايران - تهران
درود بر تو اي هموطن عزير و شجاع. هر كجا كه هستي خداوند بزرگ نگهدارت باشد.
تو مايه مباهات ايران و ايراني هستي. موفق باشي.
دوشنبه 17 تير 1387

tooran - ایران - تهران
اقای باطبی عزیز خدا نگهدار تو و تمام باطبی ها باشد که خیلی بیشتر از دینتان عمل کردید و ما ایرانیان همه به شما مدیونیم.
دوشنبه 17 تير 1387

Afshin London - انگلستان - لندن
درود بر تو احمد جان
باعث افتخار ما هستى، پيروز باشى
دوشنبه 17 تير 1387

esfahan_20 - ايران - اصفهان
ali-vienna - اتريش - وين.مگه پول سوسيال زياد تر شده كه پزيرائي كني
دوشنبه 17 تير 1387

h.n - ايران - تهران
درود بر شما
اميدوارم كه در راهت مسمم و پيروز باشي
به اميد ديدار تو در ايراني آزاد
دوشنبه 17 تير 1387

m.k - ايران - تهران
ايران آزاد خواهد شد با چنينهايي چون تو
به اميد آن روز خدايي.
دوشنبه 17 تير 1387

ali-vienna - اتريش - وين
esfahan_20 - ايران - اصفهان
معلومه سوسيال خور حرفه اي هستی ها!
عزيز جان، سوسيال مال 9 سال پيش بود، با افتخار هم ميگم که 1 سال گرفتيم، برای اينکه هر کسی يک جايی بايد شروع کنه.
درسته که من هم اصفهاني هستم، اما مثل شما نيستم!!!
در ضمن، محض اطلاع فعلاً ما 4 به جز مادرم که ديسک کمر داره 3 نفری کار ميکنيم ;)
و در آخر، پول سوسيال که هيچ، برای همچين مردی هر کار باشه ميکنم
دوشنبه 17 تير 1387

arian1 - ايران - تس
اميدوارم كه وجود قهرمان هاي مثل احمد باطبي باعث اتحاد هرچه بيشتر بين ايرانيان براي نابودي اخوندهاي جنايتكار شود.
دوشنبه 17 تير 1387

esfahan_20 - ايران - اصفهان
esfahan_20 - ايران - اصفهان.سلام من فقط اسمشو شنيدم فقط 6 ماه المان بودم.ديدم پناهندگي سخته ادم از خودش بدش ميياد و ايرانيها را ديدم بخصوص شيرازيها ميگفتن ما اگه پول يك ماشين خاور در بياريم بر ميگرديم.و بر گشتم ايران. تورا خدا ببخشيد ميخواستم شوخي كنم يعني من هم خارج بودم
دوشنبه 17 تير 1387

eshghe_shiraz - انگليس - لندن
درود بر باطبي امشب تلوزيون جمهوري اسلامي داشت فحشش ميداد
دوشنبه 17 تير 1387

iranppp - آلمان - دوسلدورف
احمد گوارا....ر خودتي.از كي تا حالا امريكا ويزا و اقامت به اين راحتي به ايراني ميده؟؟؟زيگزاگ رفتنت!!!!تا شهر مرزي منو كشته.علي ويني نوكرته.
دوشنبه 17 تير 1387

elham6525 - ايران - سمنان
درووووووووووووووووووووووود بر تو اي احمد جان.اميدوارم هر كجا كه هستي شاد و پيروز باشي.وخدا نگهدارت
دوشنبه 17 تير 1387

الما - آلمان - برلين
من احمد باطبی رو از دور می شناسم زمانیکه دانشجو بود از سیاست هیچی سرش نمی شد به واسطه اون پیراهن خونی و اون عکس بود که حالا می خواد سازمان فعالین حقوق بشر رو اداره کنه (چون محیط زندان از لحاظ سیاسی اون بازدهی رو نداشت تصمیم گرفتم از ایران خارج بشم ) این حرف کمی خنده داره
دوشنبه 17 تير 1387

ali-vienna - اتريش - وين
iranppp - آلمان - دوسلدورف
افتخار هم ميکنم که نوکر ملا نيستم!
دوشنبه 17 تير 1387

ali-vienna - اتريش - وين
esfahan_20 - ايران - اصفهان
راست ميگی، شيرازی خيلی زياده، قراره نصف وين به نامشون بشه (اينم بنويسيد پای شوخی)
آره، واقعاً سخته همشهری، من هم 2 سال توی يه اطاق فسقلی با خانواده زندگی کردم، توی اطاقی که حمام و دستشويی و ظرف شويی توی خود اطاق بود. با ماهی 40 يورو، ای بابا، از کجاش بگم...
خيلی ها همونجا برگشتند، اما ما هيچ راه برگشتی پشت سرمون نبود، فقط بايد جلو را نگاه ميکرديم.
به خدا چقدر تماس ها که با پدرم نگرفتند از سفارت ايران، اما هميشه پدر من يک قهرمان برای من هست و خواهد بود، چون فقط نصيب آنها يک "نه" بود. فقط سفارت هم نبود، از مجاهدين! البته مجاهدين که به همه زنگ ميزد.
خيلی ها زندگی الان ما را که ميبينند (منظورم اونهاست که تازه اومدند) فوری از همين حرف هايی که همه ما ايرانی ها استاد ساختنش هستيم شروع ميشه: برای سفارت کارم ميکنند، جاسوس پليس اتريش هستند،
جاسوس CIA, وگرنه مگه ميشه توی وين همچين خونه اي کرايه کرد؟!
خبر ندارند سه نفره داريم کار ميکنيم، تازه بابام بعضی وقت ها دو شيفته!
ولی به خدا از زندگی نکبت باری که توی ايران برای مردم درست کردند هزاران هزار بار بهتره، غم فردا توی دلم نيست که اگر اينطور بشه اونطور ميشه و و و (خودت بهتر ميدونی همشهری)
دوشنبه 17 تير 1387

parviz1 - انگلستان - کترینگ
درود بر همه آزادخواهان و وطن پرستان.درود بر تو ای فرزند ایران زمین که با پیراهن خونینین نماد جنایتکارانه ظلم رژیم را در هم کوبیدی و جهانیان را با خون جوانان آزادیخواه حیرت زده کردی.ظلمی که رژیم مفسد بیش از بیست سال بود میکرد و پرده بر آن گذاشته بود را عریان کردی و با نمایش ظلمی که بملت روا شده بود همگان را آگاه ساختی.درود فروان بر تو ای ایرانی غیور و شیر مرد ایرانی.موفق باشی.زنده باد آزادیخواهان سراسر ایران و پاینده ایران عزیز.
سه‌شنبه 18 تير 1387

sadeghkhan - كانادا - كانادا
من هم جزو دانشجويان 18تير بودم از بچه هاي دانشگاه علامه ، جريان احمد را هم مي دانستم كه چطور با يك كار شجاعانه خودشو تو دردسر انداخت ، شعار ما اين بود : بيست سال سكوت تمام شد مردم بيائيد به ميدان ، مردم هم كه فقط نگاه ميكردند ، از ترسشون هيچ كاري نمي كردن ! از همه اين حرفها گذشته لعنت بر رژيم آخوندي آشغال كه تحمل هيچ انتقادي را ندارد ، باشد روزي كه به دست همين دانشجويان مجازات شوند و سردمداران كيهان نيز به زباله دان تاريخ روزنامه نگاري بيفتند .
سه‌شنبه 18 تير 1387

eshghe_shiraz - انگليس - لندن
دنيا شيراز دوستان هر كي از هر دهاتي مياد ميگه شيرازيم ظمنا مركز شيرازيها انگليس هست ولي راست گفتيد همه جا هستن
سه‌شنبه 18 تير 1387

ali-vienna - اتريش - وين
iranppp - آلمان - دوسلدورف
البته اينم يادم رفت بگم: سياستمدار هست يا نيست، قهرمان هست يا نيست، دست کم مرد تر از من و تو بود که 9 سال ايستاد و صداش را قطع نکرد.
من چی؟ تو چی؟! پس لطفاً نسخه برای کسی نپيچ، تو که حال و روز خودت معلومه!!!
سه‌شنبه 18 تير 1387

niazkh - اسپانيا - بارسلون
فقط اميدوارم خانوادت رو اذيت نكنن تا به خودت برسن!!!!
سه‌شنبه 18 تير 1387

esfahan_20 - ايران - اصفهان
ali-vienna - اتريش - وين.سلام .يك چيزي به شما بگم يادم اومد.روزي كه من برگشتم ايران خوب طبيعي تو فرودگاه چند ساعت سوال و جواب ميشي.ميخوام اينو بگم يك نفر هم چند متري كنار من بود و داشت تمام اطلاعات وين ميگفت نميدونم فلاني مسجد نمياد اونيكي صلتنتطلبه و يكي مواد مفروشه.خلاصه داشت ميگفت واقعا اگه ميديدمش تو همنجا مكشتمش.بعد يواشكي به سربازه گفتم مگه اين چكاره هست تو اتريش سربازه چيزي نگفت بعد كه به من گفتند برو سربازه امد بيرون كمي خوش و بش كرد دوباره گفتمش اون اقا كي بود داشت همه را ميفروخت گفت اينها مسجديهاي وين هستند اسمش گفت ولي الان دو سال گذشته دقيق نميدونم مهدي كاكلي كالبي همچون اسميبود.سرتو درد اوردم .فقط مخواستم بداني ادمهاي كثيف اونجا زياد هست...موفق باشي
سه‌شنبه 18 تير 1387

ali-vienna - اتريش - وين
sadeghkhan - كانادا - كانادا
درود بر شما که با همون کارتون، کاری را که هزاران "اهل اپوزيسيون" نتونستند انجام بدهند، انجام داديد! و اون در آوردن گريه رهبر و لرزاندن پايه های حکومت بود، که امروز هم به صورت خيلی شديدی احساس ميشه
قبل از 18 تير کسی جرأت داشت پا بيرون بگذاره برای تظاهرات؟ کسی جرأت انتقاد داشت؟ الان چی؟
سه‌شنبه 18 تير 1387

rastad - ايران - تهران
دانشجوي مبارز هر جا كه هستي موفق و پيروز باشي خدا بهمراهت . اين مزدورا هم هيچ گ....هي نميتونن بخورن فقط ملت رو از ياد نبر خدا پشت و پناهت باشه
سه‌شنبه 18 تير 1387

ehsan_14 - اتريش - وين
eshghe_shiraz - انگليس - لندن.سلام تو هنوز پول اسكانيا در نياوردي كاكو...خداي نكرده نميخواهم توهين بشه ولي تو وين بايد ديدشون ...واي....نميدونم پول اينغدر ارزش داره كه دست به همه كاري بزني
سه‌شنبه 18 تير 1387

iranppp - آلمان - دوسلدورف
علي ويني تو كه خودت استاد تهمت جاسوسي زدن واين حرفايي!!!راستي خوش به حالت كه چنين خان بابائي داري!!!!كه زن وبچه اش رو اسير يك اتاق و40 يورو (احتمالا)انعام ...هندگي كرده(بازم ميگم احتمالا).پدر مرحوم من با همه عشقي كه بهش دارم جاي افتخار زيادي برام نذاشته.افسر ارتش فرمايشي ونمايشي دوران ستمشاهي بود كه پاي آبجوخوريش توو اهواز آمريكائيها وانگليسيها بودن(هنوز هنوزه مادرم به اين هم صحبتي وهم نشيني-يا بهتر بگم واكس زدن كفش بيگانگان-مفتخره!!!).خوشبختانه ابوي بزرگوار بعد از انقلاب از ارتش اخراج شده وارتش از وجود عناصر بيكاره ومترسك پاكسازي شد.با اين همه حقوق انباشته شده نا حق ارتش اين اجازه رو به ما هنوز ميده كه يك زندگي متوسط در ايران داشته باشيم!!!زمان جنگ اين حقوق مفت وباد آورده(نا)سربازي باعث تمسخر كردن سربازان ومرزبانان واقعي از جانب (مثلا) سرباز ارتش شاهنشاهي!!!ميشد وخوده جناب سرگرد(با همه عشقم به او)نشتن روي مبل وغذاي لذيذ منزل وساختن بچه سوم را به دفاع ازوطن و انجام وظيفه ملي ترجيح داده بود .كه البته ننگي است ابدي براي من وبرادر دانشجو بارها توبيخ وتوجيه وزندان رفته كوچكترم.با اين حال جرقه اي در تاريكي زندگي (مثلا)سرباز ايراني -با توجه به مشكلات پاكسازي شدن يك افسر-وجود داشت وآن اين بود كه ميگفت:اگر ناچار به چادر زدن روي مرز ايران بشم حاضر به ترك كردن ايران نميشم....
سه‌شنبه 18 تير 1387

iranppp - آلمان - دوسلدورف
عجب -من وعلي ويني معيار سنجش شجاعت ومرد بودنيم!!!!!ضمنا پير خرابات سايت ايرانيان يو كي!!!!پرويز خان.شما كه جزني ها ولبافي نژادها وگلسرخي ها وهمون بغل گوشتون بابي ساندز ايرلندي ديديد.شما ديگه چرا از مورچه فيل مي سازي......اگه اين احمد گوارا پيرهن رفيقش رو برده بالا در حمايت از خاندان رضا ننر وممد دماغ ورضا قلدر و اشرف مفنگي و....نبوده.زياد شوق زده نشيد.
سه‌شنبه 18 تير 1387

parviz1 - انگلستان - كترينگ
پی پی جان عزیزم اگر کامنتهای حقیر را همیشه مطالعه فرموده باشی حتما تابحال باید متوجه میشدی که من از همه دوستان بارها خواهش کردم برای اینکه رژیم دژخیم را ریشه کن کنیم باید اول همدل و با درهای یکدیکر آشنا شویم و هم صدایی و اتحاد و مبارزه لازمه کار است.ضمنا اگر من از خدا بیامرز شاهنشاه ایران که حقیقتا وطن پرست و دلسوز ملت ایران و سازنده ایرانی نوین که با جدیدتزین تکنولوژیهای روز در حال پیش رفت بودیم اغراق نکردم بلکه مدارک و اسناد و فیلها و افتخارات و پیشرفتها همه گواه هستند و هیچ گاه در هیچ کامنتی نگفتم که (باید) حکومت آینده ایران پادشاهی باشد هر چندکه آرزوی قلبی من میباشد ولی من هم فقط یک رای دارم و این ملت است که انشاالله در آینده نزدیک حکومت ایران را انتخاب کرده و ایمان دارم ملاها و مزدوران در آن نقشی ندارن.باز هم درود به همه آزادیخواهان و باطبی ها و لعنت خداوند بر رژیم دیکتاتوری ملایی که واقعا اسهالی شایسته ترین نام برگزیده برای این رژیم و کثافتهاست.
سه‌شنبه 18 تير 1387

esfahan_20 - ايران - اصفهان
iranppp - آلمان - دوسلدورف.سلام .مگه گلسرخ و دوستانش كي بودن ميتوني فيلم گلسرخي را در داگاه ببني همش طرفداري از عرب بود.من خودم زمان انقلاب عكس گلسرخ صمد بهرنگ وووو...تو خونه داشتم ولي بعد كه دادگاه شو ديدم و ميگه من سخنم را با نام مولا و سردارزشهيدان حسين اغازميكنم.......گوش دادم.اونها ايراني نبودن دقيقا مثل رجوي خائن
چهار‌شنبه 19 تير 1387

iranppp - آلمان - دوسلدورف
عرفان خان.من سنم به انقلاب قد نميده.اما من خودم نه علاقه اي به حسين دارم نه ايمان واعتقادي به جد مادري وطايفه اش.خيلي از بزرگان وطنپرست تاريخ ما به شدت مذهبي بودند.دكتر مصدق-كلنل پسيان(كه اروپا دانشگاه رفته بودند)-رئيسعلي دلواري-امير كبير ووو شديدا معتقد به دين اعراب بودند.اما اين دليل بر رد اعتقاد و آزادگي و عشقشون به ايران نمي شه.همونطور كه بي ديني كيانوري ها وطبري ها دال بر خائن نبودنشون نيست.
چهار‌شنبه 19 تير 1387

esfahan_20 - ايران - اصفهان
iranppp - آلمان - دوسلدورف.درود بر تو.از اينكه پسر فهميده اي خوشم امد.واقيعت اينكه تاريخ هم نشان داده هر جا اسلام بوده پسرفت دادشته انجا.و من كسي كه از اين دين طرفداري كنه بيسواد ميدانمش.منظورم ايرانيهاست..موفق باشي
چهار‌شنبه 19 تير 1387



تحصیل در انگلستان
پذیرش از کالج و دانشگاه های انگلستان
www.UkStudyToday.com
دوره های آیلتس و تافل در انگلستان
دوره های فشرده و طولانی مدت
www.UkStudyToday.com
مشاوره تخصصی تحصیل در انگلستان
همه روزه بجز یکشنبه ها
www.UkStudyToday.com
طراحی حرفه ای وب سایت
وب سایتهای تجاری,خبری,شخصی
www.RoyalWebDesigners.com
محل نمایش آگهی شما
20 میلیون بار نمایش ماهیانه
www.IranianUK.com/feedback.php
تبلیغ رایگان کسب وکار خود؟
آگهی رایگان
www.Iranian118.com




 


ديگر مطالب اين بخش
  n  ادامه تحصيل در كالج ها و دانشگاه هاي انگلستان
  n  نيازمنديهاي خود را به صورت رايگان در ايرانيان 118 تبليغ كنيد
  n  برج دوبي براي تعمير بسته شد
  n  روزنامه وطن امروز متعلق به حاميان دولت : شما غلط كرديد بي‌شماريد!
  n  ويديويي از مجروحين حمله بسيج و حزب الله به مسجد قبا
  n  كشف رازنباريدن برف در تهران توسط وطن‌امروز
  n  الكل نوشيدني چگونه كشف شد؟
  n  وزير كابينۀ اوگاندا: تمساح بخوريد!
  n  گفت و گو با مردي كه بدل عدي صدام بود
  n  جزييات باند جعل مدارك دانشگاهي
  n  شرط جالب عضويت در شبكه اجتماعي حاميان ولايت : لطف كنيد و عشق و ارادتتان را براي رهبر در چند جمله بيان كنيد
  n  Black elderberry يا اقطي سياه موثر در مبارزه با آنفلوآنزاي خوكي
  n  دختر 14 ساله كوسه را فراري داد
  n  اسنادي از ادعاي تقلب در انتخابات و زيرسوال بردن مجلس خبرگان توسط شجوني در سال 58
  n  دهها هزار خودروي پژو و سيتروئن به كارخانه برمي گردد
  n  نامه يك آزاده جنگ ايران و عراق به فرزند دربندش
  n  جريمه زنا براي مرد و زن مالزيايي: چهار بوفالو و يك خوك
  n  صادق قطب زاده : اين انقلاب كابوسي بود كه من براي اين ملت رقم زدم. من مقصر هستم. مي مانم و با سرنوشتم روبرو مي شوم
  n  گزارشي درباره كودكان افغان ساكن كرج : اگر مجبور نبوديم مهاجرت نمي كرديم
  n  كودكان، صداهاي ماوراء الطبيعه را مي‌شنوند
  n  نامه سرگشاده محسن مخملباف به آيت الله وحيد خراساني در رابطه با اعدام ۲ جوان سبز
  n  درخواست تويوتا براي بازگرداندن خودروهايش در چندين كشور
  n  رجانيوز براي شيرين عبادي سيبيل كشيد!
  n  اعتراض ايران به آمريكا در رابطه با ترور مسعود علي‌محمدي
  n  يوگا موجب كاهش محكوميت زندانيان هند مي شود
  n  كي باورش ميشد از 22 بهمن , از جشن پيروزي خودتان بر قدرت , هم بترسيد - مقاله اي از بابك تختي
  n  پولدار ترين شاهزادگان جهان
  n  جايزه برنده بهترين عكس حيات‌وحش سال بدليل تقلبي بودن عكس از وي پس گرفته شد
  n  وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به ۱۵ روزنامه تذكر كتبى داد
  n  درخواست از كارمندان كره‌اي: بچه‌دار شويد!
  n  افزايش فعاليت بدني؛ چرا و چگونه؟
  n  چرا IQ ايرانيان روبه نزول است؟
  n  ترفند صدا و سيما:تحريف سخنان دكتر اطاعت در آنونس برنامه رو به فردا
  n  بلوغ فكري متهم به قتل 15ساله، گره اصلي يك پرونده جنايي
  n  بازداشتگاه استاندارد در جمهوري اسلامي چه ويژگي هايي دارد؟
  n  آقاي احمدي‌نژاد ، التماس مي‌كنم محل خريدتان را عوض كنيد!
  n  بيائيد در كشور خودمان به حج برويم و طواف كنيم
  n  تصوير چهره احتمالي جديد بن‌لادن منتشر شد
  n  امضاي خنده دار مشتري بانك مانع وام گرفتنش شد
  n  توريسم مالزي در سال 2009 بيشترين رشد را از ايران بدست آورد
  n  تابوت مسروقه
  n  تبليغي كه جنجال آفرين شد
  n  5 راز طول عمر ژاپني‌ ها
  n  مشاهدات يك وبلاگ نويس از مراسم تشييع پيكر دكتر مسعود علي محمدي
  n  قبيله‌اي با مردان پاخرچنگي
  n  موزه هايي براي بعد از جمهوري اسلامي
  n  پسرم آسوده بخواب اينجا امن است
  n  يك اثر هنري منحصر به فرد از هندوستان
  n  رمز و راز هاي 100 ساله شدن
  n  مقاله جالب سايت آينده نيوز با عنوان : درخواست كوچك «آينده» از برادران كامنت‌گذار ارزشي!
  n  ظهور دوباره انرژي زنانه
  n  احمقانه ترين قوانين انگليس و آمريكا !
  n  خواهران اجاره اي يا كرايه اي كيستند ؟!
  n  سايت ايرانيان انگلستان سال نو ميلادي را به همه هموطنان در سراسر دنيا تبريك ميگويد
  n  طرحي از نگاه سبز به ظهر عاشوراي تهران - كاري از نيك آهنگ كوثر
  n  فرق من با تو , شما قضاوت كنيد
  n  قورباغه چراغ را بلعيد
  n  فاطمه كروبي: مسئوليت اتفاقي براي خانواده ام بر عهده حكومت است
  n  رازهاي زندگي خامنه اي از زبان محسن مخملباف
  n  10 روش براي داشتن عضلاتي بزرگ‌تر
  n  غده سرطاني از صورت كودك خارج شد
  n  آقاي رامين! دلقك آن كسي است كه شكلك واقعيت را در مي آورد
  n  ۲۰۰ دلار براي يه شب مي گيري ؟؟
  n  گران‌ترين درخت كريسمس جهان
  n  يك همجنسگرا شهردار هوستون مي شود
  n  كشف راز سرنوشت هيتلر
  n  مرده ايي كه زنده است
  n  تلاش بسيار زيبا و عاشقانه پرنده ماده براي حفاظت از لانه‌اش
  n  نقشه جغرافيايي ايران در 196 سال پيش
  n  قيمت‌ بلندترين برج مسكوني ايران
  n  خاطرات سربازي كه 29 سال ركورد دار دوي ايران بود
  n  يه دوست واقعي
  n  گزارش خواندني از شكار ، فروش و طبخ گنجشك در دزفول
  n  لذت ساده زيستن
  n  حسين كروبي مطرح كرد:شباهت هاي حسين شريعتمداري با شعبان بي مخ!
  n  تصاوير خبرگزاري فارس از مراسم 16 آذر طرفداران دولت - تجمع دانشجويان يا تجمع پرچم و پلاكارد نو
  n  خمس و زكات يادت نره
  n  قرعه‌كشي ليگ قهرمانان آسيا: استقلال همگروه الاهلي عربستان شد
  n  مرد نيوزيلندي به همسرش ويروس ايدز تزريق كرد
  n  مالك اشتر علي به اصفهان خوش آمدي؟؟؟
  n  رئيس بانك در نقش رابين‌هود
  n  سرباز معلمي كه سي سال اضافه خدمت باعث خوشحالي اش شد!
  n  مار گرسنه خودش را ‌خورد
  n  مسن‌ترين زوج نابارور اصفهاني صاحب فرزند شدند
  n  تولد كودك دو سر در مصر!
  n  مسافر چاق بر روي صندلي هواپيما جا نشد!
  n  استقبال گرم استراليايي ها از پانداهاي چيني
  n  ميلياردر 32 ساله عرب ، مادر بزرگ اوباما را به حج فرستاد
  n  پيدا شدن كتاب كمياب داروين در دستشويي آكسفورد
  n  تولد دوباره براي مردي كه 23 سال به اشتباه در كما بود
  n  استان موسوم به كارخانه جهان با بي آبي مواجه است
  n  مغز موسوليني در اينترنت به فروش گذاشته شد
  n  حكايت دزد بيشرف خانوادگي ما و دزد بيشرف مملكتي....!
  n  از اصولگرايان بي اخلاق تا روسپي گري دختر ايراني در كانادا و حجاب فاطمه حقيقت جو!
  n  هزينه قات زدن در عربستان سه برابر شد
  n  محمدي: تست اعتياد ابلاغيه فدراسيون است نه سازمان ليگ
  n  طراحي سايت هاي تجاري , خبري و شخصي
  n  بازگشت معجزه آساي سگ ردياب استراليايي در افغانستان
  n  ديوار برلين چگونه فرو ريخت؟ + ويديو
  n  مشخصه منحصر به فرد ايراني ها


  HTML CODE:




بخشهاي ديگر سايت



 
امكانات سايت
  عضويت در خبرنامه
:Email
بخشهاي مختلف سايت :
  تعداد بازديدكنندگان
185791050
 

   Copyright 2006 - 2010 © IranianUK.com , All rights reserved.   

محل نمايش آگهي شما







دوره های کوتاه مدت و بلند مدت زبان انگلیسی در مالزی
محل نمايش آگهي شما

محل نمايش آگهي شما

محل نمايش آگهي شما
محل نمايش آگهي شما




اين سايت هيچگونه مسئوليتي را در قبال
آگهي ها نمي پذيرد.

محل نمايش آگهي شما



محل نمايش آگهي شما

محل نمايش آگهي شما




اين سايت هيچگونه مسئوليتي را در قبال
آگهي ها نمي پذيرد.