گزارش تصويري از آثار و بقاياي به جاي مانده از محل سنگسار جعفر صبح پنج شنبه تنها از تهران به سمت قزوين حركت كردم و از آنجا به سبزه ميدان قزوين و از آنجا به دو راهي همدان ، در مسير سبزه ميدان به طرف دو راهي همدان سوار ماشين مسافر كشي شدم ، راننده حدودا 40 ساله بود ، زير لب گفت : سه متر جاس ميخواي بري چي را ببيني ، كمي جلوتر اتومبيل پژو مشكي رنگي كه راننده خانمي داشت يكدفعه از فرعي آمد وسط خيابان ، ترمز زديم و ايستاديم ، راننده مامور ابراز تاسف كرد و درد دلاش شروع شد! گفت : تقصير آقاي خامنه ايي كه اينقدر به زنها رو داده! ، اصلا نبايد بهشون گواهي نامه داد ، كارشون تعريف شدس ، خانه داري ، ظرف شويي و از اين جور كارا ، تو دينمون اصلا اينجوره ، گفت بعد از 2-3 سال از ازدواجمون زنم گفت مي خواد بره كار كنه بهش گفتم فلان كتاب روايات را خوندي ، گفت نه ، گفتم بهش كه برو بخون ، بعد خودت تصميم بگير كه كار كني يانه ، اونم رفت خوند و گفت كه نه ، نمي خوام كار كنم ، من وظيفه ام چيز ديگه ايه ، گفت اصلا زني كه كار كنه بي ادب مي شه و ديگه به شوهرش و بچه هاش محل نمي زاره ، من كه واقعا متوجه منظورش نشدم ، شايد مي خواست من را نصيحت كنه! به هر حال مهم نبود و دو راهي همدان پياده شدم. در دو راهي همدان ميني بوسي ايستاده بود ، وقتي سوار شدم نفر آخر بودم و ميني بوس حركت كرد، به ناچار در كنار جواني 24-25 ساله نشستم . مرتب با موبايلش صحبت مي كرد ، جوري كه من متوجه بشم ، مي گفت : با سرهنگ فلاني ديروز صحبت كردم ، حالا بايد چكارش كنيم ، دوباره با شخص ديگري تماس گرفت و گفت : مگه هنوز مشخص نشده كه بايد چكار كنيم ، بعد مجدد تماس گرفت و مثلا خيال من را راحت كرد ، گفت : پس ديگه تمام شد ، حالا ببينيم تا شنبه ، حالا باشه! ، ازش آدرس آقچه كند را پرسيدم ، گفت : اونجا مي خواي بري چكار؟ ، گفتم كار دارم ، گفت : چهار راه غفاري بايد پياده بشي. حدود ساعت 1 بعد از ظهر بود كه به تاكستان رسيديم، خودشم مي خواست چهار راه غفاري پياده بشه! به من گفت همين جا پياده شو ، از اينجا ماشين برا آقچه كند هست. چهار راه غفاري پياده شديم و اون رفت ، باد شديدي مي وزيد ، منتظر ماشين وايسادم ، پيكاني با زن و فرزندش ايستاد ، گفتم آقچه كند ، گفت 1000 تومان ، سوار شدم ، به سمت شمال حركت كرديم و بعد از مدتي از شهر خارج شديم ، بعد از طي مسافتي در تابلوي راهنما زده شده بود ؛ آقچه كند ۷ كيلومتر . آمبولانسي خصوصي و مشكي رنگ در جلوي ما آهسته حركت مي كرد و به پيشواز من آمده بود ، ما به او رسيديم ، دو نفر سرنشينش به من نگاه مي كردند ، من بايد مي ترسيدم و بر مي گشتم ، اين نظر آنها بود ، آمبولانس بخاطر سرعت پايينش از ما جا ماند و ماموريتش تمام شد ، كمي جلوتر در سمت راست جاده در دامنه كوهي نوشته شده : لبيك يا خامنه ايي (...)! ، عكسي از آن انداختم ، دو كيلومتر جلوتر به روستا رسيديم ، اولين روستا در مسير و در سمت راست جاده ، پياده شدم و راننده به راهش ادمه داد ، شدت باد بسيار زياد بود ، وارد روستا شدم ، هيچ كس نبود ، پس از كمي راه رفتن يك تاكسي از كنار من رد شد و جلوتر ايستاد ، يكي از اهالي پياده شد و تاكسي برگشت ، او را متوقف كردم و به او گفتم : كجا يه نفرا دو هفته پيش سنگسار كردند ، گفت سوار شو تا با هم پيداش كنيم ، مي گفت : چندين روز بود كه دو تا چاله تو قبرستون تاكستان كنده بودند و كمي سنگ آورده بودند اونجا و مي گفتند مي خوايم دو نفر را سنگسار كنيم كه بعد نكردند و آوردند اينجا سنگسار كردند ، گفتم اما اينجا يه نفر سنگسار شده ، گفت من دقيق نمي دونم ، از من پرسيد مي دوني چكار كرده بودند ، گفتم مگه شما نمي دونيد ، گفت نه من نمي دونم ، بهش گفتم از اونايي كه كشتندش بپرس . تو روستا هيچ كس نبود ، از روستا خارج شديم ، اتومبيلي از روبرو مي آمد ، از راننده و ديگر سرنشين آن در مورد سنگسار پرسيديم ، راننده گفت من نمي دانم ، سرنشين ديگر گفت بله من مي دانم و به راننده همراه من آدرس محل را داد. در كنار روستا مسير كه از آن آمده بودم از سمت تاكستان به دو سمت تقسيم مي شود ، مسير سمت راست بعد از گذر از چند روستا به جاده قزوين - رشت مي رسد و مسير سمت چپ به روستايي ديگر ، راننده من را تا سر دو راهي رساند ، گفت همين جاها را ميگه ، من نمي دونم كجاست ، بگردي پيدا مي كني ، تشكر كردم ازش و رفت ، هر چي گشتم پيدا نكردم ، برگشتم به روستا و رفتم سمت زمين هاي كشاورزي ، دو نفر كه داشتند تو زمين ها كار مي كردند و سنشون زير ۱۶-۱۷ سال بود را ديدم ، رفتم سمتشون ، يكي شون تقريبا آدرس را كامل گفت و از من پرسيد : مگه چكار كرده بود كشتندش ، گفتم از اونايي كه كشتندش بايد بپرسي ، گفت همه مي گند بي گناه كشتندش ، گفتم : همين طور بوده ، بهش گفتم تو ديدي سنگسار را ، گفت نه من از ديگران شنيدم و هنوز جاشا نديدم ولي جاشا مي گند اونجاس ، من اون موقع اينجا نبودم. رفتم به سمتي كه كشاورز مي گفت ، بعد از همون دو راهي كه با تاكسي دفعه قبل آمده بودم ، در مسير آسفالت سمت چپ و پس از 400-500 متر به يه جاده خاكي در سمت چپ جاده رسيدم ، وارد جاده شدم و سمت چپ جاده را داشتم مي گشتم ،كشاورز به من گفته بود كه محل سنگسار در كنار يه رودخونه فصليه خشك شده است ، گفته بود كه تو جاده خاكي وقتي ۸۰۰-۹۰۰ متر بري در كنار جاده سمت چپ يه رودخونه فصليه كه در كنار رودخونه و در سمت چپ رودخونه جايه سنگسارش هست. بعد از گذر از جاده آسفالت سمت چپ دو راهي وارد جاده خاكي شدم ، حسابي داشتم همه جا را مي گشتم ، يك ماشين پيكان با دو سرنشين اومدند و تو جاده متوقف شدند و داشتند من را مي ديدند. متوجه آنها شدم ، سرنشين كنار راننده با دست عقب تر را نشانم مي داد و حالت سنگ زدن را نشان مي داد ، رفتم نزديك ماشين ، نزديك ماشين كه شدم كسي كه سمت راست راننده نشسته بود عكس العملي نشان داد ، انگار مي خواست چيزي از كنار دستش بگيره و يك دفعه عكس العمل نشان داد ، ولي نشانه بود! ، بهشون گفتم كجا سنگسارش كردند ، گفتند مي شناختيش؟ كي بوده مگه؟ گفتم خبراشا شنيدم اومدم جاشا ببينم ، راننده شلوار سبز تيره داشت ، همون لباس سپاهيا يا شلوار نظامي ، گفت بنده خدا اومدي اينجا چكار ، اومدي عكس بگيري ، ميخواي فيلم بگيري ، گفتم اومدم ببينم جاشا ، آدرسشا دقيق گفتند : دقيقا جاشا نشونم داد ، گفت اونجا را از دور مي بيني سفيد شده بخاطر پاكوبي ، همون جاست ، گفت بيا سوار ماشين شو ، مي رسونيمت ، ازشون خداحافظي كردم، گفتم خودم ميرم ، ازشون نپرسيدم شما تو سنگسار بوديد يا نه ، ولي به نظر مي رسيد از اونهايي بودند كه بودند. پيكان هنوز 50 متري از من دور نشده بود كه يه ماشين پليس زوزه كشان از جاده اصلي رد شد ، قصد ارعاب داشتند ، به تصور اينكه بايد مي ترسيدم و آنجا را ترك مي كردم ، به محل سفيد تر رسيدم ، همون جايي كه گفته بود ، محل سنگسار مشخص بود ، دقيق شدم ، تقريبا تمام سنگ هاي اطراف لكه هايي از خون داشتند و بعضي آغشته به خون بودند و در بعضي پاشيده شدن خون مشخص بود ، اثرات خون بر روي خاك از بين رفته بود و من بر روي خاك چيزي نديدم ، به هر سنگ دقت مي كردم صحنه جنايت را تجسم مي كردم. اينجا جايي بوده كه دو هفته پيش با هياهو و غوغا يك نفر به وحشيانه ترين شكل به قتل رسيده ؛ آن هم به دست حكومت و به شكل قانوني! شروع به عكاسي و فيلم برداري كردم ، به ياد آن مي افتم كه جعفر و مكرمه بعد از بازداشت اولشان و نقص در پرونده به مدت يك سال با وثيقه آزاد بوده اند ، آيا مي دانست چه سرنوشت شومي دارد. چقدر زود دير مي شود. دوباره بازداشت مي شوند و اينبار تا لحظه سنگسار در بند مي ماند. چگونه مي توان تصور كرد در طول 11 سال زندان چه ستم هايي بر اين دو آمده است و كودكاني كه يتيم شده اند و حالا چه بر سر مكرمه مي آورند؟ موتور سواري در جاده خاكي نزديك من مي شود، آمد و آهسته رد شد با فرياد صدايش كردم ، ايستاد و برگشت ، بخاطر شدت باد از دور اصلا صداي همديگر را نمي شنيديم ، مجبور شدم تا يك قدمي او نزديك شوم ، گفتم همين جا سنگسار كردند ، گفت : همين جا بود ، گفت اون روز غروب كه برگشتم خونه گفتند يه نفر را سنگسار كرده اند ، من همون روز ساعت 5-6 اومدم اينجا را ديدم ، چطوري دلشون اومده بوده! ديدي سنگ هايه چند كيلويي را اونجا؟ گفت : همون روز همه اونجا خوني بود ، گفت شبش خيلي حالم بد بود و هر روز مسيرم از همين جاست ولي ديگه دلم نمياد برم و ببينم ، همون روز فقط ديدم. گفتم : از روستاي شما كسي بوده گفت نه ؛ از روستاي انتهاي جاده خاكي بود ؛ گفت من شنيده م كه جاده را بسته بودند و كسي را راه نمي دادند ، چند نفري هم كه اون موقع تو آقچه كند بودند را راه نداده بودند ، هيچ كس از اهالي نبوده نه از آقچه كند و نه از روستاي ما ، فقط خودشون بودند ، مامورا بودند ، ماشين هاي سپاه و نيروي انتظامي ، بسيجيام بودند باهاشون ، گفت كه مي گند زياد بودند ، گفتم از جايه پاشون معلومه ، گفت كه بعد از اينكه كشته بودندش از چاله مي كشندش بيرون و مي برندش و اينجا را درست مي كنند و خيلي از سنگ ها را اين طرف و اون طرف انداخته اند و بعد رفته اند ، مي گفت همه اينجا مي گند بي گناه بوده ، مي خواستند بكشندش ، خودشون ميارندش ، مي كشندش و مي برندش. گفت خدا رحمتش كنه ، مي بيني چطور كشتندش ، ازش خداحافظي كردم و برگشتم ، دوباره شروع به عكاسي و فيلم برداري كردم ، ديگه ساعت از 3 بعد از ظهر گذشته بود ، بالاي محل سنگسار وايسادم ، هنوز باور كردني نبود ، چگونه انسان وحشي مي شود؟ به دنبال جواب بودم و هستم ، فكر اينكه پس از خروج از گودال جعفر چه شكلي شده باشد آزار دهنده است ، فكر اينكه مكرمه را چه بر سرش مي آورند ، فكر اينكه اين همه محكومين به اعدام چه مي كشند ، فكر اينكه چگونه فرزندي را چند وقت پيش در مشهد يتيم كردند و مادرش را اعدام كردند، فكر اينكه چگونه عاطفه را اعدام كردند ، تصور اينكه چه بر سر اين زن و مرد در طول 11 سال زندان آورده اند و اينكه همچنان مكرمه و فرزندانش اسير ناداني و جهالت اند و چه بسياري كه اسير توحش و خودكامگي اند و چه بسياري كه به اسارت گرفته اند انسان را و خود اسير توحش و خودكامگي اند ، چرا كه متوحش و خود كامه اند ؛ فكر همه اينها آزار دهنده است . پريشان از محل دور شدم و به روستا برگشتم ، منتظر ماشين براي بازگشت به تاكستان بودم ، يه نفر از اهالي آقچه كند با موتور رسيد ، با اسرار سوار شدم تا به تاكستان برگردم ، مي گفت همه ما براي كشاورزي و باغداري و دامپروري تو روز روستا نيستيم و فقط تعداد خيلي كمي هستند و منم اون روز نبودم ، غروب كه برگشتم شنيدم ، هيچ كس اطلاعي نداشت و يكدفعه آورده بودندش و هيچ كس را نگذاشته بودند نزديك بشه ، خيلي سريع كشته بودندش و برده بودندش ، همه مي گند بي گناه بوده چرا كه خودشون كشتندش ، اصلا به هيچ كس نگفتند چكار كرده بوده . تاكستان كه رسيديم ازش خداحافظي كردم ، دوست داشتم برم بهشت زهرا براي ديدن اون دو تا گودال و شايد هم سراغي از محل دفن آقاي جعفر كياني بگيرم ، ولي وقت نبود ، راننده ايي در تاكستان مي گفت : دقيق نمي دونم چكار كرده بودند ، ولي مي گند كه يه زن و مرد بودند كه بچه مي دزديدند و كليه هاشون را در مي آوردند! ، مرد را سنگسار كردند و زن هنوز هستش ، ولي چرا اينطور كشتندش نمي دونم ، من كه دلم نمياد ، اولش مي خواستند تو قبرستون تاكستان سنگسارشون كنند ولي بعد مرد را بردند آقچه كند سنگسارش كردند و هنوز زن هستش. با دو نفر ديگه كه صحبت كردم گفتند نمي دونيم چكار كرده بود ولي نبايد اينجور مي كشتندش ، يكيشون مي گفت شنيدم خيلي بد كشتندش ، بسيجي ها بودند كه كشتندش ، در حين بازگشت به قزوين همسفر كسي شدم كه تقريبا يه چيزهايي از علت سنگسار مي دونست ، مي گفت يه مرده بوده يه دختره را مي دزده و بعد ولش مي كنه و بعد متوجه مي شند و مي گيرندش و سنگسارش مي كنند!. خيلي تعجب بر انگيز است ، حكومتي ها حتي بطور واضح و آشكار علت كشتن انسان را براي اهالي به جهت شركت در سنگسار اين دو انسان نگون بخت در قبرستان تاكستان توضيح نداده بودند و شايعاتي كذب و دروغ به جهت همراهي مردم با خود در ماجراي آدم كشي گروهي به شكل وحشيانه در بين مردم رواج داده اند تا شايد بتوانند عواطف انساني را از آنان بربايند و سرانجام هم موفق نشدند كه به اهداف خود دست يابند ، اكثرا اصلا از علت سنگسار اطلاعي ندارند و تعداد كمي هم كه مي دانند فقط شايعات حكومتي ها را مي دانند ، حتي يك نفر به طور دقيق از علت سنگسار اطلاعي نداشت !

دو كيلومتر مانده به آقچه كند سمت راست جاده بر كوه نوشته اند لبيك يا خامنه ايي (...)!
عكس آقچه كند (در راه محل سنگسار و در حال دور شدن از آقچه كند)
محل سنگسار ( اطراف محل به علت پاكوبي جنايت كاران رنگ متمايزي به خود گرفته است)
محل سنگسار
محل سنگسار 
محل سنگسار 
محل سنگسار (احتمالا شخصي محل سنگسار را بعد از پر شدن آن توسط جانيان كمي گود كرده است) 
محل سنگسار (احتمالا شخصي محل سنگسار را بعد از پر شدن آن توسط جانيان كمي گود كرده است) 
سنگهايي براي كشتن انسان و داراي لكه هاي خون
سنگي براي كشتن انسان و داراي لكه هاي خون
سنگي براي كشتن انسان و داراي لكه هاي خون سنگي براي كشتن انسان و آغشته به خون سنگهايي براي كشتن انسان و داراي لكه هاي خون (لكه هاي خون در سنگ بزرگ پايين تصوير محرز است)
سنگهايي براي كشتن انسان و داراي لكه هاي خون
سنگهايي براي كشتن انسان و داراي لكه هاي خون
سنگي براي كشتن انسان و داراي لكه هاي خون
سنگهايي براي كشتن انسان و داراي لكه هاي خون
سنگهايي براي كشتن انسان و داراي لكه هاي خون
سنگهايي براي كشتن انسان و داراي لكه هاي خون
سنگهايي براي كشتن انسان و داراي لكه هاي خون
سنگهايي براي كشتن انسان و داراي لكه هاي خون
سنگي براي كشتن انسان و داراي لكه هاي خون
سنگهايي براي كشتن انسان و داراي لكه هاي خون (سنگ سمت راست آغشته به خون است)
سنگي براي كشتن انسان و داراي لكه هاي خون
سنگي براي كشتن انسان و داراي لكه هاي خون
سنگهايي براي كشتن انسان و داراي لكه هاي خون
سنگهايي براي كشتن انسان و داراي لكه هاي خون
سنگي براي كشتن انسان و آغشته به خون بوته گلي در نزديكي محل سنگسار منبع : تا آزادي پلي تكنيكي ها
|