پرسپوليس؛ قصه بلوغ در ايران
در زماني كه دولت ايران بر سر برنامه هسته اي خود در بن بست غرب گرفتار آمده است، كارگردان فيلم پرسپوليس مي گويد فيلم او يادآور اين نكته است كه ايرانيان درست مانند ساير اعضاي بشر هستند.

مرجان ساتراپي در مصاحبه اي در كافه اي در شهر ساحلي كن فرانسه گفت: "آنچه ما مي خواستيم بگوييم اين است كه اگر اين آدم ها شما را مي ترسانند، دقيق تر نگاه كنيد: آنها پدر مادر دارند، آنها معشوق دارند، اميد دارند، قصه دارند. تنها تفاوت واقعي در اين دنيا ميان احمق ها و غير احمق هاست."
ساتراپي مي گويد فيلم او در مورد يك نوجوان عادي است كه پس از انقلاب اسلامي 1979 تازه به بلوغ مي رسد. اين فيلم برگرفته از رمان هاي مشهور تصويري اواست. پرسپوليس كه اولين فيلم كارگرداني شده توسط ساتراپي است، كانديداي جايزه برتر جشنواره فيلم كن است.
ساتراپي مي گويد: "پرسپوليس درست همان اندازه كه فيلمي در مورد بلوغ است، يك فيلم طنز در مورد غلبه بر ترس هايي چون سركوبگري دولت تندروي ايران و بمباران دائمي جنگ ايران و عراق است."
مقامات ايران با ارسال نامه اي به سفارت فرانسه در تهران، در مورد حضور اين فيلم در جشنواره كن اعتراض كردند. در اين نامه آمده است: "بعضي از بخش هاي پرسپوليس چهره غيرواقعي دستاوردها و نتايج انقلاب شكوهمند اسلامي را نشان مي دهد."
اما ساتراپي مي گويد: "من هيچ نظري ندارم جزء اينكه مي گويم فيلم را ببينيد. من هرگونه انتقاد، اعتراض و نقطه نظري را مي پذيرم. نگرش تك بعدي هيچوقت خوب نيست، حتي اگر مال خودتان باشد."
وينسنت پارانود هنرمند و نقاش كتاب هاي مصور و همكار كارگردان ساتراپي در اين فيلم مي گويد: "ساتراپي نه ديدگاه يك مورخ، بلكه يك ديدگاه شخصي دارد. به اين خاطر است كه ما اينقدر جذب داستان مي شويم."
پرسپوليس كه يك انيميشن سياه و سفيد تخيلي است، با مرجانه كه يك بچه استثنايي است و گفتگوهاي خيالي با خدا و كارل ماركس دارد، آغاز مي شود. او در عالم خيال خود را يك پيامبر مي بيند و به روزي فكر مي كند كه "آنقدر بزرگ شده است كه پاهايش را بتراشد."
والدينش [كه كاترين دنوو و سيمون اكبريان به جاي انيمشن آنها سخن گفته اند] در تظاهرات مردمي كه شاه سركوبگر را سرنگون كرد، دستگير مي شوند. ناگهان زندانيان سياسي از جمله دايي مرجانه از زندان آزاد مي شوند. قصه هاي پرواز دايي به اتحاد جماهير شوروي و دستگيري او در راه بازگشت به ايران مرجانه را تحت تأثير قرار مي دهد.
اما اين اميد خيلي طول نمي كشد. وقتي رژيم اسلامي به قدرت مي رسد، مدرسه مرجانه مي خواهد كه دخترها روسري به سر كنند. مهماني هاي والدينش در حالي مخفي برگزار مي شود كه همه مهمان ها مشروبي را مي نوشند كه از انگور له شده داخل وان حمام درست شده است. دايي او دوباره زنداني مي شود و مرجانه در يك صحنه دلخراش او را ملاقات مي كند.
مرجانه مثل يك نوجوان عادي طغيان مي كند. او ژاكتي را كه روي آن نوشته است "پانك نمرده است" با يك روسري به تن مي كند. وقتي به بازار سياه مي رود تا سي دي بخرد، دست فروش ها نوارها را زير كت هايشان پنهان مي كنند و اسم سي دي هاي خواننده اي به نام "مايكل جكسون" را جار مي زنند كه هرگز به آهنگ هايش گوش نكرده اند.
در نهايت پدر و مادر مرجانه كه نگران امنيت دختر بي پروايشان هستند، او را به مدرسه اي در وين مي فرستند و اين صحنه از فيلم با دلشكستگي مرجانه توسط يك اتريشي متقلب تمام مي شود.
ساتراپي كه اكنون 37 ساله است، بالاخره به فرانسه نقل مكان كرد، به مدرسه هنر رفت و چهار جلد پرسپوليس را نگاشت. به رغم همه مشكلات زندگي در ايران، او اندوه همه يادگار هايي را مي خورد كه در ايران به جا گذاشته است.
در فيلم پرسپوليس مرجانه در حاليكه گريه مي كند، سيگار مي كشد و هواپيماهايي را كه عازم تهران هستند، تماشا مي كند و يك روز را در فرودگاه اورلي پاريس به سر مي برد.
|