آخرين نامه محمد نوري زاد به رهبر ايران :
آيتالله خامنهاي از مناصب كليدي كنار بكشد
محمد نوريزاد، روزنامه نگار و فيلمساز ايراني با انتشار ششمين نامهاش به علي خامنهاي، رهبر جمهوري اسلامي ايران ابراز اميدواري كرده كه خامنهاي هم چون نلسون ماندلا از منصبهاي كليدي كشور كنار بكشد و راه را بر حاكميت قانون هموار سازد.
آيتالله خامنهاي پس از درگذشت خميني، نخستين رهبر ايران، در تاريخ ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ توسط مجلس خبرگان به عنوان رهبر ايران معرفي شد. وي در اين نامه آورده است: سيدعلي، رسما در دفاع از فرد كمخردي چون احمدينژاد به ميدان رفت.
علي خامنهاي سال گذشته و در نماز جمعه پس از انتخابات بحثبرانگيز رياستجمهوري ايران گفت كه نظراتاش به نظرات محمود احمدينژاد نزديك است. نوريزاد اين نامه را كه در تارنماي شخصياش منتشر كرده، آخرين نامهاش به رهبر ناميدهاست. او پيشتر در داخل و خارج از زندان پنج نامه انتقادي خطاب به رهبر ايران نوشتهاست.
اين روزنامهنگار در نامهاش گفته كه به عاقبت تلخ نوشتن نامه آگاهي دارد و ميداند كه ماموران و قاضيهاي گوش به فرمان رهبر، او را با شكنجه و فحشهاي ناموسي به تنگناي روحي و رواني دچار خواهند كرد.
فروردين ۸۹ اعلام شد كه اين روزنامهنگار به اتهام تبليغ عليه نظام و توهين به مقامات به سه سال و نيم زندان و ۵۰ ضربه شلاق محكوم شدهاست. آقاي نوريزاد سوم تيرماه ۸۹ پس از شش ماه بازداشت، به صورت موقت به مرخصي آمد.
وي در نامهاش نوشته كه علي خامنهاي، از همان بدو رهبري بر طبل تفرقه مردمان كوفت و با علم كردن بيرق خودي و غيرخودي، جامعه را رو به انشقاق هرچه بيشتر شتاب داد.
نوريزاد:حمدينژاد نامتعادل است
او همچنين گفته كه در دوره رهبري اقاي خامنه اي قانون خوار و خفيف شده و يك فلكزده بينشان به خاطر يك ميليون بدهي به زندان حكومت ميافتاد اما رييسجمهور مطلوب او و معاون اول رييسجمهور و برخي از وزرا و مديران دولتي او با ميلياردها اختلاس و كلاشي، در ماراتن فريب مردم، دكمههاي بيخ گلو را به رخ ميكشيدند و به ريش قانون و به ريش مردم ميخنديدند.
محمود احمدينژاد، رئيس دولت دهم و محمدرضا رحيمي، معاون اول او از سوي مخالفانش متهم به اختلاس شدهاند. آقاي نوري زاد در اين نامه نوشته كه در زمان رهبري آقاي خامنهاي، آبروي ايران در سطح جهان كاهش يافتهاست.
او همچنين محمود احمدينژاد را فرد نامتعادلي خوانده كه دروغ ميگويد و پول و فرصت مردم را بالا ميكشد و دوستان خود را نيز دراين حرامخواري و به باد دادن فرصتهاي بيبازگشت كشور تهييج ميكند.
آقاي نوريزاد همچنين آيتالله صادق لاريجاني را نيز روحاني خاليالذهني خوانده كه با انتصاب او توسط خامنهاي به رياست قوه قضاييه، اوج فلاكت دستگاه قضايي شكل گرفتهاست. او افزوده كه لاريجاني گوش به فرمان ماموران وزارت اطلاعات و پاسداران امنيتي است.
اين فيلمساز در اين نامه خطاب به خامنهاي افزوده: اي كاش بعد از پنج نامهاي كه براي جنابعالي نوشتم، مرا فراميخوانديد و بر من ميآشفتيد كه فلاني تو را چه ميشود؟ مرگت چيست؟ و من با شما از ضربههايي ميگفتم كه بر در خانه شما ميخورد و شما آنها را نميشنويد.
آن، ضربههاي كف دست مرگ است كه بر خانه دل ما و شما ميخورد و ما بياعتنا به او، سر به كار دلخواه خود فرو بردهايم.
متن كامل آخرين نامه محمد نوري زاد به آيت الله خامنه اي
سلام و درود به محضر رهبر گرامي ما حضرت آيتالله خامنهاي
مرگ، بيگمان سر خواهد رسيد، و ما را و شما را به كام خود فرو خواهد كشيد. جنازهي ما را كه ناشناس و بيكس و كاريم، با شتاب، به آغوش سرد گور ميسپرند، و جنازهي شما را كه معروف عالميد، مردمان بيشمار، بر سر دست ميبرند و اشكريزان و بر سر زنان، جلوي چشم صدها دوربين و صدها خبرنگار و صدها ميهمان خارجي، در آرامگاه ابديتان مينهند. مزار ما، گذرگاه باد و باران و محل تابش آفتاب داغ ميشود، و مزار شما، با گنبد و بارگاهي مجلل، با تالارها و شبستانها و رواقها و صحنها و هتلها و دانشگاهها و حوزههاي علميه، و با فروشگاهها و كتابخانهها و بوستانهايي پر از گل و گياه، آذين خواهد يافت.
ما، كه غريب و گمگشتهايم، زود از خاطرهها محو خواهيم شد، شما اما، كه از ساماندهندگان بخشهايي از تاريخ اين سرزمينايد، تا روزگاران دراز بر سر زبانها خواهيد بود. با هر آنچه كه ما نخواهيم داشت، و با همهي آنچه كه شما خواهيد داشت، يك سرنوشت مشترك، ما را و شما را به هم پيوند ميزند. و آن: پوسيدن و خوراك مار و مور شدن جسمهايمان، و پاسخگويي به رفتار و اعمال دنياويمان در سراي باقي است. و باز اين كه: ترازوي دقيق و مويين خدا، به يك جهش، تكليف خرد و كلان ما بينشانان را مشخص ميكند، و تعيين تكليف شما، به خاطر مسئوليتهاي فراوانتان به درازا خواهد كشيد.
گرچه در دستگاه سريعالحساب خدا، زمان به كشداري ايام عمر ما نخواهد بود، با شما اما، تا به ريز ريز امضاها و امر و نهيها و خندهها و اخمها و طردها و جذبهايتان رسيدگي نشود، زمان بر شما به كندي گامهاي مور، گذر خواهد كرد.
ما را و شما را يك به يك بر بلنديهاي محشر ميايستانند تا راضيان و ناراضيان با عبور از مقابل ما، ما را و شما را شناسايي كنند و فرياد هواخواهي و دادخواهي سر دهند. ما را كه آوازهاي با ما نيست، مردمان فراواني نخواهند شناخت، شما را اما دوستان راضي، و شاكيان ناراضي بسيار خواهد بود.
دوستان و دوستداران شما، از نيكيهاي شما خواهند گفت. كه:
خدايا، ما شاهد بوديم كه سيّد علي خامنهاي، سخنوري شجاع و نترس و صاحب نفوذ بود. ما را در همه حال به تقواي الهي دعوت مينمود. صداي خوشي در نماز داشت. از مال دنيا هيچ براي خود برنداشت. يك تنه دست به گلوي آمريكا و اسراييل فشرد و جلوي چشم مردمان دنيا، با اين زورگويان خدانشناس درافتاد. سيد عزيز، كشور ما را از هزار توي فتنهها عبور داد و به هر بهانه، ما را از دشمنان در كمين باخبر كرد و بر حذر ساخت. در زمان دراز رهبري او، كشور ما گرچه درفقر و فساد ريشهداري دست و پا ميزد، همزمان اما از سلولهاي بنيادين به شليك موشكهاي يك و دو و سهي شهاب، و از آنجا به غنيسازي اورانيوم، و از آنجا به پرتاب ماهوارهي اميد، و حتي به پيروزي حزبالله لبنان در جنگ ۳۳ روزه بر اسراييل دست يافت. ما اي خدا، در زمان رهبري او، از انزواي فقر به در آمديم و به نوا رسيديم. خدايا، ما كه در دنيا از او، و از رهبري او خوش و خشنود بوديم، تو نيز بيا و از او راضي باش و حساب و كتاب دنيا را بر او آسان بگير و در بهشت خودت جا و مرتبهي مناسبي براي او مهيا كن.
رهبر گرامي،
همهي ما قبول داريم كه شما هوشمنديها و درايتهاي موثري را به روان جامعه جاري فرموديد، اما شرمندهام كه فراتر از دوستان و دوستداران شما، كه عمدتا از بهرهمندان رهبري شمايند، جماعتي نيز از شما به خدا شكوه خواهند كرد. من، از باب دوستي و رفاقت، و از باب فرداي نيكي كه براي شما آرزو دارم، شمارگاني از اين شكوهها را براي شما واگويه ميكنم تا مگر در اين فرصت باقيمانده، خود را براي پاسخگويي به مطالبات رها ماندهي مردم در پيشگاه عدل خدا آماده كنيد. با اين اشارت، كه دستگاه حسابگري خداي متعال، خود به ذات رفتار ما و شما واقف است، و ابراز رضايت و شكايت مردمان، تنها تراشهي نوري است از عدالت او تا حجت بر همگان ما وشما تمام شود. از زبان شخص شما بارها و بارها شنيدهايم كه: مراقب ”حق النّاس” باشيد. هرآنچه كه من در اينجا از شكواييهي مردمانمان در محشر عدل خدا بر ميشمرم، گزيدهاي از ميليونها حق پنهان و آشكاري است كه شما چه بخواهيد و چه نخواهيد، بايد بدانها پاسخ گوييد.
شايد دوستان چشمبستهي حضرت شما كه در دستگاههاي قضايي و امنيتي به انجام وظيفه مشغولند، از نمونهي پرسشهايي كه من براي شما آوردهام برآشوبند و با من آن كنند كه با صدها بيگناه كرده و ميكنند، شما اما بزرگوارانه به آنها بفرماييد: چه نوريزاد را خاموش كنيد و چه نكنيد، و چه او را به داغ و درفش بسپريد و چه به تبعيد و آوارگياش دراندازيد، من خامنهاي در فرداي حسابرسي نافذ خدا با همين پرسشها مواجهم. او را رها كنيد كه او حق دوستي را با من بجاي آورده و مرا از فرداي بيكسيام باخبر كرده است. پس با اين مقدمه، شما را به عرصهي محشر ميبرم. به همان بلندي مشرف. شما هستيد و مردمان معترض. و خدايي كه قاضي منصف اين عرصه حساس و حتمي است.
در آن وادي پراضطراب، شاكيان شما از شما به خدا شكوه خواهند كرد و ندا در خواهند داد:
۱- اي خدا، سيّدعلي خامنهاي، دركنار خوبيهايي كه بايد ميداشت و داشت، و با كارهاي خوبي كه بايد انجام ميداد و داد، از همان بدو رهبري اما، برطبل تفرقهي آحاد مردمان كوفت و با علم كردن بيرق «خودي و غيرخودي» جامعه را رو به انشقاق هرچه بيشتر شتاب داد. وي، هيچگاه به ما كه موافق او و كارهاي او نبوديم، روي خوش نشان نداد و تا توانست، راههاي عبور ما را مسدود كرد. خدايا، مگر نه اين كه او، علاوه بر آن كه رهبر موافقان خود بود، رهبر ما مخالفان و منتقدان خود نيز بود؟ از او بپرس چرا حق رهبري را دربارهي ما مخالفان ادا نكرد؟ چرا بيهوده ما را به تنگناي دشمني درانداخت؟ چرا حقوق ما را به هيچ گرفت؟ چرا در همه جا، گزينشگران او، راه را بر ما و بر فرزندان ما بستند و حيثيت اجتماعي و شهروندي ما را منكر شدند؟
۲- خدايا، دورهي طولاني رهبري سيّدعلي خامنهاي، مرهون همراهي و همدلي ما مردمان ايران بود. او – سيدعلي – هيچگاه از جانب ما مردم به مشكلي كه ناشي از عدم همراهي ما باشد، در نيفتاد. ما ايرانيان، جز همراهي با هر آنچه كه او ميخواست و بدان متمايل بود، دغدغهاي نداشتيم. اما عجبا كه درهمان سالهاي رهبري او، جو جامعه، به لايههاي تودرتوي خوف و هراس آلوده شد. جمعي از مردمان، به خاطر كمترين اعتراض و نقد از بزرگان تحميلي، به حبس و شكنجه در ميافتادند و دچار آسيبهاي رواني و اجتماعي فراوان ميشدند. شبها و روزهاي خانوادههاي بسياري، در متن اضطراب سپري ميشد. تا بدانجا كه: امنيت رواني جامعه مخدوش گرديد. فضاي تلخ پليسي، جان جامعه را خراشيد. امنيتي هم اگر بود، براي موافقان او بود. نصيب مخالفان، گرچه نخبه و برجسته و كاردان و كارآمد، جز هراس، هيچ نبود.
۳- خدايا، در دورهي رهبري سيّدعلي، قانون، و تن سپردن مسئولان به قانون، خوار و خفيف شد. خواص، از قانون، نردباني براي بالا رفتن از فرصتها پرداختند. يك فلكزده بينشان، بخاطر يك ميليون بدهي، به زندان حكومت ميافتاد، اما رييسجمهور مطلوب او، و معاون اول رييسجمهور، و برخي از وزرا و مديران دولتي او، با ميلياردها اختلاس و كلاشي، در ماراتن فريب مردم، دكمههاي بيخ گلو را به رخ ميكشيدند و به ريش قانون و به ريش مردم ميخنديدند. همين قانون، درمجلس، فرش زير پاي نمايندگان بزدل مجلس ميشد. تا در دستگاه قضايي توسط برخي از قاضيان مرعوب و رشوهخوار ذبح شود، و پوستش به دست جمعي از ماموران وزارت اطلاعات دريده گردد، و تا مايملكش، به يغماي آن دسته از سپاهياني رود كه در چارچوب قانون ميايستادند و هيكلش را رنگ ميزدند.
۴- خدايا، در زمان رهبري سيّدعلي، كارهاي خوب و فراواني صورت گرفت، با آن همه اما، اعتياد و بيكاري و مصرف فراوان، عضو موثري از شاكلهي كشور شد. آبروي كشور در سطح جهان، فرو كشيد و به انتهاي جدول آبروداران جهان نزول كرد. علتش اين بود كه هم خود سيدعلي، و هم دولتمردان، و هم مجلسيان، و هم قاضيان، و هم پاسداران، و خلاصه: همه و همه، مشغلههايي پيدا كرده بودند كه سخت مشغولشان كرده بود و فرصتي براي آنان باقي نمانده بود تا به سالمسازي فضاي كلي جامعه بپردازند. وقتي هر يك از اينان به كارهاي متعددي گرفتار بودند، كسي نميماند كه به اعتياد گستردهي مردان و زنان و جوانان كشور، و به بيكاري آنان، و به مصرفگرايي فراوانشان، و به كجرويهاي مكررشان رسيدگي كند.
۵- در زمان سيّدعلي، خدايا، ريا و چاپلوسي و دروغ و مسئوليتناپذيري مردم و مسئولان، به فرهنگي رايج منجر شد. مسئولان، پيوسته دروغ گفتند و كج رفتند، و مردم، با نگاه به آنان، از آنان آموختند: آنجا كه فرد نامتعادلي چون رييسجمهور دروغ ميگويد و پول و فرصت مردم را بالا ميكشد و دوستان خود را نيز دراين حرامخواري و به باد دادن فرصتهاي بيبازگشت كشور تهييج ميكند، پس چرا آنان نخورند و مصرف نكنند و دروغ نگويند و دوستان و همكيشان خود را به نوا نرسانند.
۶- نخبگان، خدايا، به دليل بر سر كار بودن ناشايستگان و نالايقان، و به دليل تخريب وجههي قانون، و به خاطر امنيتي كه وارونه عربده ميكشيد، ناگزير به خارج از كشور پناه بردند. و كشور، روز به روز، به فقر نخبگي درافتاد. كارهاي محوري كشور بر زمين ماند. مديريت كودنانهي مبتني بر نفتخواري، نشان داد كه جز شعارهاي سطحي سال به سال، هيچ تحرك قابلي براي اقتصاد غيرنفتي كشور در كار نبود. خدايا بزرگان ما، ما را جوري تربيت كردند كه جز مصرف و كمكاري و كجروي، دغدغهاي نداشته باشيم. نخبهها رفته بودند و كشور، دربست در دست آناني بود كه با نخبگي نسبتي نداشتند. و همين آفت نخبهكشي و گرايش به بينخبگي، باعث شد كه كارها بدست نااهلان و بيسوادان بيفتد و داراييهاي كشور به باد داده شود.
۷- خدايا، در زمان سيّدعلي، بويژه در اواخر عمر او، مردمان، كه طبق قانون، از حق انتقاد و اعتراض و اعتصاب برخوردار بودند، هيچگاه فرصتي براي ابراز خواستههاي خود نيافتند. كمترين تقلاي نقد و اعتراض آنان بحساب دشمني و جاسوسي و براندازي گذارده ميشد، و در حركتي همهجانبه، همهي معترضان به شكنجه و زندان و انفرادي درميافتادند، و در احكامي مضحك و از پيش مشخص، به سه سال و پنج سال و ده سال و اعدام، محكوم ميشدند.
۸- خدايا، ديدي كه خامنهاي، در كنار همهي خصلتهاي خوبي كه داشت، براي تداوم رهبرياش اما، مقولهاي به اسم نظارت استصوابي را در انتخابات مجلس خبرگان باب كرد تا مبادا، نمايندهاي مستقل و منتقد و صاحبراي، به آن مجلس راه يابد و به ساحت رهبري او و خطاهاي رهبري او متعرض شود. نتيجه اين شد كه نقد از رهبري به گناهي نابخشودني تغيير ماهيت داد و كسي را جرات اعتراض و ايراد و پرسش نماند. و باز نتيجه اين شد كه هالهاي از تقدس به ساحت رهبري او راه يافت و بكلي سيدعلي را از دسترس ما مردم جدا كرد و به دوردستهاي تقدس برد و بر سرير سروري نشاند. قدرت مطلقهاي كه او براي خود سامان داده بود، هرگز به كسي و جرياني اجازهي ورود به حريم آسيبشناسي خيرخواهانه رهبر نداد. نتيجه اين شد كه خلافكاري، به بدنهي بيمار و تبآلود اركان اصلي كشور رسوخ كرد. و كسي نبود از كسي مطالبهي حق مردم كند. كشور سال به سال، از جهات گوناگون فرو كشيد و در زبالهي روابط تو در توي مناسبات سخيف طايفگي فرو رفت و پس كشيد و با همهي هزينهها و شهيدها و آسيبها و زحمتها، به جايي نيز نرسيد.
۹- در ادامهي اين فروپاشيهاي همهجانبه، به چهرهي كلي كشور نقابي از دروغ بسته شد. به نحوي كه: صدا و سيما، خشنترين دروغها را آذين بست، و وجههي ملي بودن خود را در سانسوري سراسيمه و گسترده، به فريبي مشمئزكننده تنزل داد. و ساير رسانهها نيز، به تلمبهاي مانند شدند كه از چاه آب، به جاي آب، سرگينهاي بويناك بيرون ميكشيدند و جبّارانه آن را بر طبق نياز مردم مينهادند.
۱۰- خدايا، سيّدعلي، رسما در دفاع از فرد كمخردي چون احمدينژاد به ميدان رفت و سيماي مستقل رهبري خود را خرج او كرد تا به زعم خويش حفظ نظام را كه از اوجب واجبات بود، جامعيت بخشد. و حال آن كه، حفظ نظامي كه تا گلو در پلشتي و دروغ و فريب و ورشكستگي فرو رفته بود، جفا به مقام خداوندگاري تو، و جفا به ما مردم و نسلهاي بعدي ما بود. بايد آن نظام آلوده به دروغ، جايش را به يك نظام درست ميداد اما خامنهاي راه را بر هرگونه تغيير بست تا بساط قدرت، همچنان در اختيار او باشد.
۱۱- خدايا، در زمان دراز رهبري سيّدعلي، نمايندگان روحاني او، به هر كجاي مقدّرات جامعه سر فرو بردند و بي آن كه مسئوليتي بپذيرند، در بايدها و نبايدها و حيثيات كلي كشور دخالت كردند. و چون سواد و آگاهي و تخصصي در آن امور نداشتند، روند اوضاع كشور را به قهقرا بردند. سال به سال، كشور، به لحاظ علمي، و به لحاظ توسعه و رشد در موازين حقوقي و اجتماعي و فرهنگي، فرو كشيد. تا آن كه در انتهاي رهبري او، جمهوري اسلامي ايران، در كنار كشورهاي ورشكسته، به آمار جهاني راه يافت. اختناق و سانسور و حقپوشي، به رويهاي متداول بدل شد. هم در ميان مردم، و هم حتي در ميان روحانيان. روحانيتي كه جذابيت منبر و خطابهاش در آزادگياش بود، و در سخنوري شورانگيز و منتقادانه و روشنگرانهي او، به آنچنان بهتي از ترس و خط قرمزهاي حكومتي در افتاد كه در منبر او هيچ فصل مشتركي از درد و داغ مردمان مشاهده نشد. اين بهت ناشي از ترس، به خانهي معنوي روحانيان كه حوزههاي علميه باشد نيز راه يافت و از او چهرهاي مخوف پرداخت. هيچ روحاني مستقلي پيدا نشد كه ترس را زير پا بگذارد و سخن از بغضها و دردهاي مردم بگويد و انگشت بر نقد مراجع و حوزهها و حاكميت بگذارد. روحانيتي كه هويتش در استقلال و عدم وابستگياش به حكومتها بود، به آنچنان روزي از بيهويتي دچار شد كه جز روحانيان مجيزگو را فرصت منبر و تبليغ نماند. چرا كه روحانيان منتقد، به اسم منافق، از گردونهي مجامع و حوزههاي علوم ديني كنار گذارده ميشدند. در عوض، مداحان سطحي و فريبكار، فرصت جولان يافتند و طي سالهاي متمادي، بلايي بر سر اسلام و شرافت ديني مردم آوردند كه اگر كينهتوزترين دشمنان اسلام نيز به واژگوني تشيع در كشور ما اراده داشتند، هرگز به اين سهولت به آرزوي خود نميرسيدند.
۱۲- خدايا، سيدعلي، با گماردن افراد سست و بيدانشي چون شيخ محمد يزدي بر راس دستگاه قضا، حيثيت قضا و قضاوت را در كشور ما به خاك انداخت. در كشورهاي كافر دنيا، عدالت ناشي از قانون، حتي به رييسجمهور و دولت و بزرگان آن كشور ميپرداخت و به محض تشخيص خطا، آنان را از بلنداي قدرت به زير ميكشيد. اما در كشور ما، قانون و قضا، به طنزي بدل شد كه جز شوخي از آن چيزي مستفاد نميشد. ظاهرا همگان، و بويژه بزرگان، راههاي گريز و دور زدن قانون را به خوبي دريافته بودند و دليلي براي هراس از گرفتاري نداشتند. آنچنان كه گويا جمعي از قاضيان به رشوه، و جمعي به نابخردي، و جمعي به انتشار نكبت در دستگاه قضا مامور شده بودند. و در آن ميان، از دست قاضيان صادق و قليل نيز كاري ساخته نبود. اوج فلاكت دستگاه قضا آنجا پا گرفت كه روحاني خاليالذهني چون صادق لاريجاني به حكم سيدعلي بر مسند قاضيالقضاتي كشور نشست. در طول تاريخ و در همه جاي دنياي فهم، قاضيالقضات به كسي گفته و ميگويند كه در كار قضا و قضاوت، هم بلحاظ علمي، و هم از حيث تجربه، كارآمد قاضيان و كاركشتگان دستگاه قضا بوده باشد. اما اين شيخ، بدون اين كه ذرهاي تجربه، و ذرهاي دانش قضايي داشته باشد، بر مسندي نشست كه هرگز مستحقش نبود. وي، نيامده آستينها را بالا زد و گوش بفرمان شد و هرچه را كه ماموران وزارت اطلاعات و پاسداران امنيتي به او دستور فرمودند، در دستور كار خود قرار داد و براي اولين بار در تاريخ قضا و قضاوت، به خلق جرمهايي مبادرت ورزيد كه از فرط سستي، كودكان را نيز به خنده وا ميداشت. اما همين جرمهاي خندهدار، باعث شد كه با امضاي اين شيخ قضاوت نكرده و قضاوت نديده، ناگهان صدها مرد جوان و پير و زن و دختر به زندانهاي انفرادي و شكنجه در افتادند. خدايا، ما به چشم خود ديديم كه انسانيت، در آن ژوليدگي قضايي، چگونه به هيچ گرفته شد، و عدالت و علي و اولاد علي، و همهي آموزههاي ديني، به اسم دين چگونه به مسلخ برده شدند.
۱۳- البته خدا، در همهي اين سالها، سيدعلي، فرهنگ شعارگويي و شعارخواري را در جامعهي ما به اعلا درجه رساند. تا توانست، با الفاظي تند و گزنده، و با ادبياتي كه دورهاش سپري شده بود، با قدرتهاي برتر جهان سخن گفت. بي آن كه پا به پاي مرگ بر آمريكاهاي مكررش، در داخل، مقدمات درستي و عدل و انصاف و كار و توليد و معيشت و رشد و توسعه و بالندگي را فراهم آورد. اين ادبيات، از گنجينهي داراييهاي خود، فرد منطبقي چون احمدينژاد را برگزيد و بركشيد و بر مسند نشاند تا بلندگوي شعارگويي فعالتر شود، و سفرهي شعارخواري عوام، با همهي فلاكتي كه گرفتارش بودند، آذين يابد. اين شعارها، كشور ما را بر صدر جدول نفرت مردمان جهان نشاند. هر كجا در هر نقطه از جهان فهم، تا اسم ما ايرانيان شنيده ميشد، اي خدا، بي آن كه ديرينگي چند هزار سالهي ما، و داراييهاي علمي و فرهنگي ما متبادر شود، تندي و عبوسي و هيمنهي تروريستي ما تبليغ ميشد.
۱۴- خدايا، ما از همين صحراي محشر، با صداي بلند اعلام ميداريم: ماموران سيدعلي ممكن است از مطالعهي اين نوشته برآشوبند و براي نويسندهي صادق آن برنامهاي تدارك ببينند. به آنان بگو كه اگر نوريزاد در زمان علي (ع) بود و اين نامه را از سر خيرخواهي و حتي انتقاد صرف براي او مينوشت، با آغوش گشودهي علي و ياران او مواجه ميشد و هرگز كسي متعرض او نميشد. اما چرا در جامعهي ما، علي و اولاد علي، براي حكومتي هزينه شدند كه نسبتي با عدل و سيرهي علي نداشت اما مرتب از علي سخن ميگفت و از همگان انتظار همراهي داشت و همگان را نيز به عاقبت كوفيان و خائنان كوفه احاله ميداد.
۱۵- خدايا، سيّدعلي، با همهي مراتب علمياش، و با همهي زيركي و شم شريف سياسياش، و با همهي ذكاوتهاي منحصر بفردش، بي آن كه خود به عاقبت رفتارش بينديشد، به برآوردن قدرتي مخوف و پنهاني دست برد. سپاه را كه بايد از مراودات سياسي و اقتصادي و اطلاعاتي به دور ميبود، به هر كجاي مواضع كشور نفوذ داد و مستقيما دايرهي سياست را كه به سلامت رواني آحاد مردم و برجستگان سياسي كشور محتاج است، به قمه و كلت و ضرب و شتم و زندان و شكنجه آلوده كرد. به موازات دستگاه رسمي وزارت اطلاعات، سپاه را واداشت تا او نيز به كارهاي اطلاعاتي و امنيتي ورود كند و بساط موازي و مشرف بر وزارت اطلاعات را در همه جا بگستراند. اين قدرت پنهان، هم خود قاچاقچي فعالي بود و سالانه ميلياردها دلار از مبادي رسمي و غيررسمي به واردات كالا مبادرت ميكرد، و هم با كلت و بيسيم و مسلسل خود در مناقصههاي اقتصادي شركت مينمود و در همه جا نيز برندهي بلامنازعهي اين مناقصهها بود، و هم به تنظيم روان امنيتي كشور – آنگونه كه خود ميخواست – دست ميبرد.
مشغلههاي اين چنيني، اي خدا، باعث شد كه سيّدعلي، هرگزبه ميزان مصرف مواد مخدر در كشورش كه در صدر جدول جهاني بود، نينديشد. و همچنين، هيچگاه به رواج تنفروشي دختركان و زنان سرزمينش، و به فروپاشي روال رايج فعاليتهاي اقتصادي مردمش، و به اسلاميكه زير دست و پاي ماموران قلدر و بيخرد، و مسئولان بيكفايت، و قاضيان مرعوب و ناسالم پرپر ميزد و استمداد ميطلبيد، توجه نكند.
۱۶- تا اين كه ندانمكاريها و شعارگوييها و فريبكاريهاي فرد نالايقي چون احمدينژاد، سرنوشت سوزناك ما را به تحريم و تقبيح و تحقير جهاني درانداخت. بله اي خدا، جهانيان، با هر نيت و با هر آواري كه براي ما تدارك ديده بودند، در تحريم همهجانبهي ما متحد شدند. التماسهاي پنهان و آشكار رييسجمهور آشفته حال ما به جايي نرسيد. تا اين كه متحدان جهاني، با همين تحريمهاي همهجانبه، بساط كاذب برقراري و برپايي ما را برچيدند و بر زمين گرممان كوفتند.
رهبر گراميما،
كامتان شيرين. اگر كه، از مطالعهي اين نوشته كامتان تلخ شده است. ما به همگان، و حتي به كودكانمان آموختهايم: دوستي در صداقت است، گر چه تلخ. اگر مرا بنا بر چاپلوسي و فريب بود، شما را با الفاظي نرم و سراسر مداحانه ميستودم. اما چه كنم كه هنوز شما را دوست دارم و به نام نيك شما در پهنهي تاريخ اين سرزمين، سخت مشتاقم. پس، اين آخرين نوشتهاي است كه مستقيم، رو به شما مينويسم. و خود، به عاقبت تلخ آن واقفم. چرا كه ماموران و قاضيان گوش بفرمان ما، در كار خود استادند. آنان نيك ميدانند چگونه يك معترض و منتقد را با شكنجه و فحشهاي ناموسي به تنگناي روحي و رواني در اندازند. من همهي اين ابتلائات آتي را بجان ميپذيرم تا صداي سخن خود را به گوش حضرت شما برسانم.
اي كاش بعد از پنج نامهاي كه چه در بيرون زندان و چه از داخل زندان براي جنابعالي نوشتم، مرا فرا ميخوانديد و بر من ميآشفتيد كه فلاني، تو را چه ميشود؟ مرگت چيست؟ و من، با شما، نه از فرصتهاي از كف رفته، نه از بسيج و سپاه واژگون شده، نه از بنبست حتمي و فروپاشي عنقريب، نه از مردم از كف رفته، نه از فلاكت جهاني مردمان ايران، بلكه از ضربههايي ميگفتم كه بر در خانهي شما ميخورد و شما آنها را نميشنويد. و آن، ضربههاي كف دست مرگ است كه بر خانهي دل ما و شما ميخورد و ما بياعتنا به او، سر به كار دلخواه خود فرو بردهايم. بله رهبر گرامي، مرگ، بيگمان سر خواهد رسيد، و ما و شما را به كام خود فرو خواهد كشاند. جنازهي ما را كه ناشناس و بيكس و كاريم، با شتاب، به آغوش سرد گور ميسپرند، و جنازهي شما را كه معروف عالميد، مردمان بيشمار، بر سر دست ميبرند و اشكريزان و بر سر زنان، جلوي چشم صدها دوربين و صدها خبرنگار و صدها ميهمان خارجي، در آرامگاه ابديتان مينهند.
رهبر گراميما،
اين كه ”آخرين نامه” را به اين نوشته عنوان دادهام، نه از اين روي است كه اميدم از شما و اصلاح امور كشور سلب شده است، بلكه آرزو دارم در اين روزهاي پاياني عمر، نام نيكي از خود به يادگار گذاريد و خطاهاي رفته را به سامان خويش باز آوريد. فردا، مردم از ما كه بينشان و بيآوازهايم، هيچ نخواهند گفت، اما از شما، به محافل مردمان، سخنان فراواني راه خواهد يافت. آنان با غرور خواهند گفت: خامنهاي، رهبري فهيم و باخرد بود. گرچه در مقطعي از اواخر عمرش، رشتههاي ادارهي كشور از دستش به در رفت و خسارتها بالا گرفت، در سالهاي بعد اما، وي به مجاهدتي شبانه روز پرداخت. دلهاي رميده را از هر سو بر سر سفرهي همدلي باز آورد و براي ايرانيان پراكنده آغوش گشود. اشكها را سترد. قدرتهاي در سايه را از هر كجاي كشور به زير كشيد. به نمايندگان مردم اقتدار بخشود. خود را، همچون نلسون ماندلا، از منصبهاي كليدي كشور كنار كشاند و راه را بر حاكميت قانون هموار ساخت. بساط رابطههاي مخوف را برچيد. آدمهاي كمخرد خانه كرده بر مسندها را به زير آورد و برجستگان و شايستگان را بر سر كارها گمارد. مرز مضحك ميان خودي و غيرخودي را محو كرد و شرافت مخدوش ايران و ايراني را ترميم كرد و بركشيد.
آري رهبر گرامي،
همهي ما دوست داريم شما را بر بلنداي سربلندي ببينيم و نام نيك شما را بر تارك همارهي تاريخ سرزمين خويش تماشا كنيم. شما اكنون، در دو قدمي يك چنين افق مباركي ايستادهايد. در اين يك سال گذشته، مردمان ما توسط همان قدرتهاي در سايه، به آسيب و تفرقه و انشقاقي بزرگ دچار شدهاند. به اميد روزي در همين نزديكيها، كه با درايت شما، همهي دورنگيها به يكرنگي، و همهي جداييها به يكتايي منجر شود. و اين، ممكن نخواهد شد الا با به بازي گرفتن فهم مردمان. حكومتي كه بر جهل مردمان خويش خانه بسازد، شايستهي حتميفروپاشي است. و شما نيكتر از ما ميدانيد كه: ما را جز به فرا بردن فهمها، و اعتنا بخشودن به خواست مردمانمان چارهاي نيست.
رهبر گرامي،
اگر پرسش شما اين است كه از كجا ميتوان آغاز كرد، پاسخ ميدهم: به يك دستور شريف شما همهي زندانيان بيگناه ما به آغوش عزيزان خويش باز ميگردند. اين همان بارقهي پربركتي است كه اميد بارش آن را به شما دل بستهايم. مابقي راه را خود خدا پيش روي شما خواهد گشود. و من، نام نيك شما را ميبينم كه مردمان ما با غرور بر زبان ميآورند و بدان مباهات ميكنند. يا علي!
فرزند شما: محمد نوريزاد
بيست مرداد هشتاد و نه
mihmane salo mah - ایران - شیراز
|
میگویند روزی ملا خرش را برد بازار که بفروشد , خر را بدست دلالی سپرد و خودش گوشه ای نشست . دلال انقدر از خر تعریف وتمجید و توصیف کرد که ملا برخاست و رو به دلال کرد وگفت: برادر من سالهاست که دنبال چنین خری میگردم خدا را شکر که امروز پیدایش گردم این پول را یبگیر و خر را به خودم بفروش ..پول را داد و خر خودش را دوباره خرید وبه خانه برگشت . . حالا با اینهمه تعریف وتمجید که این بابا از مقام معظم رهبری میکنند چیزی نمانده که بنده پشیمان بشوم و توبه کنم و دوباره ایشان را به رهبری قبول کنم . من نمیدانم هدف این اقای نوری زاد چیست من که مشکوکم . اینقدر در نامه هایش از خوبیها , کارهای خوب, استاد در سخنوری , فهم ودرک بسیار بالا,هوشمندی, درایت, پس چرا مدت سی سال ما چیزی ندیدیم اقا هنوز نمرده بالای سرش مرقد و گنبد وبارگاه هم ساختند و زیارتگاهش هم کردند |
دوشنبه 25 مرداد 1389 |
|
mr.alone57 - انگليس - لندن
|
واقعا حال كردم اقاي نوري زاد انساني شريف وبزرگوار جسور و...خداكنداين خامنه اي اينبار به نصيحت گوش كنه وما درايران شاهد شادي تمام هموطنانمون باشيم.وهمگي از همه قوم نزاد مذهب يكپارجه دست به دست هم نام ايران وايراني رابالا ببريم وبه ايراني بودنمون افتخار كنيم به اميد انروز |
دوشنبه 25 مرداد 1389 |
|
قاضی القضات - ایران - تهران
|
اقاي نوري زاد , دلاوري شما ستودنيست , ولي افسوس همراه با کمی ساده دلي , ساده دلی است كه تصور ميكنيد خامنه اي هنوز بتواند و یا بخواهد سر نوشت خود و يا گماشتگان خود را تغير دهد ,اين كار را خيزش عنقريب مردم بانجام خواهد رساند.طبل های مرگ در خیابان جمهوری بصدا در امده اند. ساده دلانه تر و رقت انگيز تر اینکه با تمام اين تفاصيل هنوز حاضر نيستيد هاله تقدس كذائي را از پيرامون اين عقل كل تمام كائنات كنار بزنيد و خود را فرزند او ميناميد .شايسته تر اين بود نامه تان را با عنوان فرزند سابق ! خاتمه مي داديد.ولي چه باك , من دست هر قهرمان دلير و صادق دلي مانند شما را مي بوسم. اگر چه باور هاي ما از منظر ديني ممكن است در جاهائي در تقابل باشند. |
دوشنبه 25 مرداد 1389 |
|
mehr47 - ايران - تهران
|
نوري زاد نمي دونه خداوند چند تا پرونده پيش خامنه اي داره و اگه يه خورده خلاف ميل ايشان رفتار كنه خامنه اي خدا رو مي فرسته اوين!!!!!! خدا هم پاش گيره پيش اين بابا. بگم? بگم? |
دوشنبه 25 مرداد 1389 |
|
بینوایان - ایران - تهران
|
پاچه خوار افراطی دیروز، اپوزیسیون افراطی امروز. امثال نوری زاد تا موقعی که از این انقلاب بهشون میرسید همه چیز خوب و گل و بلبل بود، ولی وقتی قانون و عدالت گریبان خودشون رو گرفت همه چیز سیاه و در حال نابودی هست. خیلی آدم بی ارزشی هستی آقای نوری زاد. |
دوشنبه 25 مرداد 1389 |
|
طراوت - ایران - تهران
|
اقای نوری زاد عزیز خدا آخرو عاقبتتو ختم به خیر کنه با این نامه ای که نوشتی..آآآآآآآآآاامییییییین..خیلی جسارت و شجاعت میخواد |
دوشنبه 25 مرداد 1389 |
|
safih - اصفهان - ایران
|
بیچاره فقط ادعای ایرانی و فارس بودن داره هنوز فرق "منسب" و "منصب" رو نمیدونه ....حالم از این قبیل آدمها که بعد از دورانی هنوز غلط املایی دارن به هم میخوره. |
دوشنبه 25 مرداد 1389 |
|
safih - اصفهان - ایران
|
نسب را منصوب نمی کنند که نصب را، و منصوب، حقی است بر نسب. جهانگشای جوینی را ببینید. |
دوشنبه 25 مرداد 1389 |
|
kholidar - ایران - بحر خزر
|
کسی که به صحرای محشر اعتقاد دارد باید ادم نفهمی باشد جناب نوری زاده تو کشاورز را از مترسک مزرعه اش میتر سانی عه ایز من اگر اعتقاد به قیامتی بود این چنین نمیشد وای بر تو که تو هم نادان از اب در آمدی و بر باد شدی
--------------
کاربر گرامی
لطفا نام شهر محل زندگی خود را بنویسید در غیراینصورت از درج نظرات شما در آینده معذوریم .
با تشکر |
دوشنبه 25 مرداد 1389 |
|
فضول میرزا - سوئد - استكهلم
|
آقای نوری زاد 2 چیز را فراموش کرده: اول اینکه خدا و روز قیامت و حسابرسی و این شنگولک بازیها ساخته ذهن همین اخوندهاست که خودشان بخوبی میدانند که نه جهنمی هست و نه بهشتی! روی این اصل ترساندن آنها از روز جزا مثل تف سر بالاست! دوم اینکه این نویسنده بیچاره نیروی جهنمی سپاه را که مافیای اصلی قدرت در ایران است را فراموش کرده و فکر میکند که علی آباد هم شهریست! |
دوشنبه 25 مرداد 1389 |
|
bidad - امريكا - اتلانتا
|
اقاي نوري زاد اون موقع كه چرخ فلك به كامت ميچرخيد خامنه ايي خوب بود?? تو هنوز ميخواهي هم از اخور بخوري هم از توبره!!! بابا شتر سواري دولا دولا نميشه! ايناش هست كه خودتون پختيد پس خودتان هم مزه كنيد ببينيد چه ميكشيدن اون جوانهاي بيچاره كه به جرم روزنامه فروختن رفتن اوين و هيچوقت برنگشتن. شماها همتون از اون خامنه ايي بگير تا موسوي و كروبي و....بايد با زجر بميريد ويا شاهد پر پر شدن عزيزاتون باشيد. |
دوشنبه 25 مرداد 1389 |
|
hafeze shirazi - ایران - تهران
|
خدا روح خمینی خاک بر سر رو آتش بزنه که فتنه جمهوری اسلامی کثافت رو به پا کرد و خامنه ای لجن رو خفیف و نیست و مفلوک و نابود کنه. امیدوارم همه ملت ذلتش رو به زودی ببینند که در زمان این کثافت این ملت ( نه خاصان) مزه فقر و نداری و بی احترامی خودی و بیگانه رو کشید. همه کسانی که سنگ این جمهوری رو به سینه میزنند باید مثل روح الامینی و نوری زاد صابون این ها مستقیم به جامه شان بخورد تا یادشان بیاید که آنها هم روزی با قلم و قدم در بدبختی این ملت نقش داشتند |
دوشنبه 25 مرداد 1389 |
|
surena1611 - آلمان - اشتوتگارت
|
آقای نوری زاد، خانه از پای بست ویران است. خامنه ای از اولش هم یک مترسک بود و اگر به غیر از اینی که هست می بود اصلا به این جایگاه نمیرسید. خمینی هم آلت دست بود و از خودش اراده ای نداشت. مگه پسرش(احمد) یادت رفته که قبل از باز کردن دهان و افشای اسرار نهان سر به نیست شد؟!!! فرق بین شما و مخالفین این رژیم اینه که شما هنوز هم نمیتونید باور کنید که این رژیم از ریشه فاسد و جنایتکاره. شجاعت شما قابل تقدیره ولی به این حرکت شما خودکشی گفته میشه و نه مبارزه!!! مرگ بر رژیم شیطانی ولی وقیح و تمام آثار مخربش. |
دوشنبه 25 مرداد 1389 |
|
h.k - دانمارك - اودا
|
افرين براقاي نوريزاده.حق مطلب را ادا كرد.بهترازاين وشجاعانه ترازاين نمي شود .اقاي,,,,,خودداني.و safih اصفهان ايران توديگه .....لطفان. |
دوشنبه 25 مرداد 1389 |
|