تلوزيون افتاحيه المپيك چين را نشان ميدهد در بين قطع و وصل هاي مكرر برنامه مجري بر صفحه تلوزيون سبز ميشود و در مورد المپيك حرف ميزند دست آخر در جواب شكايات بينندگان از قطع بي حساب و كتاب برنامه افتحاحيه توضيح ميدهد :ما فقط بعضي صحنه هاي غير شرعي و غير اخلاقي را نمايش نداديم و ...فلسفه سبز شدن هاي مكرر مجري براي همه كشف ميشود
تلوزيون رژه تيم هاي شركت كننده را نشان ميدهد مجري باز هم در چار چوب تلوزيون سبز ميشود نوبت المپيكي هاي ايران است پرچم دار ايران هما حسيني است با لبخندي شيرين در لباسي سبزو سفيد.مردان وزنان المپيكي ايران در لباس سبز و سفيدشان با خنده براي بيش از يك ميليارد تماشاچي در سراسر جهان دست تكان ميدهند مجري باز سبز ميشود از هما حسيني ميگويد كه پرچمدار تيم ايران است كه نمونه عفاف و حجاب براي جهانيان است و نتيجه ميگيرد حجاب محدوديت نيست و فقط مصونيت است تصوير هماي سبز پوش با پرچم ايران چند بار تكرار ميشود باز آقاي مجري سبز ميشود و از حجاب و عفاف زن ايراني ميگويد و تكرار ميكند حجاب محدوديت نيست مصونيت است...
در نگاه بيش از يك ميليارد تماشاچي جهان تصوير هما حسيني با لبخندي شيرين در لباسي سبزو سفيد برا ي لحظه اي سبز ميماند و نوبت ديگرتيم هاي شركت كننده است. اما تلويزيون ماهنوز تصوير هما حسيني را نشان ميدهد .
مجري خبر 20:30 از اخبار المپيك ميگويد :در مراسم افتتاحيه چيني ها اعضاي تيم هاي ايراني را از خوش لباس ترين و شيك پوش ترين شركت كنند گان در رقابت هاي المپيك انتخاب كردند و همچنين ظاهر عفيف و خوش پوش هما حسيني بعنوان پرچمدار كاروان ورزشي تيم هاي شركت كننده ايراني توجه رسانه ها را به خود جلب كرد... روزنامه ميخوانم:
راهكارهاي اجرايي گسترش فرهنگ عفاف و حجاب مصوب جلسه 427 مورخ 13/10/84- شوراي فرهنگ عمومي «حجاب» از ارزندهترين نمودهاي فرهنگي، اجتماعي در تمدن ايراني ـ اسلامي ميباشد، كه پيشينه آن به قبل از ورود اسلام ميرسد، اما در فرهنگ اسلامي به اوج تعالي و منتهاي ارزش و اعتبار خود ميرسد...
سياستها و راهكارها
در اولويت قرار دادن موضوع حجاب و عفاف در برنامههاي دستگاههاي اجرايي كشور براي مقابله با روند فزاينده بدحجابي نظارت و ارزيابي عملكرد رسانهها ـ خصوصا صدا و سيما ـ در ارتباط با الگوهاي تبليغي آنها و تأثير آن در جامعه ...استفاده مناسب از لباسهاي اسلامي ـ ملي (حجاب و حجاب برتر) در فيلمهاي سينمايي و استفاده نكردن از اين پوشش توسط شخصيتهاي منفي و منفور در فيلمها... به تصوير كشيدن چهره بانوان محجبه كشورهاي خارجي در زمينههاي مختلف فرهنگي، هنري، اجتماعي و سياسي از طريق برنامههاي تلويزيون و تهيه فيلم از زندگي آنان... به تصوير كشيدن زنان تحصيل كرده، ممتاز، متعهد و با حجاب در فيلمها و مجموعههاي هنري و پرهيز از نشان دادن آنان در نقشها و شخصيتهاي عامه و كمسواد... اطلاعرساني مناسب و دقيق به خانوادهها در مورد علل آسيبهاي اجتماعي و انحرافات در خصوص زنان بيسرپرست، كودكان خياباني، طلاق، اعتياد، فرار دختران و نشان دادن عدم رعايت عفاف و حجاب در بروز اين آسيبها... حمايت كامل ـحتي يارانهاي ـ از واحدهاي توليدي پارچههاي چادري... تذكر به افراد بدحجاب و برخورد با آنها طبق قانوني در اماكن عمومي شهر... اولويت در بهكارگيري زنان مجرب در دستگيري زنان متخلف و تحويل دادن آنان به مراكز امنيتي و جلوگيري از بازتاب منفي آن در بين مردم... اهتمام به مثبتنگري و زيباانديشي در مورد فرهنگ عفاف و حجاب در تأليف كتب درسي... پاسخگو بودن مدير مدرسه در صورت عدم رعايت عفاف و حجاب از طرف دانشآموزان...
روزنامه را ورق ميزنم : «سيداحمد علمالهدي» امامجمعه مشهد در خطبههاي ديروز كه با افتتاح المپيك پكن همزمان شده بود، بهشدت از پرچمداري كاروان ايران توسط يك زن انتقاد كرد و گفت: در رقابتهاي المپيك در چين تيم ورزشي ما وقتي ميخواهد حركتي بينالمللي انجام دهد، نبايد پرچمدار آنان خانم ورزشكار باشد، چرا كه اين موضوع جنگ با ارزشها و آمادهسازي مردم براي فرج امام زمان(عج) است. آيا ميفهميد چه ميكنيد؟ اين كه در حركتي بينالمللي زن را جلودار ميكنيد، به غير از سرپيچي از فرمايشات معصومان است؟
وي با بيان اينكه «زماني در خطبه نماز جمعه گفتم، شركت زنان در مجامع ورزشي با ارزشها سازگار نيست»، تاكيد كرد: با چه كسي مقابله ميكنيد؟ آيا معناي پذيرفتن اين حرف اين است كه نهتنها شركت كردند، بلكه پرچمدار هم زنان بودند؟ توقع نداريم نظامي كه در راس آن نايب امام زمان(عج) ولايت دارد و شعار منطقي رئيسجمهور تعجيل در فرج است، چنين اتفاقاتي بيفتد.
اينجا كلنيك فوق تخصصي بيمارستان بقيه الله است
اينجا كلنيك فوق تخصصي بيمارستان بقيه الله در تهران است با سر در سبز و ساختماني قد كشيده تر از ديگر سازه هاي واقع در خيابان شيخ بهايي در ورودي كلنيك ،مردي سبز پوش است كه مانع ورودم به كلنيك ميشود و با دستش اشاره به دري ميكند كه رويش نوشته شده ورودي خواهران .
بجز من 2 زن ديگر در اتاقك ورودي خواهران هستند و 2 زن ماموررو ي ميز و ديوار هاي اتاقك پر است ازپوستر و شعار ها ، احاديث و آيات مربوط به حجاب:زن در حجاب چون گوهري است در صدف ، ،حجاب محدوديت نيست مصونيت است ،خواهرم حجاب تو ازخون من رنگين تر است ،چادر محراب زن مسلمان است....يكي از زن هاي مامور كه فقط آستين هاي سبزش از زير چاد ر و مقنعه سياهش پيداست تكه پنبه اي به يكي از زنان ميدهد و مي گويد:عزيزم !خط لب و روژت رو پاك كن. زن روسري آبي و مانتوي طرح لير به تن دارد و پنبه را ميگيرد وكارت شناسايي خود را براي تحويل چادر مشكي در اختيار مامور ميگذارد و مامورديگر با زني ميانسال كه رنگ لبانش پريده است و دستانش از عصبانيت ميلرزد در حال بحث است زن به اعتراض ميگويد :من مريضم براي درمان دردم به اينجا آمدم نيامدم كه سالن مد! خانم جان حال و حوصله لباس خودمو ندارم چه برسه به چادرهاي كه شمامعلوم نيست تو اينجا دست كيا چرخيده .
زن مامورجواب ميدهد خانم چادر هاي ما كه يه بار مصرف ميشن ميرن دوباره شسته ميشن و بهداشتين شما نگران نباشين بهرحال مقررات اينجا اجازه نميده خانمها بدون چادر وارد كلنيك بشن دوست نداريد به اينجا نيائيد!
زن ميانسال توان ايستادن ندارد روي صندلي مينشيند بادستاني كه ميلرزند كيفش را باز ميكند كيفش را ميگرددتا كارت شناسايي خود را براي تحويل چادر به مامور بدهد، به من نگاه ميكندو مي پرسد:دكترم اينجا ست مطبش هم دور هست هم حق ويزيتش خدا تومن ،از كجا بيارم بدم !خانم جان من مانتويم ايراد داره؟ روسريم مشكل داره ؟من بااين سن وسالم با اين حالم تو اين بيمارستان ميخوام چكار كنم كه با سركردن چادراينا مشكل حل ميشه؟بخدا ظلمه ...
اين زن ميانسال مانتوي گشادو مشكي پوشيده است .
كارت شناسئيم را در قبال تحويل چاد رهاي علامت دار كلنيك به مامور زن سبز پوشي كه فقط آستين هاي سبز مانتويش معلوم است تحويل ميدهم تا بيتوانم وارد كلنيك شوم
بر خلاف مردان همه جور پوش وهمه شكل ، زنان داخل ساختمان كلنيك يكدست چادرمشكي سر كرده اند زنان منشي و كادر بيمارستان با مانتوي سبز و سر آستين هاي نشان دار از بقيه زنها متمايزند و زناني كه از چادرهاي علامت دار كلنيك استفاده كرده اند.
زني در مقابل اتاق انتظاريكي ار پزشكان كلنيك روي برانكارد خوابيده است شوهر و پسرجوانش كناربرانكارد ايستاده اند چادر سياهش را رويش كشيده است از درد به خود ميپيچد گاهي ناله اش بلند ميشود وبا تكان هايش چادر از روي پاهايش كنارميرود شوهر يا پسر جوانش مراقبند چادر از رويش كنار نرود شلوار و مانتوي مشكي پوشيده است ...
زني ديگر كه چادراز روي سرش ليز خورده است مشغول جمع كردن مداد رنگي هاي دختر كوچولوي شيطانش از روي زمين است موهاي مشكي دختركوچولو دم اسبي جمع شده ودرحاليكه كيف صورتيش را بغل كرده و مي خواهد دفتر نقاشي اش را رنگ كند ولي مداد ها از دستان كوچكش ليز ميخورند زن دوباره جمع ميكند...
عكس يك دختركوچك با مقنعه چانه دار به رنگ سبزكه انگشت سبابه اش را به علامت سكوت روي لبانش گرفته است روي ديوارنصب شده است.
در صف آسانسور هستم براي ملاقات با بيماري كه در كلنيك بستري است مامورسبز پوش آسانسوراز ورود زناني كه چادر مشكي ندارند جلوگيري ميكند مردان داخل ميشوند و زنان ميروند تا از اتاقك مخصوص ورودي خواهران چادرتهيه كنند تعداد مراجعين زياد است چادر تمام ميشود.
از كلنيك بيرون ميايم و همراه انبوه پياده رو ها به سمت ميدان سرازير ميشوم در گوشه ميدان ون سبز گشت ارشاد با 2 مامور سبز پوش مرد و 2 زن سياه پوشي كه فقط آستين هاي سبزشان پيداست،پوشش و چهره عابرين زن را كنترل ميكنند به زنان اطرافم نگاه ميكنم بيشترشان سياهپوشند اما هيچكدام از اين زنان لباس و تيپ ظاهرشان شبيه هما حسنيي نيست مگرهما از ميان اين دختران و زنان انتخاب نشده بود؟